لیله الرغائب، یا شب آرزوها؟؟
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید؛ زیرا شبی است که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مینامند. این نامگذاری به این جهت است که هنگامی که مقداری از شب گذشت، هیچ فرشتهای در آسمانها و زمین نمیماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع میشوند. ( وسائل الشيعة؛ ج8؛ ص99)
مغالطه بزرگ در معنای لیله الرغائب
در طول سالیان اخیر اشتباه بزرگی در معنای لیله الرغائب پدید آمده و به اشتباه به اولین شب جمعه با عظمت ماه رجب «شب آرزوها» اطلاق میشود و منشأ آن کار غیر کارشناسی و تبلیغ آن در رسانه هاست.
اصولا «آرزو کردن دور و دراز» در آموزه های دینی ما به مذمت از آن یاد شده است تا جایی که حضرت علی علیه السلام در خطبه خود فرمودند: بیشترین چیزی که نسبت به آنها از شما می ترسم دو چیز است اول: پیروی از هوی و هوس؛ دوم: آروزهای دور و دراز (الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج8؛ ص58) و در عوض آنچه سفارش زیاد و مورد تاکید قرار گرفته است داشتن حالتی بین «امید» به رحمت خداوند و «ترس» از عذاب اوست.
با دقت در معنای لغوی «رغائب» متوجه می شویم که «رغائب» جمع «رغیبة» است که به دو معنا استعمال می شود:
1- چیزی که مورد میل و رغبت مردم است. (المحيط في اللغة، ج5، ص 75)
2- بخشش کثیر و فراوان (المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ج2، ص 231)
طریحی در معنای صلاه الرغائب می نویسد: نمازی است که به خاطر ثواب عظیم آن مردم به آن رغبت می کنند.( مجمع البحرين، ج2، ص 72)
بنابراین هیچ کدام از معانی آن ارتباطی با «آرزو» و «آروز کردن» ندارد بلکه معنای «لیلة الرغائب» این است که عبادت و راز و نیاز با خدا در این شب آن قدر عظمت دارد و دارای ثواب است که قلوب مومنین خداجو و عاشق رغبت دارند در این شب رحمت پس از نماز مغرب و گشودن روزه خويش، ساعتي را به اقامه نماز و استغفار و مناجات با پروردگارشان به سرآورند و بخشش و رحمت و مغفرت او را طلب کنند و پر واضح است که اینها همه غیر از آرزو کردن صرف است پس به مردم تلقین نکنیم که لیله الرغائب شب آروزهاست و هر کس در این شب آروز کند آروزیش برآورده خواهد شد.
برخی از اعمال وارده در لیلة الرغائبمرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی، در کتاب «المراقبات» خویش در مورد علت نامگذاری این شب چنین می نویسد:
«نخستین شب جمعه ماه رجب را “لیلة الرغائب” نامند زيرا در این شب فرشتگان بر زمین نزول میکنند.»
از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) روایت شده است که
فرمودند:
«از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید؛ زیرا شبی است که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مینامند. این نام گذاری به این جهت است که هنگامی که مقداری از شب گذشت، هیچ فرشتهای در آسمانها و زمین نمیماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع میشوند.»
ايشان سپس درباره اعمال این شب می نویسد:
«بهتر است کسی که این حدیث را می شنود، در این شب، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت (سوره نساء، آیه 68) برای صلوات فرستادن به عهده ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد.»
بعد از بیان روایت نبوی در مورد علت نامگذاری این شب، مینویسد: «اما کیفیت نماز لیلة الرغائب چنان است که روز پنجشنبه اوّل رجب را روزه میدارى و چون شب جمعه شد ميان نماز مغرب و عشاء، 12 رکعت نماز مى گزارى هر دو رکعت به یک سلام (یعنی دو رکعت، دو رکعت) و در هر رکعت از آن یک مرتبه سوره حمد و سه
مرتبه سوره قدر و 12 مرتبه سوره اخلاص مى خوانى و پس از اين 12 رکعت نماز، 70 بار مى گويى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَعَلى آلِه، سپس به سجده مى روى و 70 مرتبه مى گويى سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوح، پس سر از سجده برمیدارى و 70 بار مى گويى رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الأَعْظَم سپس باز به سجده مى روى و 70 بار مى گوئى سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوح و سپس حاجت خود را مىطلبى .» (المراقبات، اعمال ماه رجب المرجب و وسائل الشيعة ج8 ، ص99)
فضیلت نماز لیلة الرغائب
بنا بر فرموده حضرت رسول(ص)، اين نماز، نمازی است که اگر شخص آن را به جا آورد، پس از مرگ هنگامی که در قبر گذاشته شود خداوند تبارک و تعالی ثواب نمازش را به سوی او به بهترین صورت می فرستد تا همدم او شود و او را از تنهایی بیرون آورد. این شخص با روی گشاده و درخشان و زبانی شیوا و فصیح به ميت میگوید: ای حبیب و دوست من! بشارت باد تو را که از هر شدت و سختی نجات یافتی. میت میپرسد: تو کیستی؟ بهخدا سوگند که من چهرهای بهتر از روی تو ندیدهام و کلامی شیرینتر از کلام تو نشنیدهام و بویی بهتر از بوی تو نبويیدهام. آن شخص میگوید: من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور رستاخیز دمیده میشود من درعرصه قیامت، سایه بر سر تو خواهم افکند. پس خوشحال باش که هرگز خیر از تو معدوم نخواهد شد.(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج95، باب 25 عمل خصوص ليلة الرغائب زائدا على أعمال مطلق ليالي شهر رجب …..، ص 395)
امام الاتقیاء کیست؟
روز سوم رجب، شهادت کسی است که هم بیان از وصف او عاجز، و هم عقل از ادراک مقامش قاصر است. در درجهی اولی وظیفهی اهل علم، این معرفت است، بعد هم ابلاغ به مردم که بدانند او کیست و روز شهادت آن حضرت چه روزی است.شیخ الطائفه که قول او سند است برای کل، صلواتی بر آن حضرت نقل میکند؛ قسمتی از آن صلوات این است: «اللهم صل علی علي بن محمد وصي الاوصیاء و امام الاتقیاء وخلف ائمة الدین والحجة علی الخلائق اجمعین»
در هر جملهای عقل کمّل متحیر است. یک جملهی آن… آن هم اشارهای و الا شرح هر جمله کتابی لازم است.
امامت از مقولهی اضافه است. این مفهوم متقوم است به طرفین اما متشابهة الاطراف و اما متخالفة الاطراف. امام بدون مأموم محال است. مأموم بدون امام هم محال است.در این بیان، امامی تعریف شده به امامت بر مأمومی که از مقام مأموم باید پی برد به مقام آن امام. گفتنش سهل است اما فهمش فی غایة الاشکال.
امام الاتقیاء. اتقیاء کیانند؟ قرآن بخوانید، ببینید اتقیاء چه طائفهای هستند؟ «ان المتقین فی مقام امین» (زخرف، 51). آن روزی که اولین و آخرین همه ترساناند و لرزان، اینها کیانند؟ آن کسانی هستند که ظرفیت وجودشان آماده است برای اشراق تجلی علم خدا؛ ذلک الکتاب… ذلک اسم اشارهی بعید است. این اشاره به این است که این کتاب کتابی است؛ در چه مقامی؟ «انه لقرآن کریم» (واقعه، 77)، این قرآن کریم در آن لوح محفوظ که «لا یمسه الا المطهرون» (واقعه، 79)، آینهای که بر آن آینه اشراق بشود و همچو کتابی از آن مقامی که خدا به اشارهی بعید از آن مقام حکایت کرده، جاذبهی تقوا میکشد، میشود: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» (بقره، 2).
اما بیان مبیّن قرآن. آن مرد عابد که اهل معنا بود، گفت: صف لی المتقین حتی کأنی انظر الیهم، برای من متقین را وصف کن آنچنان که من ببینم به چشم باطن آنان را. آن کسی که خبر دارد که گفتار او در این نفسِ قابل چه خواهد کرد، تثاقل، اعراض کرد، سنگین بود برایش گفتن، ولی دست از طلب، طالب برنداشت. اول مختصری فرمود که شاید به این مختصر قانع بشود. این مقدمه برای این است که از این مأموم باید آن امام را شناخت، و دنیا عاجز است که بفهمد با این نسبت، امام دهم در چه مقام است! و شأن او چه شأنی است! بعد فرمود: یا همام! تقوا پیشه کن و احسان، «ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون». هر چه هست در این معیت است.
خداوند دو معیت دارد: یک معیت قیومیه، مع کل شیء لا بالمقارنة، و این معیت عامه است؛ اما معیت خاصه، منحصر به این طبقه است: ان الله مع الذین اتقوا.
بعد که دست بر نداشت، فرمود: ان الله سبحانه و تعالی خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم آمنا من معصیتهم لانه لا تضره معصیة من عصاه ولا تنفعه طاعة من اطاعه. قیامتی کرد در این خطبه، بعد فرمود: فالمتقون فیها هم اهل الفضائل (نهجالبلاغه، خطبه متقین).الفضائل جمع محلی به ال است. فضائل بشری منقسم میشود به سه قسم: فضائل عقلی، فضائل اخلاقی، فضائل عملی. مجموعهی این فضائل که از مبدأ گرفته تا معاد، عقلا، تمام مکارم و محاسن اخلاق، خُلقا، تمام اتیان ما فرضه الله و انبعاث بکل ما بعث الله الیه و انزجاز از کل ما زجر الله عنه، مجموعهی اینها جمع میشود در یک متقی. بعد که به بسطش که رسید، هفتاد مطلب است.
این خطبه، شق القمر است. اول کلمهاش این است: منطقهم الصواب؛ آخر کلمهاش چیست؟ منطقهم الصواب. منطق چه زمانی صواب میشود؟ وقتی عقل به حدی برسد که صیانت پیدا کند از انحراف. وقتی نفس به جایی برسد که صیانت پیدا کند از هوی، در این تقدیر میشود منطق، صواب. این اول کلمه است. از زبان مأموم او جز علم و جز حکمت و جز صدق و به غیر حق بیرون نمیآید. این مقام مأموم او است.این کلمهی اول است، تا برسد به هفتادمین مقام. مجموع این فضائل در کسی که جمع بشود، تازه میشود مأموم امام دهم. آیا خود آن امام کجاست؟
(برگرفته از سخنان آیت الله وحید خراسانی به مناسبت شهادت امام هادی علیه السلام)
تأثير پذيري سعدي از نهجالبلاغه
امروز روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی است.
نهجالبلاغه عنوان مجموعه برگزيدهاي از سخنان اميرالمؤمنين امام عليبنأبيطالب(ع) است كه در سالهاي پاياني سده چهارم به دست ابوالحسن محمدبن الحسين الموسوي ملقّببه سيّد رضي، اديب و شاعر برجسته سده چهارم هجري، در بغداد گردآوري شده است. از همان روز تأليف نهجالبلاغه تاكنون، اين كتاب تأثير ژرف و گستردهاي بر ادبيات عربي و فارسي گذاشته است. اگر چه سخنان امام علي(ع) پيش از گردآوري گزيده آندر نهجالبلاغه، در نزد اديبان و دانشمندان و گويندگان و سخنوران شيعه و سني، شناخته و پرآوازه بوده است و بر مورخان و اهل حكمت و فرزانگان و استادان رشتههاي گوناگون علوم و معارف اسلامي، از عربزبان گرفته تا فارسيگوي و پارسينويس، تأثير ميگذاشته است. آثار بر جاي مانده از سدههاي دوم تا چهارم و از چهارم به بعد جداي از نهجالبلاغه، برخوردار از بخش قابل توجهي از آن سخنان است كه به شيوههاي گوناگون از آن بهرهور شدهاند؛ ليكن كتاب نهجالبلاغه اين تأثيرگذاري را گسترش داد و ژرفاي بيشتري بخشيد.
به مناسبت روز بزرگداشت سعدی، استاد سخن پارسی، به آوردن نمونههایی از آثار سعدي ميپردازيم كه در بيان، متأثر از نهجالبلاغه و يا برگرفته از سخنان امام، ميباشند:
منّت خداي را عزّوجل كه طاعتش موجب قُربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت، هر نَفَسي كه فرو ميرود مُمِدّ حيات است و چون بر ميآيد مفرّح ذات. پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمتي شكري واجب.
از دست و زبان كه بر آيد/كز عهده شكرش به در آيد؟: الحَمدُلِلّه الَّذِي لا يَبلُغ مِدحَتَه القائِلُون وَ لا يُحصِي نَعماءَه العادُّون وَ لا يُؤَدِّي حَقَّه المُجتَهِدُون. (نهج البلاغه / ط 1)ــ وِ اسْتَتِمُّوا نِعمَه اللهِ عَلَيكُم بِالصَّبرِ عَلَي طاعَه اللهِ. (از خطبه 173)ــ الحَمدُ لِلّه الواصِل الحَمدِ بِالنِّعَم وَ النِّعَم بِالشُّكرِ (از خطبه 114)ــ وَ مَن أُعطِي الشُّكرَ لَم يُحرَمِ الزِّيادَه. (حكمت 135)
صياد بي روزي در دجله ماهي نگيرد/ و ماهي بي اجل در خشكي نميرد/ به نانهاده دست نرسد/ و نهاده هر كجا هست برسد: فَلَيس كُل طالب بِمَرزُوٍِ وَ لا كُل مُجمِل بِمَحروُم (از وصيت 31)
منعم به كوه و دشت و بيابان غريب نيست/ هر جا كه رفت خيمه زد و خوابگاه ساخت/ و آن را كه بر مراد جهان نيست دسترس/ در زاد و بوم خويش غريب است و ناشناخت: الغِنَي فِي الغربه وَطَن وَ الفَقرُ فِي الوَطَن غُربَه (حكمت 56)
رفيقي كه غايب شد اين نيكنام/ دو چيز است از او بر رفيقان حرام/ يكي آنكه مالش به باطل خورند/ دگر آنكه نامش به زشتي برند: لا يَكُون الصَّدِيق صَدِيقاً حَتَّي يَحفَظ أَخاه فِي ثلاث: فِي نَكبَتِه وَ غَيبَتِه وَ وَفاتِه.
تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد: المَرءُ مَخبُوءٌ تَحت لِسانِه.
حكمت محض است اگر لطف جهان آفرين/ خاص كند بندهاي مصلحت عام را: اِن للهِ عِباداً تَختَصَّهُم اللهُ بِالنِّعَم لِمَنافِع العِبادِ، فَيُقِرُّها فِي أَيديِهِم مَا بَذَلُوهَا؛ فَاءِذا مَنَعُوها نَزَعَها مِنهُم؛ ثُم حَوَّلَها اءِلَي غَيرِهِم.(نهجالبلاغه، حكمت 425)
دو چيز طيره عقل است؛ دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي: لا خَيرَ فَي الصَّمت عَن الحُكم، كَما أَنَّه لا خَيرَ فِي القَول بِالجَهل. (نهجالبلاغه، حكمت 471)
حكما گفتهاند: توانگري به قناعت به از توانگري به بضاعت. (گلستان، باب هشتم): القِناعَه مال لَا يَنفَذُ. (حكمت 475)
بري ذاتش از تهمت ضدّ و جنسغني ملكش از طاعت جن و انس: وَ بِمُضادَّتِه بَينَ الأَشياءِ عُرِف أَن لا ضِدَّ لَه (نهجالبلاغه از خطبه 186) ــ فَاِن اللهَ ـ سُبحانَه وَ تعالَي ـ خَلَق الخَلق حِين خَلَقَهُم، غَنِيّاً عَن طاعَتِهِم، آمناً مِن مَعصيَتِهِم. (از خطبه همّام: 193)
به درگاه لطف بزرگيش/ بر بزرگان نهاده بزرگي ز سر: الحَمدِلِلّه الَّذِي لَبِس العِزِّ و الكِبرياءَ وَ اختارَ هُما لِنَفسِه دُون خَلقِه (ط 192)
تَعنُو الوُجُوه لِعِظَمَتِه، وَ تَجِب القُلُوب مِن مَخافَتِه. (از كلام 179).
زمين را ز تب لرزه آمد ستوه/ فرو كوفت بر دامنش ميخ كوه: وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدان أَرضِه.
بر او علم يك ذرّه پوشيده نيست/ كه پيدا و پنهان به نزدش يكي است: وَ لَا يَعزُب عَنه عَدَدُ قَطرِ الماءِ، وَ لا نُجُوم السَّماءِ، وَ لا سَوافِي الرِّيح فِي الهَواءِ، وَ لا دَبِيب النَّمل عَلَي الصَّفا، وَ لا مَقِيل الذَّرِّفِي اللَّيلَه الظَّلماءِ. يَعَلَم سَاقِط الأَوراق، وَ خَفِي طَرف الأَحداق. (از خطبه 178)ــ فَسُبحان مَن لا يَخفَي عَلَيه سَوادُ غَسَق داج، وَ لا لَيل ساج. (ط 182)ــ كُل سِرٍّ عِندَك عَلانِيَه، وَ كُل غَيب عِندَك شَهادَه (از خطبه 109)
جهان متفق بر الاهيتش/ فرو مانده در كنه ماهيتش: فَهُوَ الَّذِي تَشهَدُ لَه أَعلام الوُجُودِ عَلَي اءِقرارِ قَلب ذِي الجُحُورِ. (از خطبه 49)ــ لَا يُنال بِجَورِ الاءِعتِساف كُنه مَعرِفَتِه (ط 191)
بشر ماوراي جلالش نيافت/ بصر منتهاي كمالش نيافت/ نه بر اوج ذاتش پَرَد مرغ وهم نه/ بر ذيل وصفش رسد دست فهم/ محيط است علم ملك بر بسيط / قياس تو بر وي نگردد محيط/ نه ادراك بر كنه ذاتش رسد/ نه فكرت به غور صفاتش رسد: الباطِن بِجَلال عِزَّتِه عَن فِكرِ المُتَوَهِّمِين. (از خطبه 213)ــ وَ الرّادِع أَناسَي الأَبصارِ عَن أَن تَنالَه أَو تُدرِكَه (ط 91)ــ وَ لا تُحِيط بِه الأَنصارُ وَ القُلُوب (ط 85)ــ لا يُدرَك بِوَهم وَ لا يُقَدَّرُ بِفَهم. (ط 182)ـــ لَا تَقَع الأَوهام لَه عَلَي صِفَه (ط 85)ـــ عَظُم عَن أَن تُثبِت رُبُوبِيَّتُه بِاحاطَه قَلب أَو بَصَرٍ (نامه 31)ـــ وَ لا تُحيط بِه الأبصارُ وَ القُلُوب (از خطبه 85)ـــ الَّذِي لا يُدرِكُه بُعدُ الهِمَم وَ لا يَنالُه غَوص الفِطَن (ط 1)
نه هر جاي مركب توان تاختن كه جا جا سپر بايد انداختن: فَاقتَصِر عَلَي ذ’لِك، وَ لا تُقَدِّر عَظَمَه اللهِ عَلَي قَدرِ عَقلِك فَتكُون مِن الهالِكِين. (از خطبه 91)
كه خاصان در اين ره فرس راندهاند به لا احصي از وي فرو ماندهاند: وَ لا يُحصِي نَعمْاءَه العادُّون. (از خطبه 1)
در اين راه جز مرد ساعي نرفت/ گم آن شد كه دنبال راعي نرفت/ خلاف پيامبر كسي ره گزيد/ كه هرگز به منزل نخواهد رسيد/ مپندار سعدي كه راه صفا/ توان رفت جز در پي مصطفا: فَانظُر أَيُّها السَّائِل؛ فَما دَلَّك القُرآن عَلَيه مِن صِفَتِه فَائْتَم بِه، وَ استَضِيءْ بِنُورِ هَدايَتِه. (از خطبه 91)
فرا مينمايم كه مينشنوم/مگر كز تكلّف مبرّا شوم: مِن أَشرَف أَعمال الكَرِيم غَفلتُه عَمّا يَعلَم. (حكمت 222)
قناعت توانگر كند مرد را/خبر كن حريص جهانگرد را:كَفَي بِالقَناعَه مُلكاً (حكمت 229)
ختم سوره واقعه در روز دوشنبه اول ماه قمری
دوشنبه 31 فروردین و اول ماه رجب
علامه محمد باقر مجلسي در بحارالانوار از مولا و سرورمان حضرت امام زين العابدين عليه السلام نقل مي كنند كه حضرت فرمودند:
زمانيکه اول ماه [قمري] روز دوشنبه بود آغاز کن به قرائت سوره واقعه (اذا وقعت الواقعه). در روز دوشنبه يک بار و در روز بعد دو بار به همين نحو تا روز چهاردهم که چهار ده بار خوانده ميشود و در هر پنجشنبه بخوان يک بار دعاي زير را براي توسعه در رزق و آسان شدن امور و کارهاي مشکل و اداي ديون. تأثير اين عمل و اين دعا بارها تجربه شده و اين را شما از جهال و سفيهان پوشيده بداريد.
این سوره ها را می توان در طول روز وبه مرور زمان خواند
در کتاب «الئالي المحزونه» آمده بعد از هر سوره در هر روز اين دعا خوانده شود:
يا مُسَبِّبَ الاَسبابِ وَ يا مُفَتِّحَ الاَبوابِ يَسِّر عَلَينا الحِسابَ وَ سَهِّل عَلَينا العِقابَ.
اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقي فِي السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِي الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعيداً فَقَرِّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَريباً فَيسِّرْهُ وُ اِنْ کانَ يَسيراً فَکَثِّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثيراً فَخَلِّدهُ وَ اِن کانَ مُخَلَّداً فَطَيِّبهُ وَ اِن کانَ طَيِّباً فَبارِک لي فيهِ وَ اِنْ لَمْ يکُنْ فَکَوِّنْهُ بکِينُونِيتِکَ وَ وَحْدانِيتِکَ، اَللّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَيّ حَيثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلْني اِلَيهِ حيثُ يکُونُ
روزهاي پنجشنبه بين اين چهارده روز بعد از قرائت سوره واقعه اين دعا را يك مرتبه بخوانيد .بعضی از بزرگان مانند آیت الله سید عباس کاشانی شاگرد مرحوم آیت الله آقای قاضی بزرگ فرمودند بعد از هر بار قرائت سوره واقعه در هر روز هم این دعا وارد شده.
یا واجِدُ یا ماجِدُ یا جَوادُ یا حَلیمُ وَ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا کَریمُ اَسْئَلُکَ تُحْفَهً مِنْ تُحَفاتِکَ تَلُمَّ بِها شَعَثی وَ تُقْضی بِها دَیْنی وَ تُصْلِحُ بِها شَأنی بِرَحْمَتِکَ یا سَیّدی اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِی الأرْضِ فَاَخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیَسَّرهُ وَ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثَّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی و إن لم یکُنْ فَکَوْنِهِ بِکَیْنُونِیَّتکَ وَ وَحْدانِیَّتکَ اَللّهُمَّ انْقَلِبْ اِلی حَیْثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلُنی اِلَیْهِ حَیْثُ یَکُونُ اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیْءٍ قَدیرٍ یا رَحیمُ یا غَنیُّ وَ صَلَّ عَلی مُحَمَّدٍ و آل محمد اَتْمِمْ عَلَیْنا نَعْمَتِکَ وَ هَنَّئْنا کَرامِتِکَ بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
“از كتاب گنج هاي معنوي، ص 153″
“الصحيفة الفاطمية الجامعة، ص 178 و 179″
چگونه از دنیازدگی رها بشیم؟!
گاهی اوقات، به این نتیجه میرسیم که زندگی در مادیات آزاردهنده است و از صمیم قلب میخواهیم از زندگی مادی و دنیایی رها شویم و هر آنچه خوبی و خیر از زندگی الهی هست شامل حالمان شود؛ اما راههای رسیدن به این مقصد و هدف را نمیدانیم. در اینجا به برخی راههای وصول به این هدف اشارهای کوتاه میشود.
1. شناخت خدا:
منشأ حبّ دنیا و گرفتار در بند دنیا شدن، غفلت از خداوند است. قرآن کریم میفرماید: «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه؛(1) خداوند دو قلب درون هر فردی قرار نداده است». یعنی محبت به دنیا با محبت به خدا جمع نمیشود. بنابراین، راه دل کندن از دنیا پیوستن به خداوند است.
2. توجه به ناپایداری دنیا:
زمانیکه فرد دریافت که دنیا بیاعتبار و فانی است، از دام وابستگی به دنیا رها میشود. خداوند در قرآن کریم، بندگانش را از دام وابستگی به دنیا برحذر داشته و دنیا را بازیچه و بیهوده معرفی کرده است.(2)
بر این اساس امام علی(علیه السلام) میفرماید: در عزت و ارجمندی دنیا رغبت نکنید. فخر دنیا بریده شدنی و آرایش و نعمتش تمام شدنی است.(3)
3. شناخت آثار محبت به دنیا:
اگر فرد بداند دلبستگی به دنیا چه آثار و نتایج زیانباری دارد، از آن فاصله خواهد گرفت. بعضی از این آثار عبارتند:
الف- منشأ گناهان:
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «رأس کلّ خطیئه حب الدنیا؛(4) محبت به دنیا سرچشمه همه گناهان است».
ب- سخت مردن:
امام علی(علیه السلام) میفرماید: «من کانت الدنیا همّته اشتدّت حسرته عند فراقها؛(5) کسی که هم و غم او دنیا باشد، حسرتش در موقع جدا شدن از دنیا بیشتر خواهد بود».
ج- اندوه بیحد:
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «هر که دل به دنیا بندد، به سه خصلت دل بسته است: اندوهی که پایان ندارد و آرزویی که به چنگ نیاید و امیدی که بدان نرسد».(6)
د- حرص شدید:
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: «خداوند دری از دنیا بر بنده نگشاید جز این که مانند آن دری از حرص بر او بگشاید».(7)
4. نیایش و مناجات:
یکی از عواملی که انسان را به رهایی از تعلقات مادی کمک میکند، انس با خدا از طریق نیایش و مناجات است. هر چه ارتباط با خدا بیشتر باشد، بریدگی از دنیا و تعلقات مادی نیز بیشتر خواهد بود.
5. معاشرت با اهل دل:
از آنجا که گرایش و صفات اخلاقی دوست و همنشین اثر مستقیم در آدمی دارد، معاشرت با افرادی که توجه به آخرت دارند، انسان را از وابستگی به دنیا رهایی میبخشد. این نکته در روایات آمده است: «حواریون به عیسی گفتند: با چه کسی معاشرت کنیم؟ فرمود: با کسی که دیدنش شما را به یاد خدا بیندازد و علمش آگاهی شما را بیشتر کند و شما را نسبت به آخرت ترغیب نماید».(8)
6. شناخت دنیا:
نخستین منبع شناخت دنیا، دین است؛ زیرا هیچ کس بهتر از خداوند دنیا را نمیشناسد. یکی از اهداف بعثت انبیا نیز شناساندن حقیقت دنیا بوده است: «او خدایی است که دنیا را مسکن آفریدگان برگزید و پیامبرانش را به راهنمایی جن و انس فرستاد تا دنیا را آن گونه که هست، بشناسانند و از زیانهایش برحذر دارند و با مطرح کردن مَثَلها عیوب دنیاپرستی را نشان دهند».(9)
منبع دیگر شناخت دنیا، خود دنیا است. هر اندازه علاقه و محبت به زندگی دنیا بیشتر باشد، جدایی از آن سختتر خواهد بود، چنان که امام علی(علیه السلام) میفرماید: «من کانت الدنیا همّته اشتدّت حسرته عند فراقها؛ کسی که هم و غم او دنیا باشد، حسرتش در موقع جدا شدن از دنیا بیشتر خواهد بود»
پینوشتها:
1. احزاب(33)، آیه 4.
2. حدید(57)، آیه 20.
3. امام على بن ابى طالب علیه السلام، نهج البلاغه، 1 جلد، انتشارات دار الهجره قم، خطبه 98.
4. میزان الحکمه، ج 2، ص 896.
5. ثقة الاسلام كلینى، الكافى ، دار الكتب الإسلامیة تهران، ج 4، ص 9.
6. همان، ص 7.
7. بحارالانوار، ج 14، ص 331.
8. نهج البلاغه، خطبه 183.
9. همان، حکمت 131
فاطمه مصداق آیات
براساس اسنادى كه در دست و مورد قبول و اتفاق فريقين است فاطمه (س) مصداق آيات متعدد قرآن است كه ما را توان آن نيست همه آنها را احصاء كرده و به شرحش بپردازيم.
مصداق آيه قدر
انا انزلنا فى ليلة القدر
امام صادق (ع) در تفسير و معنى آيه انا انزلنا فى ليلة القدر، فاطمه (س) را معنى آن دانسته و مصداق كسى مىداند كه در شب قدر نازل شده است.
مصداق خير كثير، سوره کوثر
انا اعطيناك الكوثر
خداى در قرآن او را كوثر يا خير كثير ناميد و اساس نزول آن كوتاه كردن شر سخن مشركان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه انا اعطيناك الكوثر است و شماتت كنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير كثير است و مجسمه خير، استوانه بركت است و اسطوره بالندگى.
مصداق آيه نسائنا، مباهله
در داستان مباهله كه بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براى نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدرى در دنياى اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبكر، ام هانى و ديگران، ولى هيچكدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
رسول خدا (ص) فاطمه (س) را بعنوان الگوى زن و مصداق و نماينده كلى زنان اسلام و بر اين اساس نام او را در قرآن در قالب نسائنا ثبت داد.
مصداق آيه تطهير
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً
او مصداق آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً در قرآن است در كتاب صواعق المحرقه، تفسير طبرى، و كتب ديگر از رسول خدا نقل شد كه اين آيه درباره من و على (ع) و حسن و حسين و فاطمه (س) نازل شده است و طبرى در تفسير خود 15 روايت به سندهاى مختلف در اين باره ذكر مىكند.
مصداق آيه ايثار و اطعام
يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً
او مصداق آيه شريفه قرآن است كه: و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة و مصداق آيه و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً اوست كه به همراه على و فرزندان خود و فضه افطارى خود را در راه خدا داد و با آب روزه را افطار كرد و اين عمل تا سه روز پى در پى ادامه يافت.
مصداق ذى القربى
قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى
او از نظر خويشاوندى دختر پيامبر و نزديكترين خويشاوند اوست. پس مصداق همان ذى القربائى است كه در قرآن مودت او درخواست شده قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى جز فاطمه (س) چه كسى است كه خون پيامبر را در رگهاى خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خويشاوندتر كيست؟
منبع: زندگاني فاطمه زهرا (س)/ دكتر سيد جعفر شهيدي/ دفتر نشر فرهنگ اسلامي/ 1378