ویژگی های یاران سیدالشهداء
در مورد اصحاب امام حسین علیه السلام نباید فکر کنیم اینها تحصیل کرده و درس خوانده و فارغ التحصیلان مراکز علمی روزگار خویش بودند بلکه اینها افرادی هستند مثل وهب بن عبدالله (پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: 373)و….
وهب بن عبدالله، داماد هفده روزه که نصرانی بوده و وقتی شنید حضرت سید الشهدا (علیه السلام) قیام کرده و حرکت کرده، یک دفعه بند دلش پاره شد و متحول و منقلب شد و در کربلا اسلام آورد و در روز عاشورا خودش و همسرش به شهادت رسیدند. (فرسان الهیجاء ج٢ ص ٤).
در مورد اصحاب سید الشهدا علیه السلام باید گفت که این ها همه از علما و فقها و تحصیلکرده ها نبودند. اصحاب حضرت سید الشهدا (علیه السلام) یک امت و یک جامعه هستند هم پیرمرد نود ساله و هم طفل شیرخواره هم سیزده و هم چهارده ساله، زنان و مردان، کشاورزان و کارگران و علما و فقها و صحابی و تابعین همه در نهضت عاشورا سهیم بوده اند.
به قول مولوی که گفته:
قدرتو بگذشت از قدر عقول عقل اندر شرح تو شد بوالفضول
ما کجا و مقامات بلند و بالا و ویژگی های شاخص اصحاب سید الشهدا (علیه السلام) ولی به قول معروف:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
در این فرصت کم به چند خصوصیتی که همراهان امام حسین علیه السلام را ممتاز کرده است می پردازیم.
مقام محبت
از ویژگی که اصحاب سیدالشهداء داشتند این بود که به مقام محبت رسیده بودند، و مقام محبت نیز بهترین مقام هاست. چرا که طبق آن حدیث معروف امیرالمؤمنین علی علیه السلام، انسان گاهی به امید و طمع بهشت خداوند را عبادت می کند، و گاهی هم از ترس جهنم به خداوند سجده می کند، ولی زمانی است که انسان نه طمعی به بهشت دارد و نه ترسی از جهنم، بلکه خداوند را از روی محبت و دوستی عبادت می کند که این نوع عبادت در روایت به عبادت احرار معرفی شده است و عبادت احرار نیز یعنی عبادت آزادگان، آزاد از هر نوع ترس و یا آزاد از هر نوع طمع.
اصحاب سیدالشهداء به این مقام رسیده بودند، یعنی از روی محبت و دوستی سر تعظیم در مقابل سیدالشهداء علیه السلام پایین آورده بودند. در واقع محبت امام در آنها پیدا شده بود به طوری که حتی از خودشان نیز عبور و گذشته بودند. بهشت اصحاب آن بزرگوار، قرب امام بود، بهشت آنان معیّت و همراهی و بودن در کنار امام بود. البته ناگفته نماند که محبت به طور کلی به دو قِسم تقسیم می شود: گاهی محبت و فداکاری است ولی در کنارش طلب نیز وجود دارد. و گاهی اوقات (که برترین محبت نیز می باشد) فقط و فقط بخاطر محبوب است و لا غیر.
در جملات اصحاب امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، آن گاه كه امام (علیه السلام) از آنان خواست، تاریكى شب را مركب قرار داده او را با سپاه كوفه تنها بگذارند دقت كنید:
سعید بن عبدالله حنفی می گوید: «والله اگر بدانم كشته مى شوم سپس زنده گردیده [زنده] زنده سوزانده مى شوم و سپس تكه تكه مى گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام مى شود، از شما جدا نمى شوم تا در كنار شما با مرگم خدا را ملاقات كنم.» (ابن قتیبه دینورى، عیون الاخبار، ج 4، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92 و 93)
زهیر می گوید: «والله دوست داشتم كشته مى شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد كشته مى شدم تا جایى كه هزار بار این چنین كشته مى شدم، تا خداوند بدین وسیله، كشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور مى گردانید!» (همان، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92 و 93)
آن گاه جمعى از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمى شویم، جان هایمان به فدایت با گلوها و پیشانى ها و دست هایمان شما را حفظ مى كنیم، اگر كشته شویم [به عهدمان] وفا كرده ایم.» (همان، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92 و 93)
این گونه این عزیزان به مقام شیدایی رسیده و مخبِط (متواضع) شده اند. همانگونه که در زیارت امین الله هم بارها و بارها خوانده ایم «اللهم اِنَّ قلوب المخبطین اِلیکَ والهةٌ» که در واقع شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز باید اینگونه باشند.
قلبشان نسبت به خدا و امام مخبِط و شیدا باشد. یعنی اینکه تمام هستی اش را داده و علاوه بر اینکه طلبکار نیست، خود و نفس خود را نیز بدهکار میداند. مانند آن یار با وفای حضرت که جان خودش را، خون خودش را سپر امام حسین علیه السلام قرار داده است تا حضرت نمازش را بخواند، بعد به امام میگوید «هَل أوفیت» « آیا به شما وفا کردم؟». این چنین شخصی وقتی که تمام هستی خودش را در راه محبوب فدا میکند، هنوز احساس میکند که نتوانسته حق محبت را، حق محبوب خودش را ادا کند. لذا آن بزرگواران در مقام محبت بودند.
عبور از دنیا
دومین صفتی که اصحاب سیدالشهداء دارا بودند، این بود که آنان از دنیا عبور کرده بودند. این خصوصیت دیگری است که در روایات نیز آمده است که اصحاب سیدالشهداء از دنیا عبور کرده بودند، افرادی بودند که مأنوس با دنیا نبودند، محبت دنیا در دلشان نبود، آنان اهل انس با آخرت و عالم بعد از دنیا بودند. چرا که اگر کسی از دنیا عبور نکرده باشد، و بیش از دنیا را تجربه نکرده باشد و طالب و راغب این دنیا باشد و به دنبال عوالم بعدی نباشد، بعید است که بتواند در صحنه های دشوار در کنار ولی خدا استقامت کرده و حضور داشته باشد.
حضرت سیدالشهداء علیه السلام بعد از اینکه اصحابشان تمام امتحاناتشان را پس دادند، فرمودند که اصحاب من به مرگ مأنوس تر هستند نسبت به انس طفل به سینه مادر.
نباید فراموش شود که یکی از ارکان های مهم و اساسی که برای همراهی با ولی خدا باید باشد، این است که انسان باید مأنوس با مرگ باشد، از دنیا عبور کرده باشد، با غیر این عالم مأنوس باشد. چرا که اگر کسی مشتاق مرگ نبود و بی قرار مرگ نبود، بعید است که بتواند به راحتی از این صحنه ها عبور کند، این هم یکی از خصوصیات ممتاز اصحاب سیدالشهداء بود.
این خصوصیت واقعا از خصوصیاتی است که باید هر مؤمن و هر شیعه ای دارا باشد. همانند زهیر که بارها و بارها شنیده اید خطاب به سیدالشهداء علیه السلام، زمانی که ظاهر صحنه ها تغییر پیدا کرد و معلوم شد که دیگر پیروزی وجود ندارد و حضرت به اصحاب فرمود که بروید، من بیعتم را از شما برداشتم، او از حضرت و از اصحاب اجازه گرفت و خطاب به حضرت سیدالشهداء علیه السلام فرمود که اولا اگر دنیا عمر جاودانه ای داشت، و دوما سراسر این دنیا خوش و عیشی باشد (یعنی در دنیایی زندگی میکردیم که تا ابد جاودانه و سراسر عیش و خوشی بود) ما شهادت در رکاب شما را با این عیش دائمی عوض نخواهیم کرد. این هم یکی از خصوصیاتی است که مخصوص اصحاب امام حسین علیهم السلام بود. چرا که اگر کسی با عالم مرگ مأنوس نباشد هرگز نمیتواند در مقابل امام حسین علیه السلام اینگونه صحبت کند.
اهل سرعت و سبقت
خصوصیتی که برای اصحاب سیدالشهداء نقل شده است، «اهل سبق و سرعت بودن» می باشد. همانطوری که همه مکررا خوانده ایم، اصحاب سید الشهداء کسانی بودند که «بَذَلوا مهَجَهم دون الحسین علیه السلام» یعنی خون خود را پیش روی امام حسین علیه السلام داده بودند.خیلی ها بودند که می خواستند خونشان را پیش روی امام بدهند ولی همچین توفیقی نصیبشان نشد که پیشتر سپر امام بشوند و جانشان را فدای امام بکنند.
انسان باید همیشه این مطالب را در نظر بگیرد که فرصت ها هیچ گاه منتظر کسی نمی ماند تا خودش را آماده کند، ما باید فرصت ها را از قبل تخمین بزنیم و خودمان را آماده کنیم، اگر ما خودمان را محیّای این فرصت نکردیم، و خودمان را در معرض این نسیم رحمت قرار دادیم، از آن نسیم رحمت بهره مند می شویم و الا فرصت ها به راحتی از دست می روند، همانطوری که در روایت آمده است «سارِعوا الی مغفرةِ ربّکم» این سرعت معنایش این است که مواظب باشید این فرصت ها را از دست ندهید، فرصت جوانی بر شما سبقت نگیرد، فرصت سلامتی، فرصت دارایی و امکانات بر شما سبقت نگیرد که وقتی این فرصت ها گذشت، تازه انسان تصمیم بگیرد که بارش رو بردارد، هیچ گاه به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه ۱۶ نهج البلاغه، مردم را به سه دسته کلی تقسیم کرده است:
یک دسته اهل نجاتند «ساعٍ سریعٌ نجا» آنهایی که دو صفت سعی و سرعت را باهم دارند با تمام توان کار می کنند و فرصت ها را هم از دست نمی دهند، این دسته از مردم اهل نجات اند.
دسته دوم «طالبٌ بطیءٌ رجا» طالبانی هستند که سعادت می خواهند ولی کند و آهسته هستند که طلب اگر با کندی صورت گیرد، نتیجه اش قطعی نیست.
سوم «مقَصّرٌ فی النار هَوَی» آنهایی هستند که کوتاهی می کنند که قطعا سقوط در آتش می کنند.
لذا طبق این روایت و این کلام نورانی امیرالمؤمنین میتوان نتیجه گرفت که تنها یک گروه اهل نجات قطعی هستند و آنهایی که اهل سعی و تلاش و سرعت هستند، آنهایی که سعی و سرعت را به هم گِرِه زدند که در عمل هم دیدیم اصحاب امام حسین علیه السلام با چنین ویژگی سعادتمند شدند.
منابع:
فصلنامه معرفت ، شماره 59
سایت حوزه
سایت عرفان
زندگی مجاهدانه
مقدمه
یکی از بهترین عطیههای خداوند به بندگان خود در این عالم، «شهادت» است؛ چنانچه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)در توصیهای به «معاذ بن جبل» فرمود: «أَشْرَفَ الْمَوْتِ الشَّهَادَةُ؛[1] با شرافتترین مرگ، شهادت است.»
به همین دلیل است که ما شهداء را برندگان واقعیِ زندگی دنیا میدانیم؛ چرا که بالاترین مدال عالم، یعنی شهادت را به دست آوردند.[2] این مدال، کرامتی است که خداوند متعال فقط به اولیاء خودش عطا میکند.[3]
همۀ انسانها به مقام والای «شهید» و «شهادت» نائل نمیشوند. و برای رسیدن به آن، شرایط و ضوابطی مقرر شده است. در طول دوران دفاع مقدس با اینکه برخی جوانان، معصوم نبودند، اما سعادت رسیدن به مقام «شهید» را پیدا کردند، تنها به خاطر رعایت یک رمز و یک مسئله بود که آیۀ شریفۀ زیر به آن اشاره کرده است:
[مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً[؛[4] «از ميان مؤمنان مردانىاند كه به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيدۀ خود را] تبديل نكردند.»
این آیۀ شریفه، «شهادت» را در گرو «زندگی مجاهدانه» قرار داده است! یعنی مردمی که آرزوی شهادت در راه خدا میکنند، بدانند که شهادت مزد زندگی مجاهدان است؛ مزد زندگی همراه با تنبلی نیست؛ همراه با عافیتطلبی نیست؛ همراه با گناه و معصیت نیست؛ همراه با ظلم نیست؛ مزد زندگی مجاهدانه است.
اقسام جهاد در راه خدا
ممکن است برای برخی افراد این سؤال پیش آید که «چگونه ممکن است به زندگی مجاهدانه دست یابیم؛ در حالی که باب جهاد بسته شده است؟»
در پاسخ به این سؤال باید گفت: «جهاد فی سبیل الله» سه نوع است:
1. «جهاد اصغر»؛ جهاد اصغر همان جهاد با دشمن است که در قالب «جهاد نظامی» انجام میشود. این نوع از جهاد برای همۀ افراد و در همۀ زمانها و مکانها ممکن نیست؛ به طور مثال در طول دوران هشت سالۀ دفاع مقدس، باب این جهاد در کشور ایران اسلامی، باز بود و یک عده خاصی در یک زمان خاص جهادگرانه وارد عرصۀ مقاومت و مبارزه شدند.
در این نوع از جهاد، افرادی که وارد این عرصه میشوند، جان و مال و نفس خود را به خداوند میفروشند و در مقابل آن، اجر اخروی و سعادت ابدی را دریافت میکنند[5]؛ چنانکه قرآن کریم در این باره میفرماید:
]إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[؛[6] «در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان كسانى كه در راه خدا مىجنگند و مىكُشند و كشته مىشوند. [اين] به عنوان وعده حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست. و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است؟ پس به اين معاملهاى كه با او كردهايد شادمان باشيد، و اين همان كاميابى بزرگ است.»
2. «جهاد اکبر»؛ جهاد اکبر یعنی «جهاد با نفس»، «مخالفت با هواهای نفسانی» و «خودسازی و سلوک» که برای همه افراد و در همه زمانها و همه مکانها قابل انجام است.
روزی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله)که از مأموریت نظامی و جهاد اصغر (سریه[7]) بازگشته بودند، خدمت آن حضرت رسیدند؛ ایشان فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؛ آفرين بر گروهي كه جهاد اصغر را [به نحو احسن] بهجاي آوردند، اما جهاد اكبر باقي مانده است [و حقّش را اداء نكردند].» از آن حضرت سؤال شد: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! جهاد اکبر چیست؟ آن حضرت فرمود: «جِهَادُ النَّفْسِ؛ جهاد با هوای نفس.»[8]
این نوع از جهاد برای زن و مرد، کوچک و بزرگ، شهری و روستایی؛ در همه مکانها و زمانها مقدور است؛ زیرا در همۀ مکانها و زمانها و برای همۀ افراد بشر «بازی نفس» (هواهای نفسانی) وجود دارد؛ پس جهاد با نفس هم در مقابل آن برای همگان وجود دارد؛ هنگام نماز خواندن بازی نفس وجود دارد، هنگام طواف کعبه بازی نفس وجود دارد؛ در لباس احرام بازی نفس وجود دارد؛ در ماه مبارک رمضان هم که دست و بال شیطان بسته است، بازی نفس وجود دارد؛ حتی از این نیز میتوان فراتر رفت و گفت: بعد از ظهور امام زمان ارواحنا له الفداء که ابلیس به دست مبارک آن حضرت کُشته میشود، بازی نفس وجود دارد و ابلیس درون و نفس امّاره همچنان انسان را به لغزشگاهها دعوت میکند.
بنابراین از راه «جهاد اکبر» میتوان «زندگی مجاهدانه» را در دنیای خود ایجاد کرد و به آن نائل شد.
3. «جهاد کبیر»؛ جهاد کبیر هم مانند دیگر جهادها مبارزه با دشمن است اما نه در جنگ نظامی؛ بلکه در میدان زندگی؛ یعنی یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود به سمتی حرکت نکند که دشمنان از او خواستهاند؛ در جهتی قدم بگذارد که مورد رضایت خدا و اهلبیت(علیهم السلام) است نه دشمنان خدا و اهلبیت(علیهم السلام).
قرآن کریم به این قسم از جهاد نیز اشاره کرده و میفرماید:
«فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً؛[9] پس، از كافران اطاعت مكن، و با [الهام گرفتن از] قرآن با آنان به جهادى بزرگ بپرداز.»
علامه طباطبائی(ره) جهاد در این آیه را به معنای «جدّ و جهد و بهكار بردن نهايت نيرو در دفع دشمن» تفسیر کرده و ذیل این آیه مینویسد:
«مضمون آیه این است … [ای پیامبر!] حالا كه تو حامل اين رسالت شدهاى، و به سوى همۀ اهل قريهها مبعوث گشتهاى، ديگر جا ندارد كه از كافران اطاعت كنى، … پس بايد در تبليغ رسالت خود و اتمام حجت بر مردم به وسيلۀ قرآن، كه مشتمل بر دعوت حقّه است، نهايت كوشش و جهد خود را مبذول دارى و جهاد كنى با آنان جهادى بس بزرگ.»[10]
حال ما که دنبال «زندگی مجاهدانه» هستیم، باید به این سؤال پاسخ دهیم که «آیا در امور زندگی خود ـ فردی و اجتماعی ـ از دشمنان تبعیّت میکنیم یا در مقابل آنان هستیم؟» به عبارتی دیگر آیا در پوشاک، خوراک، خواب، ازدواج، اقتصاد، سیاست، مدیریت، فرهنگ کار، فرهنگ تفریح و دیگر امورات زندگی خود، دنبالهروی سبک زندگی دینی هستیم یا در پی سبکهای ارائه شده از سوی دشمنان اسلام؟
معنای زندگی مجاهدانه
پس از تبیین مطالب ذکر شده، معنای دقیق «زندگی مجاهدانه» روشن و واضح شد؛ معنای اینکه میگوییم زندگی مجاهدانه داشته باشیم، این است که هم در میدان جهاد اصغر و هم در جهاد اکبر و هم عرصۀ جهاد کبیر؛ به دنبال عملی ساختن آموزههای دینی باشیم.
به عبارت دیگر زندگی یک مسلمان در سه جهاد (جهاد اصغر، جهاد اکبر و جهاد کبیر) و دو مبارزه (مبارزه با دشمن درون و دشمن بیرون) خلاصه میشود و یکی از آن دو مبارزه (مبارزه با دشمن بیرونی) خود به دو قسم تقسیم میشود؛ گاهی در حوزۀ نظامی و عملیاتی است و گاهی در حوزۀ زندگی روزمره است؛ حال یک مؤمن با بهرهگیری از یکی از این سه جهاد، به درجۀ «زندگی مجاهدانه» نائل میشود.
اینکه در روایات عبارت «مَاتَ شَهِیدَاً» در مورد برخی از افراد آمده است[11]، به این خاطر است که آن فرد، زندگی مجاهدانه داشته و خداوند او را در صف شهدا محشور میگرداند.
در دنیای امروز که دشمنان در ماهوارهها، فضاهای مجازی، شبکههای اینترنتی و… دام و سفرۀ گناه پهن کردهاند و به همۀ انحاء، بیدینی و بیایمانی را ترویج میکنند، بایستی زندگی مجاهدانه داشت تا از ورطۀ انحراف و تاریکی خلاص شویم و مصداق این آیۀ شریفه باشیم:
]إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ[؛[12] «در حقيقت، خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف، چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سُرباند، جهاد مىكنند.»
و نیز آیۀ شریفۀ دیگری که در آن خداوند، خریدار مؤمنین و کسانی است که زندگی مجاهدانه دارند:
]إِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ[؛[13] «در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است.»
گامهای زندگی مجاهدانه
زندگی مجاهدانه چهار گام دارد؛ یعنی برای نائل شدن به این درجه، چهار گام باید رعایت کرد؛ اما قبل از پرداختن به این چهار گام ذکر یک نکته ضروری است و آن این است: قبل از ورود به گامهای چهارگانۀ زندگی مجاهدانه، بایستی کسب نور کرد؛ و کسب نور تنها از راه «ولایت» است؛ چنانچه قرآن کریم میفرماید:
[اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ[؛[14] «خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مىبرد. و[لى] كسانى كه كفر ورزيدهاند، سرورانشان [همان عصيانگران] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مىبرند. آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.»
انسانی که در زندگی خود کسب «نور» نکرده؛ هرچند اگر عبادتهای شبانهروز او ترک نشود و هرچند اگر تلاش و کوشش بسیار کند، لکن راه را از بیراهه تشخیص نمیدهد و به ورطۀ تاریکی میرسد.
روزی ذوالقرنین برای به دست آوردن آب زندگانی میرفت، شبهنگام به سرزمینی رسید که چون کسی بر آن راه میرفت، ریگهایش به هم میخورد و صدای دلانگیزی داشت. از همراهانش پرسید: در این چیست؟ حضرت خضر(علیه السلام) که در آن کاروان بود، فرمود: اینها چیزی است که هر کس بردارد، پشیمان میشود و هر کس بر ندارد، پشیمان میشود.
برخی همراهان برداشتند و برخی برنداشتند؛ چون به روشنایی رسیدند، دیدند که سنگها، جواهرات قیمتی است. آنان که برداشته بودند، پشیمان شدند که چرا بیشتر بر نداشتهاند و آنان که برنداشته بودند نیز پشیمان بودند![15]
بنابراین در دل تاریکی و ظلمت دنیا بایستی چشم و گوش انسان مؤمن به کلام امام و نائب امام باشد تا ندامت و پشیمانی به دنبال نداشته باشد.
گام اول: خواستن
گام اول در راه رسیدن به زندگی مجاهدانه این است که انسان بخواهد به این درجه نائل شود؛ و این خواستن او به درجۀ أعلی رسیده باشد؛ گاهی چیزی را «خوب» و «نیکو» میدانیم، ولی این خواست به درجه اعلی نرسیده است که در این صورت، به آن چیز نمیرسیم.
غلام تشنه شناس
در زمانهای گذشته که بردهداری رایج بود، فردی قصد فروش غلامش را داشت. او را به محل بردهفروشی برد و از صفات نیک بردهاش گفت؛ او بزرگترین ویژگی غلامش را «تشنهشناس» بودن ذکر کرد. شخصی این صفت را پسندید و آن برده را خرید و به خانه برد.
در یکی از جلسات مهمانی خود به آشپز غذا گفت غذا را کمی شور تهیه کند و به مهمانان نیز گفت که غلامی «تشنهشناس» خریده و لازم نیست کسی آب بخواهد. غلام به او آب خواهد داد. پس از صرف غذا کنار نشست تا هنر غلامش را به رخ دیگران بکشد.
کمی صبر کردند اما غلام به کسی آب نداد.
یکی از حاضرین درخواست آب کرد، ولی غلام گفت نه تو تشنه نیستی.
دیگری هم درخواست آب کرد، ولی باز غلام تشنگی او را تأیید نکرد.
بالاخره یک نفر بلند شد و خود را به ظرف آب رساند. غلام گفت: «او تشنه است.»
حکایت «انتظار فرج» و «منتظر ظهور امام زمان(علیه السلام)» بودن هم همین است؛ اگر انسان منتظر واقعی باشد، لحظهای آرام و قرار نخواهد داشت و تمام وجودش ذکر «اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِيَةَ وَ النَّصْرَ»[16] میشود.
بنابراین اولین گام در رسیدن به «زندگی مجاهدانه» خواستن و عطش داشتن است.
آیۀ شریفۀ ]يَا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ[؛[17]نیز اشاره به همین موضوع دارد؛ این آیه هرچند پیرامون حضرت یوسف(علیه السلام)و فرزندان اسرائیل است، لکن در تفسیر دیگر آن میتوان گفت خطاب به امام زمان(علیه السلام)است که ای عزیز هر دو عالم، یوسف(علیه السلام)عزیز مصر بود تو عزیز همۀ عالمی! از تو میخواهیم به ما که بیچارهایم لطف و عنایتی بفرمائی.
گام دوم: دانستن
گام دوم در راه کسب زندگی مجاهدانه، «دانستن» است؛ یعنی باید برویم در کلاس درس دین، زانو بزنیم فرمول زندگی مجاهدانه را یاد بگیریم که چگونه مجاهدت کنیم؟ چگونه ولایتمدار باشیم؟ چه کارهایی را انجام دهیم؟راه دانستن، «شاگردیکردن» در مکتب دین و اهلبیت(علیهم السلام) است؛ در مکتب تشیّع از شاگردیکردن هیچ ابائی نداریم؛ شاگردیکردن افتخاری است برای شیعیان؛ هرچند اگر صاحب درجه و مقام باشیم.
مقام معظم رهبری(حفظه الله) نیز با اشاره به همین نکته فرمودند:
«ما از شاگردی کردن خجالت نمی کشیم؛ ما شاگردی میکنیم.»[18]
گام سوم: اقدام کردن
بعد از خواستن و دانستن، اقدام کردن است. باید تلاش و کوشش کرد تا اهداف بلند و والای دین در زندگی فردی و اجتماعی محقّق شود.
تلاش کردن «الگو» و «اُسوه» میخواهد؛ تلاش نقشۀ راه میخواهد؛ یکی از این الگوها، قرآن کریم است که دستورالعمل هدایت و سعادت انسان در آن وجود دارد؛ چنانکه میفرماید:
[ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ[؛[19] « اين است كتابى كه در [حقانيّت] آن هيچ ترديدى نيست؛ مايۀ هدايت تقواپيشگان است.»
یکی دیگر از الگوهای زندگی انسان، پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اهلبیت(علیهم السلام) هستند؛ [لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ[؛[20] «قطعاً براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد.»
الگوی دیگر زندگی ما سیره و رفتار علما و شهداست؛ آنان که در زندگی خود با اقتدا به پیامبر و اهلبیت(علیهم السلام)، به منزلگاه سعادت نائل شدند و به بازماندگان در این دنیا نیز توصیه نمودند که جز این راه، مسیری برای سعادت و خوشبختی وجود ندارد.
گام چهارم: هزینه پرداخت کردن
گام چهارم در راه رسیدن به زندگی مجاهدانه، «هزینه پرداخت کردن» است. انسان مؤمن اگر میخواهد به زندگی مجاهدانه برسد، باید از یک چیزهایی بگذرد، یک کم باید از عافیت هایش بگذرد؛ لذا زندگی مجاهدانه با عافیتطلبی سازگار نیست؛ بلکه با عافیت سوزی همراه است.
در طول تاریخ اسلام بارها و بارها مشاهده میشود که افرادی از زرق و برق دنیا گذشتهاند و خوشی آن را کنار گذاشتهاند تا پرچم دین و ایمان به احتزاز در آید؛ نمونۀ آن پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اهلبیت(علیهم السلام) بودند که عافیت دنیا را برای حفظ دین کنار گذاشتند. شهدای اسلام نیز به همین سیرۀ ائمه(علیهم السلام) تأسی کردند و دنیای به ظاهر زیبا را به کناری نهادند و راهیِ عرصۀ مبارزه و شهادت شدند.
عبارت اُخرای «عافیت طلبی»، «دوست داشتن دنیا» است؛ قرآن کریم انسانهایی که تعلّقات دنیوی آنها را از جهاد در راه خدا و زندگی مجاهدانه باز داشته است را خارج از حیطۀ «هدایت شدگان» میداند و میفرماید:
[قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ[؛[21] «بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آوردهايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست
داشتنى تر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد. و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمىكند.»
قرآن کریم در آیۀ دیگری «برّ» و «نیکی» را در مقابل «انفال آنچه دوست داریم» قرار داده و میفرماید:
[لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[؛[22] «هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.»
پی نوشت ها:
[1]. ارشاد القلوب، دیلمی، نشر شریف رضی، قم، 1412ق، ج1، ص73.
[2]. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)فرمود: «فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ؛ بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری است؛ تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود که دیگر بالاتر از آن نیکی وجود ندارد.» کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407، ج2، ص348.
[3]. امام سجاد(علیه السلام)هنگامی که در مجلس عبیدالله بن زیاد تهدید به «قتل» شد، خطاب به آن ملعون فرمود: «أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَة؛ کشته شدن عادت ما [اهلبیت(علیهم السلام)] است و شهادت کرامت ماست.» اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص162.
[4]. احزاب / 23.
[5]. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)پیرامون اجر جهادگران (جهاد اصغر) فرمود: «مَنْ خَرَجَ مُرَابِطاً فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى أَوْ مُجَاهِداً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ يُمْحَى عَنْهُ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَانَ فِي ضَمَانِ اللَّهِ تَعَالَى حَتَّى يَتَوَفَّاهُ بِأَيِّ حَتْفٍ كَانَ كَانَ شَهِيداً فَإِنْ رَجَعَ رَجَعَ مَغْفُوراً لَهُ مُسْتَجَاباً دُعَاؤُهُ؛ هر کس برای مرزداری یا جهاد در راه خدا از خانه خارج شود؛ برای او در برابر هر گامی که بر میدارد؛ هفتصد هزار حسنه ثبت میگردد و هفتصد هزار گناه از او زدوده میشود و هفتصد هزار درجه برای او بالا میرود. پیوسته در حراست خدا خواهد بود تا وقتی که از دنیا برود و با هر مرگی که بمیرد شهید از دنیا رفته است و اگر زنده بازگردد؛ آمرزیده بازگشته و دعایش مستجاب خواهد بود.» ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، دارالشریف، قم، چاپ دوم، 1406ق، ص293.
[6]. توبه / 111.
[7]. به جنگهایى كه پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله)شخصاً در آن شركت نداشت و يكى از اصحاب را به فرماندهی سپاهيان تعيين مىنمود، «سریّه» میگویند. چهل و هشت سريّه در صدر اسلام انجام شد كه نخستين آن در ماه هفتم بعد از هجرت با سى و هفت نفر سوار، و به فرماندهى حضرت حمزه(علیه السلام)بود. (ر.ک: موسوعۀ التاریخ الإسلامی، محمدهادی یوسفی غروی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، 1382ش، ج2)
[8]. کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج5، ص12.
[9]. فرقان / 52.
[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبائی، مترجم: موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ پنجم، 1374ش، ج15، ص315.
[11]. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)فرمود: «أَلَا مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً؛ آگاه باشید هر کس بمیرد بر دوستی آلمحمد(صلی الله علیه و آله)، شهید مرده باشد.» (کشف الغمّۀ فی معرفۀ الائمۀ، علی بن عیسی اربلی، نشر بنیهاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ش، ج1، ص107)؛ آن حضرت در جای دیگری فرمود: «إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ طَالِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ شَهِيداً؛ هنگامی که مرگ طالب علم فرا رسد و او در این حال باشد ـ در حال مطالبۀ علم ـ شهید مرده باشد.» (منیۀ المرید، شهید ثانی، مکتب الأعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، 1409ق، ص122)؛ نبیّ مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله)در حدیث دیگری میفرماید: «مَنْ عَاشَ مُدَارِياً مَاتَ شَهِيدا؛ هر کس با مدارا کردن با دیگران زندگی کند، شهید میمیرد.» (مشکاۀ الأنوار، علی بن حسن طبرسی، المکتبۀ الحیدریۀ، نجف اشرف، چاپ دوم، 1385ق، ص218).
[12]. صف / 4.
[13]. توبه / 11.
[14]. بقره / 257.
[15]. گفتار وعاظ، محمدمهدی تاج لنگرودی، نشر مصباحی، تهران، 1349ش، ج2، ص312.
[16]. بخشی از دعایی که امام صادق(علیه السلام)توصیه کردند تا پس از نماز خوانده شود. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنَّ الصَّادِقَ الْأَمِينَ(علیه السلام)قَالَ إِنَّكَ قُلْتَ مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ رُوحِ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِيَةَ وَ النَّصْرَ وَ لَا تَسُؤْنِي فِي نَفْسِي وَ لَا فِي أَحَدٍ مِنْ أَحِبَّتِي إِنْ شِئْتَ أَنْ تُسَمِّيَهُمْ…) ر.ک: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، مؤسسه آلالبیت(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1408ق، ج5، ص77.
[17]. یوسف /88.
[18]. «ما از شاگردی کردن خجالت نمیکشیم؛ ما شاگردی میکنیم، اما حواسمان باید جمع باشد که در ارتباط علمی و در فراگیری و یادگیری علمی، سوراخی و منفذی و دریچهای برای نفوذ امنیّتی پیدا نشود.» بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای(حفظه الله) در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاهها، 29/03/1395.
[19]. بقره / 2.
[20]. احزاب / 21.
[21]. توبه / 24.
[22]. آلعمران / 92.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 207.
برنامهی اقتصادی در حکومت مهدوی
شکی نیست که می توان جامعه مهدوی را از آغاز خلقت جهان تا پایان آن از پیشرفته ترین و کاملترین جوامع به حساب آورد. چرا که در عصر ظهور حجه بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، حکومت از همه جهات و در همه ی ابعاد خود از ویژگی های برجسته و عالی برخوردار است که یکی از این ابعاد، بعد اقتصادی است.
شکی نیست که می توان جامعه مهدوی را از آغاز خلقت جهان تا پایان آن از پیشرفته ترین و کامل ترین جوامع به حساب آورد. چرا که در عصر ظهور حجه بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، حکومت از همه جهات و در همه ی ابعاد خود از ویژگی های برجسته و عالی برخوردار است که یکی از این ابعاد، بعد اقتصادی است.
همه ی حکومت ها برای پیشرفت و گسترش و بقا و تحکیم خود نیازمند سرمایه های عظیم مالی ، در آمدهای وافی و توزیع بجا و عادلانه آن هستند. بر کسی پوشیده نیست که حفظ اعتقاد و فرهنگ دینی وبه طور کلی شئون مختلف دین و تمام فعالیت های آن نیازمند اقتصاد مطلوب و قدرت مالی است. جامعه مهدوی که از عالی ترین مراتب جوامع است از این امر مستثنی نیست چنانچه در روایات نیز آمده است که رفاه و آسایش مردم در سر لوحه برنامه های کاری حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دارد.
رکود و کاستی جدی نظام های مختلف جهانی در امر اقتصاد که در امور مختلفی مانند تولید، درامد و اشتغال و تجارت نمود پیدا کرده است حاصل نقض سیاست های عوامل قدرت و نظام های مدیریتی است. بر اساس نظرات صاحبان اندیشه، عوامل تولید و رشد اقتصادی بر اساس متون دینی و علمی مبنی بر عوامل معنوی از جمله ایمان، استغفار، انفاق، تقوا و عوامل سخت افزاری مانند کار، سرمایه و عوامل نرم افزاری مانند امنیت، نظم، برنامه ریزی تعهد و تخصص است.
سوال مهم این است که در عصر ظهور چه اتفاقی در این زمینه خواهد افتاد ؟ آیا امدادهای الهی به کمک انسان خواهد امد یا برنامه های حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رشد مردم باعث ترقی و پیشرفت اقتصاد خواهد شد؟
البته یکی از عوامل مهم در پیشرفت اقتصادی عصر ظهور امداد الهی است که در نتیجه همان عوامل معنوی است که رشد و شکوفایی افراد را در بر داشته ؛ از جمله پرهیزگاری ، برقرای عدالت ، رعایت احکام و اجرای اوامر خداوند که توسط رهبر آن عصر حضرت حجه ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اتفاق خواهد افتاد.خداوند در سوره اعراف ایه 96 می فرمایند:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا يَکْسِبُونَ
و اگر اهل شهرها و آبادیها ، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند ، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم ولی ( آنها حق را ) تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.
اما علاوه بر این امدادها خود حضرت برنامه های ضروری و مهم و گسترده ای را بر مبنای عدالت اسلامی تحت برنامه ریزی صحیح به بهترین وجه اجرا خواهند کرد. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: لافقر مع حسن تدبیر ( آمدی تمیمی / غررالحکم/ ج2/ ص37) با تدبیر و برنامه ریزی خوب دیگر فقری نخواهد ماند.
برنامه های حضرت ولیعصرعجل الله تعالی فرجه الشریف
تقسیم و توزیع عادلانه درآمدها
چنانچه در روایات آمده : یملاء الارض قسط و عدلا (صدوق/ کمال الدین/ ج1/ ص 257) یکی از کارکردهای اصلی و اساسی دولت حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایجاد عدالت اقتصادی با تقسیم منابع و درآمدها و جلوگیری از اجحاف و تعدی سودجویان است.
در جامعه مهدوی انواع تبعیض ها و تجاوزها مرتفع می شود و درهر مکانی که جامعه انسانی وجود دارد عدل گسترش می یابد. در این عصر طلایی ، از تعدی افراد سودجو و تکاثر طلب جلوگیری خواهد شد.
از دیدگاه اسلام حتی اگر رشد اقتصادی پایدار ، کاهش نابرابری و حذف فقر تحقق یابد ولی مصرف در نظام اقتصادی متعادل نباشد، عدالت اقتصادی تحقق نیافته است. (جهانیان/ فصلنامه انتظار موعود/ ص 14)
استرداد سرمایه های غصبی
از مهمترین عواملی که باعث فلج شدن اقتصاد یک دستگاه می شود. و در جوامع بشری نیز موجود است انباشته شدن ثروت نامشروع در نزد یک گروه است. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حکومت خود اجازه نمی دهد که ثروت های ملی و منابع و سرمایه های خصوصی انسان ها مورد استفاده سوء قرار بگیرد؛ بلکه با غاصبان و خائنان به شدت برخورد خواهد شد. امام باقر (علیه السلام) : هنگامی که قائم ما قیام کند قطائع از بین می رود. به طوری که دیگر قطائعی نخواهد بود. (حمیری/ قرب الاسناد/ ص 8)
قطائع زمین های است که از اراضی خراجی که از راه امتیاز به نزدیکان حکام و سلاطین داده می شود. و با این بذل و بخشش خودسرانه باعث به وجود آمدن طبقه بندی در جوامع می شوند.
استخراج منابع زیر زمینی
یکی از منابع مهم در هر کشوری معادن ، گنج هاو به طور کلی منابع زیر زمینی آن کشور است رسول خدا (صلی الله علیه وآله )می فرمایند: زمین گنج هایش را برای او (حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف) خارج می سازد و اموال بیشمار بین مردم تقسیم می شود ( مجلسی/ بحار الانوار/ج 51/ ص 68)
اخذ مالیات و سازماندهی آن
مالیات از جمله برنامه های اقتصادی در هر حکومت می باشد. از جمله اقدامات اقتصادی حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز که نقش بسزایی در رفاه و آسایش اقتصادی مردم و خشکاندن ریشه فقر دارد ، اخذ مالیات و توزیع عادلانه آن بین افراد مستمند ومستحق است. در روایات تاکید شده است که مجازات سنگینی در انتظار افرادی است که از پرداخت مالیات اسلامی سر بازمی زنند و مانع پرداخت زکات خواهند شد .
همه ی این موارد اندکی از برنامه های کلان اقتصادی حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد.عدالت اقتصادی متضمن نظم فردی و اجتماعی در حوزه اقتصاد است چنانچه تکامل اصول اخلاقی در آن عصر باعث می شود تا سازو کارها ی نهادهای اقتصادی تجلی یابد. با بررسی های بسیار چندین شاخصه مهم از جمله کاهش نابرابری ها، رشد اقتصادی پایدار، از بین رفتن فقرو مصرف به اندازه نیاز برای جامعه اقتصادی مهدوی بیان می شود.
چرا نفَس امام حسین علیهالسلام در برخی اثر نداشت؟
امام حسین(علیهالسلام) بارها لشگر یزیدیان را نصیحت کردند؛ حتی با برخی به صورت اختصاصی نیز به گفتگو نشستند؛ اما این هدایتگریها بینتیجه ماند و تنها افراد اندکی به دعوت امام لبیک گفته و راه سعادت را در پیش گرفتند؛ اما چرا؟ چرا دم مسیحایی حضرت اباعبدالله در برخی کوچکترین تأثیر را نداشت؟ چرا نفَس امام هم در برخی کارگر نبود؟
امام حسین(علیه السلام) و پاسخ به این پرسش
حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) در خلال نصیحتها و خطبههای خویش که سپاهیان عمر سعد را نصیحت میکردند؛ فرمودند: «إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِيلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِي كَانَ مِنَ الْمُرْشَدِينَ وَ مَنْ عَصَانِي كَانَ مِنَ الْمُهْلَكِينَ وَ كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ أَ لَا تَسْمَعُون؛ همانا من شما را به راه کمال دعوت میکنم. پس کسی که از من اطاعت کند از سعادتمندان و کسی که از من نافرمانی کند از هلاک شدگان است. همه شما از سفارش من سرپیچی میکنید و کلام مرا گوش نمیدهید زیرا شکمهای شما از حرام انباشته شده و قلبهای شما مُهر خورده است. وای بر شما آیا ساکت نشده و به من گوش نمیدهید!»(بحارالانوار،ج 45،ص8)
این بیان نورانی لقمه حرام را مانعی بسیار قوی دانسته که چشم دل و قلب انسان را کور کرده و نمیگذارد که فرد خورشید هدایت را دیده و به دنبال آن به راه بیافتد. پس باید علت کم نتیجه بودن نصیحتهای حسینی را در شکمهایی جستجو کرد که از حرام پر شده است.
برترین عبادت را دریابیم
شخصی خدمت امام باقر(علیهالسلام) رسید و عرض کرد من در عبادت زیاد کوشش نمیکنم و اهل نماز و روزه مستحبی نیستم؛ بلکه تنها به واجبات اکتفا میکنم؛ ولی از لقمه حرام دست میکشم. امام به او فرمودند:«أَيُّ الِاجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْج؛ کدام کوششی بهتر است از حفظ عفت در شکم و شهوت» حفظ شکم از لقمه حرام و راه ندادن کسبهای حرام در زندگی اهمیت بالایی داشته و از اینجاست که میبینیم سفارشهای زیادی در مکتب اهل بیت به آن شده است. مثلاً امام پنجم ما شیعیان در حدیثی دیگر فرمودند: «إِنَّ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْج؛ همانا برترین عبادت حفظ شکم و شهوت از حرام است.» و عنوان داشتند:«مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْج؛ خداوند با چیزی برتر از حفظ شکم و شهوت از حرام، عبادت نشده است.»(الکافی،ج2،ص79)
به درستی که باید تلاش و کوشش برای ترک لقمه حرام را برترین تلاشها و عفت در شکم و شهوت را برترین عبادت بدانیم؛ زیرا در سایه این پاکی و پاکدامنی است که نماز و روزه و دیگر واجبات ارزش یافته و اثرگذار میشود.
لقمه حرام و تأثیر در فرزند
اثر سوء برخی از گناهان بسیار طولانی مدت است و گاه حتی از نسلی به نسل بد نیز انتقال مییابد؛ درست مانند یک بیماری. لقمه حرام را میتوان مانند ایدز دانست. نقص ایمنی بدن که بر اثر حرامخواری پدید آمده و خود فرد را درگیر کرده و حتی به نسل بعدی منتقل میشود.
خداوند وقتی شیطان را از درگاه خویش راند و به او تا روز قیامت مهلت داد؛ فرمود:«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ(اسراء/74) (برو) و هر که را توانستی با آواز خود تحریک کن و فریب بده، و با لشکر سواره و پیادهات بر آنها هجوم ببر و در اموال و اولاد هم با ایشان شریک شو و به آنها وعده (های دروغ و فریبنده) بده.»
امام باقر(علیهالسلام) در تفسیر این آیه فرمودند: «مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیْطَانِ قَالَ وَ یَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتَّى یُجَامِعُ فَیَکُونُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ الرَّجُلِ إِذَا کَانَ حَرَاماً؛ وقتی که مال حرام در اموال فرد مخلوط باشد شیطان در آن شریک شده و با مرد همراه است تا هنگامی که همبستری میکند از راه نطفه منتقل شده و نطفه مرد از حرام تشکیل میشود.»(بحارالانوار،ج57،ص342) آری خمیر مایه ابتدایی هر انسانی از نطفه است و اگر آن نطفه از غذایی حرام تشکیل بیابد؛ مطمئناً تاثیرهای سوء به دنبال دارد.
مگر انسان نمیخواهد که فرزندی صالح داشته باشد؛ پس باید در لقمه و کسب حلال کوشش کرده تا در دام بدترین مصیبتها گرفتار نشود؛ همچنانکه امام علی(علیهالسلام) فرمودند:«أَشَدُّ الْمَصَائِبِ سُوءُ الْخَلَف؛ بدترین مصیبتها فرزند ناصلح است.»(غرر الحکم،ص407)
انتخاب کسب و کار صحیح مهم است
وقتی لقمه حرام هم آثار سوء فردی و هم آثار بد خانوادگی دارد و البته جامعه را نیز آلوده میکند؛ لازم است که فرد در کسب و کار خویش دقت کرده و در کسب حلال بکوشد. وقتی دوری از لقمه حرام برترین و پر فضیلت ترین عبادت است؛ پس کسب حلال نیز باید جایگاه ویژهای در اسلام داشته باشد. از این رو در حدیثی از رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) آمده است: «اَلْعِبادَﺓُ عَشَرَﺓَ اَجْزاءٍ تِسْعَـﺔٌ مِنْها فی طَلَبِ الْحَلالِ؛ عبادت ده جزء است که نه جزء آن در کار و تلاش برای به دست آوردن روزی حلال است.»(جامعالاخبار،ص139) بالاخره برخی از منابع کسب درآمد، کارهایی حرام و غلط است. فعالیتهای گناهآلودی که به هر ترتیب فرد مسلمان باید از آن دوری کند.
در شبهات تقوا به خرج دهیم
برای دور ماندن از حرام، لازم است که در شبهات دقت شود؛ همچنانکه پیامبراکرم(صلیالهعلیهوآله) فرمودند:«حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ تَتَرَدَّدُ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ؛ (امور سه گونه است :) حلال واضح و روشن و حرام آشكار و بدون ابهام و اموري كه مردد ميان اين دو است. هر كس شبهات را ترك كند از محرمات نجات مييابد و هر كس به شبهات اقدام كند مرتكب محرمات ميشود و ندانسته هلاك و نابود ميگردد.»(الکافی،ج1،ص68) به هر ترتیب این ارتکاب شبهات است که انسان را در امور حرام میاندازد؛ بی آنکه فرد بداند که کار حرام انجام داده است. لقمه شبهه ناک نیز از این امور است.
سخن آخر
در لشگر عمر سعد بودند افرادی که اهل نماز یا قرآن باشند؛ افرادی که موعظههای امام هیچ تأثیری در آنها نداشت. امام حسین علت این عدم تغییر را در حرام خواری آنها عنوان کردند. لقمههای حرامی که مردم را در مقابل امام زمانشان قرار داده بود. باید در لقمه دقت کرد.
چهار نکته کلیدی از زندگی امام سجاد(علیهالسلام)
نکته اول: یک بیماری غیر منتظره یا مصلحت الهی
اراده ی الهی بر این تعلق گرفته بود که نسل امامت در سال 61 هجری در میان هجوم ددمنشانه ی حرامیان کوفه وشام منقطع نگردد، هر چند که سپاه تا دندان مصلح امویان با انگیزه و هدف از بین بردن کاروان عاشورا و یاران امام حسین(علیه السلام) پا در عرصه کرب و بلا گذاشته بودند، ولی تقدیر و مصلحت الهی بر این تعلق می گیرد که امام زین العابدین(علیه السلام) از میدان کار زار به کنار گذاشته شود، تا اینکه پیام آور نهضت انسان ساز کربلا باشد. در واقع این بیماری موقت مصلحتی الهی بود تا اینکه حضرت از وظیفه جهاد علیه دشمن معذور باشد، و وجود مبارکش از کینه و کید یزیدیان محفوظ بماند. سبط بن جوزی در تذکره الخواص می نویسد: «علی بن الحسین(علیه السلام) چون بیمار بود کشته نشد.»[1]
«حميد بن مسلم می گويد ما به اتفاق شمر و عده ای از رجال به خيمه امام سجاد رسيديم و ديديم آن حضرت از شدت بيمارى بر فراش خود افتاده و تاب حركت ندارد عده اى كه با شمر ملعون بودند پيشنهاد قتل آن آقا را نموده و گفتند خوب است اين جوان بيمار را شهيد كنيم من از اين پيشنهاد به شگفت آمده گفتم عجيب است مگر امر چنين مقرر شده كه فرزندان هم كشته شوند اين بيمارى و ناتوانى كافى به حال اوست و بالاخره از اين گونه سخنان بسيار گفتم تا آنها را از كشتن او ممانعت كردند. در اين وقت پسر سعد رسيد زنان و دختران حسين علیه السلام اطراف او را گرفته…»[2]
«حميد بن مسلم می گويد ما به اتفاق شمر و عده ای از رجال به خيمه امام سجاد رسيديم و ديديم آن حضرت از شدت بيمارى بر فراش خود افتاده و تاب حركت ندارد عده اى كه با شمر ملعون بودند پيشنهاد قتل آن آقا را نموده و گفتند خوب است اين جوان بيمار را شهيد كنيم من از اين پيشنهاد به شگفت آمده گفتم عجيب است مگر امر چنين مقرر شده كه فرزندان هم كشته شوند اين بيمارى و ناتوانى كافى به حال اوست و بالاخره از اين گونه سخنان بسيار گفتم تا آنها را از كشتن او ممانعت كردند. در اين وقت پسر سعد رسيد زنان و دختران حسين علیه السلام اطراف او را گرفته…»[2]
2). محققان در خصوص قیام مردم مدینه این چنین بیان داشته اند، در بین رهبر و یا رهبران «شورش حره» افکار و اندیشه های زبیری حاکم بود از این رو با توجه به سوابق عبد الله بن زبیر، و نفوذ او در میان شورشیان این قیام نمی توانست یک قیام اصیل شیعی باشد، محققان بیان داشته اند که «عبد الله بن زبیر» خود از داعیه داران خلافت پس از مرگ معاویه بود که حکومت آل زبیر را در مکه پایهگذاری کرد. از این رو امام سجاد(علیه السلام) نیز نمی خواست خود را شیعیانش از مسیر و جاده عبدالله بن زبیر به اهدافشان برسند.
نکته چهارم: چرا امام به مروان و خانواده اش پناه داد
بر اساس اندیشه ی شیعی امامان معصوم، آینه صفات الهی اند، ایشان صفات و اخلاق الهی را در خود به اوج کمال رسانیده اند: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»، از این رو هر گاه کسی به ایشان پناهنده شود، هیچ گاه او را از خود ناامید نکرده و او را پناه می دهند. به عبارتی ائمه اطهار امان الهی برای مردم هستند، و این از صفات ذاتی ایشان است. آن زمان نیز مروان بن حکم و خانواده اش به دامان امام معصوم پناهنده شده بودند، او می دانست که این خاندان خاندان عفو و کرم هستند، از این رو به هدف خود نیز نائل آمدند.
پی نوشت ها:
[1]. تذکره الخواص، ص 324.
[2]. الإرشاد للمفيد(ترجمه ساعدى)، ص468.
[3]. در سوگ امير آزادى ( ترجمه مثير الأحزان )، ص373.
[4]. البدایة و النهایة، ج ۴، جزء۸، ص۲۲۰، ص ۲۰۹.
[5]. تنبیه، ص۳۰۶.
منبع:تبیان
امام سجاد علیه السلام از كربلا تا شهادت
در زندگی پرفراز و نشیب امام زین العابدین علیه السلام نكات بسیار مهمی برای بحث و بررسی وجود دارد. در اینجا گوشه ای از نقش احیاگر سیدالساجدین حضرت امام زین العابدین علیه السلام را از كربلا تا شهادت در چند محور به صورت گذرا مورد بررسی قرار می دهیم
1 - بیماری امام سجاد علیه السلام
2 - نقش آن حضرت در زنده نگهداشتن قیام عاشورا
3 - حضور ایشان در جمع اسرای اهل بیت علیهم السلام
4 - خطبه های حضرت سجاد از كربلا تا مدینه
5 - شهادت آن امام همام
الف - بیماری امام سجاد علیه السلام
برخی از مورخان معتقدند كه امام زین العابدین علیه السلام در واقعه جان گداز و خونین كربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشته اند كه از سن مباركش 22 سال می گذشت. محمد بن سعد در كتابش می نویسد:
«علی بن الحسین علیهما السلام در واقعه كربلا همراه پدرش بود و در آن هنگام از عمر شریفش 23 سال (1) می گذشت. فرزند ایشان، امام محمد باقر علیه السلام كه امام سجادعلیه السلام از كربلا تا شهادت
همراه پدر بود، سه یا چهار ساله بود. امام زین العابدین در آن هنگام به سبب بیماری در جهاد شركت نكرد و خداوند او را برای هدایت مسلمانان نگه داشت و نسل رسول الله صلی الله علیه وآله از فاطمه علیها السلام در ذریه امام حسین علیه السلام به امام سجاد علیه السلام و اولاد او منحصر گردید..» (2)
شیخ مفید در این باره می گوید:
«همین كه امام حسین علیه السلام شربت شهادت نوشید، شمر به قصد كشتن امام سجاد علیه السلام نیز حمله برد. امام زین العابدین علیه السلام در بستر بیماری به سر می برد و حمید بن مسلم به دفاع پرداخت و حمله شمر را مانع گردید. عمر بن سعد آن حضرت را در حالی كه از بیماری رنج می برد با اهل بیت به كوفه انتقال داد..» (3)
امام سجاد علیه السلام در قیام خونین كربلا مدت كوتاهی - بنا به مشیت الهی - بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این كه برخی این امام همام را دائم المریض معرفی كرده اند تا آنجا كه در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت به امام چهارم علیه السلام و فداكاری های ایشان بی توجهی كرده اند.
ب: نقش امام سجاد در زنده نگهداشتن قیام عاشورا
از آن جا كه شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حكومت بنی امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این كه این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان كربلا را دنبال می كرد. ظمت حادثه كربلا و قیام جاودانه عاشورا به قدری دلخراش بود كه شاهدان آن مصیبت عظیم تا زنده بودند آن را فراموش نكردند.
هر وقت امام می خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشك از چشمانش سرازیر می شد. هنگامی كه سبب گریه آن حضرت را می پرسیدند می فرمود: «چگونه گریه نكنم، در حالی كه یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند..»
بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد علیه السلام، با سخنرانی و خطبه های آتشین خود توانست نهضت حق طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد. اینك بعد از گذشت پانزده قرن همچنان این قیام، پرشكوه و جاودانه است.
ج - حضور ایشان در جمع اسرای اهل بیت علیهم السلام
پس از عاشورا حضرت سجاد را همراه دیگر اسرا به سوی كوفه حركت دادند. آمار دقیقی از اسیران در دست نیست. برخی مورخان تعداد زنان را 64 نفر تا 84 نفر و تعداد مردان و كودكان پسر را 12 تا 14 نفر نوشته اند(4) كه با چهل شتر - كه هر شتر هودجی بی سر پوش بر آن ها بسته بودند - حمل می شدند. (5) همه آن ها در زنجیر بوده یا با ریسمان بسته بودند. (6) تنها مرد كاروان اسیران، حضرت سجادعلیه السلام بود. دشمن نسبت به ایشان سخت گیرتر عمل می كرد. آن چنان كه مورخان نوشته اند: امام زین العابدین علیه السلام را بر شتری برهنه سوار كرده بودند و دست های مبارك آن حضرت را بر گردن وی بسته، بر تن او زنجیر نهاده و(7) هر دو پای او را به شكم شتر بسته بودند. (8)
بعضی از مورخان، ورود قافله اسرا به شهر كوفه را دوازدهم محرم سال 61 ه. ق ذكر كرده اند و بعضی دیگر شانزدهم و هفدهم محرم نوشته اند. (9)
د - خطبه ها و سخنرانی ها
سخنان انقلابی حضرت سجاد علیه السلام با كوفیان
امام زین العابدین علیه السلام در مدت اقامت خویش در كوفه، دو بار سخن گفت؛ بار نخست هنگامی بود كه جارچیان حكومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود كه برای اسرا در كنار شهر كوفه، خیمه زده بودند. علی بن الحسین علیه السلام از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام علیه السلام سخنش را با ستایش پروردگار آغاز كرد و بر پیامبرصلی الله علیه وآله درود فرستاد و سپس چنین فرمود:
«ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهك حریمه و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فكفی بذلك فخرا.
ایها الناس، ناشدتكم بالله هل تعلمون انكم كتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسكم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم قاتلتموه و خذلتموه فتبا لكم ما قدمتم لانفسكم و سوء لرایكم، بایة عین تنظرون الی رسول الله صلی الله علیه وآله؛ (10)
ای مردم! آن كه مرا می شناسد كه می شناسد؛ و آن كه مرا نمی شناسد، من علی فرزند حسین علیه السلام هستم. همان كه در كنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا كردند بی آن كه جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند!
من فرزند آن آقایی هستم كه حریم او هتك شد؛ آرامش او ربوده شد؛ و مالش به غارت رفت و خاندانش به اسارت رفت.
من فرزند اویم كه [دشمنان انبوه محاصره اش كردند و در تنهایی و بی یاوری بی آن كه كسی را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را برای او بشكافد] به شهادتش رساندند. البته این گونه شهادت (شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت) افتخار ماست.
هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید كه نامه هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه كردید؟ و [در نامه هایتان] با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت كردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارك دیده اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید [و توطئه چیدید!] به چه رویی به رسول الله صلی الله علیه وآله خواهید نگریست؟»
سخنان امام چهارم كه به این جا رسید، صدای كوفیان به گریه بلند شد و وجدان های خفته برای چندمین بار بیدار شد. آن ها یكدیگر را سرزنش می كردند و به همدیگر می گفتند: تباه شدید و نمی دانید.
امام سجاد علیه السلام در ادامه سخنانش فرمود:
«خدا بیامرزد كسی را كه پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آن چه می گویم عمل كند، چرا كه روش رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما الگویی شایسته است..» و به این آیه قرآن استناد كرد: «و لكم فی رسول الله اسوة حسنة.»
قبل از این كه سخنان حضرت به پایان برسد؛ كوفیان ابراز هم دردی كردند و یك صدا فریاد برآوردند:
ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم؛ از این پس مطیع فرامین تو هستیم؛ با هر كه فرمان دهی می جنگیم؛ با هر كه دستور دهی صلح می كنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می گیریم.
امام زین العابدین علیه السلام در پاسخ سخنان ندامت آمیز و شعارگونه كوفیان فرمود:
«هرگز! (به شما اعتماد نخواهم كرد و گول شعارها و حمایت های سراب گونه شما را نخواهم خورد) ای خیانت كاران دغل باز! ای اسیران شهوت و آز! می خواهید همان پیمان شكنی و ظلمی را كه نسبت به پدران من روا داشتید، درباره من نیز روا دارید؟
نه به خدا سوگند! هنوز زخمی را كه زده اید، خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. طعم تلخ مصیبت ها هنوز در كامم هست و غم ها گلوگیر و اندوه من تسكین ناپذیر است. از شما كوفیان می خواهم كه نه با ما باشید و نه علیه ما..»
امام سجاد علیه السلام با این سخنان، مهر بی اعتباری و بی وفایی را بر پیشانی آن ها زد و آتش حسرت را در جان كوفیان شعله ور ساخت و با این سخنان بر ندامت آن ها افزود:
«اگر حسین علیه السلام كشته شد، چندان شگفت نیست، چرا كه پدرش با همه آن ارزش ها و كرامت های برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای كوفیان! با آن چه نسبت به حسین علیه السلام روا داشتند، شادمان نباشید. آن چه گذشت واقعه ای بزرگ بود! جانم فدای او باد كه در كنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای كسانی است كه او را به شهادت رساندند..» (11)
سخنان امام سجاد علیه السلام در مجلس عبیدالله بن زیاد
حضور امام زین العابدین علیه السلام در جمع اسرای كربلا، چشم گیر بود. پس از ورود كاروان اسرا به مجلس عبیدالله، مهم ترین فردی كه نظر عبیدالله را جلب كرد، وجود مرد جوانی در میان اسرا بود.
عبیدالله كه تصور می كرد در حادثه كربلا مردی باقی نمانده و همه آنان به قتل رسیده اند، از ماموران خود در این باره پرسید. و این بازجویی درباره زنده ماندن امام سجاد، حاكی از كینه وی نسبت به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود كه نمی توانست شاهد حیات مردی از سلاله امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیهما السلام باشد.
مورخ مشهور؛ طبری، آورده است:
«با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، عبیدالله به امام سجادعلیه السلام رو كرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد علیه السلام فرمود: علی بن الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی ابن الحسین علیهما السلام را در كربلا نكشت؟ علی ابن الحسین علیهما السلام لحظه ای سكوت كرد. عبیدالله خطاب به امام علیه السلام گفت: چرا پاسخ نمی دهی؟
امام سجاد علیه السلام فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها»؛ (12)«خداوند جان ها را به هنگام مرگ دریافت می كند..» «و ما كان لنفس ان تموت الا باذن الله.» ؛(13) هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن الهی..»
عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ كوبنده جوانی كه در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین علیهما السلام را نیز به شهادت رسانند. ولی حضرت زینب كبری علیها السلام فریاد برآورد:
«یا بن زیاد حسبك من دمائنا اسالك بالله ان قتلته الا قتلتنی معه…؛ ای ابن زیاد! آن همه از خون های ما كه ریخته ای، برایت كافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بكشی، مرا هم با او بكش..»
شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب علیها السلام سبب شد تا ابن زیاد از كشتن امام زین العابدین علیه السلام منصرف شود. (14)
امام سجاد علیه السلام در مسیر شام
در كاروان اسیران هفتاد و دو سر مقدس از یاران امام حسین علیه السلام بود كه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام حركت دادند و این در حالی بود كه هنوز آثار بیماری علی بن الحسین علیهم السلام باقی بود. (15) كسانی كه ماموریت یافتند تا قافله حسینی را از كوفه به شام ببرند: مخضر بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن بودند. (16) و تنها چهل نفر از سپاه ابن زیاد، مسؤولیت حمل سرهای شهدا را بر عهده داشتند. (17)
قافله اسیران را از چند منزل از جمله: قادسیه، هیت، ناووسه، آلوسه، حدیثه، اثیم، رقه، حلاوه، سفاخ، علیث و دیرالزور گذراندند تا به دمشق وارد شدند. (18)
هنگامی كه كاروان اهل بیت علیهم السلام به منزل «سفاخ.» رسیدند، باران شدید شتران را از رفتن باز داشت، ناگزیر چند روزی در آن جا توقف كردند و این توقف سبب شد تا شائق پسر سهل بن ساعدی - از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله - از موضوع شهادت فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله و اسارت اهل بیت علیهم السلام او آگاه شود و فرمایشات رسول الله صلی الله علیه وآله درباره محبت رسول اكرم صلی الله علیه وآله نسبت به امام حسین علیه السلام را برای مردم بازگو كند و كاروان اسیران مورد حمایت و محبت مردم قرار گیرند. (19)
در برخی از منابع تاریخی آورده اند كه: قافله اسیران اهل بیت علیهم السلام از شهر بعلبك نیز گذشت. مردم بعلبك تا شش مایلی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حكومت امویان نزدیك تر می شد، مردمانش از اهل بیت علیهم السلام دورتر بودند و شناخت آن ها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی و علوی بود.
سلطه بنی امیه بر این مناطق، اجازه نمی داد تا راویان و سخن گویان، فضائل اهل بیت علیهم السلام و مناقب علی بن ابی طالب علیهما السلام را برای مردم بازگو كنند، بلكه برعكس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند كه در راستای اهداف دستگاه خلافت به جعل حدیث بپردازند.
از این جهت دور از انتظار نمی نمود كه ساكنان بعلبك با مشاهده كاروان اهل بیت و اسیران ستمدیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این كه قبل از ورود كاروان اسیران اهل بیت علیهم السلام به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.
منظره تاسف آور كودكان شلاق خورده و بچه های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یك طرف و قهقهه های مردم بی خبر از همه جا و سخنان شماتت آمیز آن ها، نمكی بود بر زخم اسرای كربلا!
در این جا بود كه دختر امیرالمؤمنین، ام كلثوم، با مشاهده این وضعیت به آن ها چنین نفرین كرد: «اباد الله كثرتكم، و سلط علیكم من لا یرحمكم؛ (20) خداوند جمعتان را پراكنده و نابود سازد و كسانی را كه به شما رحم نمی كنند بر شما مسلط گرداند..»
سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبك
حضرت امام سجاد علیه السلام در حالی كه قطرات اشك بر چهره اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت زده بعلبك چنین فرمود:
«آری روزگار است و شگفتی های پایان ناپذیر و مصیبت های مداوم آن!
ای كاش می دانستم كشمكش های گردون تا كی و تا كجا ما را به همراه می برد و تا چه وقت روزگار از ما روی برمی تابد!
ما را بر پشت شتران برهنه سیر می دهد. در حالی كه سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری های راه در امان می دارند!
گویی كه ما اسیران رومی هستیم كه اكنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفته ایم!
وای بر شما، ای مردمان غفلت زده! شما به پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله كفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی كردید و چون گمراهان راه پیمودید..» (21)
ورود به شام
در بعضی مقاتل آمده است كه: امام سجاد علیه السلام پس از تحمل شكنجه های فراوان در بین راه، سرانجام به شهر شام، شهر دسیسه و دشنام، شهر دشمنان اهل بیت علیهم السلام، شهری كه مردان و زنانش مدت پنجاه سال جز بدگویی علی بن ابی طالب علیهما السلام چیزی نشنیده بودند و لعن او را فریضه می شمردند، رسید.
كوفیان كه پیرو علی علیه السلام بودند و از مولی شناخت داشتند، چه كردند كه شامیان بكنند!
دیلم بن عمر می گوید:
«آن روز كه كاروان اسیران آل رسول الله صلی الله علیه وآله وارد شام شدند، من در شام بودم و حركت آنان را در شهر با چشمانم دیدم.
اهل بیت علیهم السلام را به طرف مسجد جامع شهر آوردند، لختی آنان را متوقف ساختند. در این میان پیرمردی از شامیان در برابر علی ابن الحسین علیهما السلام كه سالار آن قافله شناخته می شد، ایستاد و گفت:
خدا را سپاس كه شما را كشت و مردمان را از شر شما آسوده ساخت و پیشوای مؤمنان - یزید بن معاویه - را بر شما پیروز گردانید!
علی بن الحسین علیهم السلام لب فرو بسته بود تا آن چه پیرمرد در دل دارد بگوید.
وقتی سخنان پیرمرد به پایان رسید، امام علیه السلام فرمود:
همه سخنانت را گوش دادم و تحمل كردم تا حرف هایت تمام شود، اكنون شایسته است تو نیز سخنان مرا بشنوی.
پیرمرد گفت: برای شنیدن آماده ام.
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: آیا قرآن تلاوت كرده ای؟
پیرمرد گفت: آری.
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: آیا این آیه را خوانده ای كه خداوند می فرماید:
«قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی.» ؛(22) «ای پیامبر! به مردمان بگو من در برابر تلاش هایی كه برای هدایت شما انجام داده ام، پاداشی نمی خواهم جز این كه خویشان مرا دوست بدارید..»
پیرمرد جواب داد: آری خوانده ام (ولی چه ارتباطی با شما دارد؟)
حضرت پاسخ داد: مقصود این آیه از خویشان پیامبرصلی الله علیه وآله ماییم.
سپس امام علیه السلام پرسید: ای پیرمرد آیا این آیه را خوانده ای؟
«و آت ذی القربی حقه.» ؛ (23) «حق خویشاوندان و نزدیكانت را پرداخت كن..»
مرد شامی: آیا شمایید «ذی القربی.» و خویشاوند پیامبر؟
امام علیه السلام فرمود: بلی، ما هستیم. آیا سخن خدا را در قرآن خوانده ای كه فرموده است:
«واعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی.» ؛ (24) «آن چه غنیمت به چنگ می آورید یك پنجم آن از خدا و رسول و نزدیكان اوست..»
مرد شامی گفت: آری خوانده ام.
امام فرمود: مقصود از ذی القربی در این آیه نیز ما هستیم.
امام سجاد علیه السلام فرمود: آیا این آیه را تلاوت كرده ای:
«انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»؛ (25) «همانا خداوند اراده كرده است كه پلیدی و گناه از شما اهل بیت زدوده شود و شما را به گونه ای بی مانند پاك گرداند..»
ای مرد شامی! آیا در میان مسلمانان كسی جز ما، «اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله.» شناخته می شود؟
مرد شامی دانست آن چه درباره این اسیران شنیده درست نیست. آنان خارجی نیستند. اینان فرزندان رسول الله صلی الله علیه وآله هستند و از آن چه گفته بود پشیمان شده، با شرمساری دست هایش را به سوی آسمان بالا برد و به حالت توبه و استغفار گفت:
«اللهم انی اتوب الیك، اللهم انی اتوب الیك، اللهم انی اتوب الیك، من عداوة آل محمدصلی الله علیه وآله و ابرا الیك ممن قتل اهل بیت محمدصلی الله علیه وآله و لقد قرات القرآن منذ دهر فما شعرت بها قبل الیوم؛ (26)
خدایا به سوی تو باز می گردم، خدایا به سوی تو باز می گردم، خدایا به سوی تو باز می گردم از دشمنی خاندان پیامبر و بی زاری می جویم و به سوی تو رو می آورم از كشندگان خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله. من روزگاران دراز قرآن تلاوت كرده ام ولی تا امروز مفاهیم و معارف آن را درك نكرده بودم..»
سخنانی كه بین امام سجاد علیه السلام و پیرمرد شامی گذشت، ندای بیدارباشی بود بر پندار خفته شامیان.
جواب امام سجاد علیه السلام به شماتت دشمنان
مورخین نوشته اند: ابراهیم پسر طلحه (از بلواگران جنگ جمل) در آن هنگام در شام بود. خود را به كاروان اسرای اهل بیت رساند. چون علی بن الحسین علیهما السلام را دید، از حضرت پرسید:
علی بن الحسین علیهما السلام! حالا چه كسی پیروز است؟ (گویا فرزند طلحه شكست پدرش در جنگ با علی ابن ابی طالب علیهما السلام را در برابر چشمانش مجسم كرد و از روی انتقام جویی چنین گفت.)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
«اگر می خواهی بدانی ظفرمند كیست؟ هنگام نماز، اذان و اقامه بگو..» (27)
پاسخ كوتاه، اما كوبنده امام سجاد علیه السلام به پسر طلحة بن عبیدالله، پیامی ژرف به همراه داشت. به او فهماند كه جنگ ما در گذشته و حال برای عزت و قدرت دنیایی نبود كه اكنون ما شكست خورده باشیم و تو و یزید فاتح باشید. قیام ما برای زنده ماندن پیام وحی و رسالت بود و تا زمانی كه از ماذنه ها، ندای اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله به گوش رسد و مسلمانان برای نماز خویش در اذان و اقامه، این شعارها را تكرار كنند، ما پیروزیم.
امام سجاد در مجلس یزید
یزید بن معاویه - لعنة الله علیه - كه از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت كربلا می دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل بیت علیهم السلام را وارد كنند و او اهل بیت را تحقیر كند. ماموران دربار موظف شدند كه قافله اسرا را با ریسمان به یكدیگر ببندند و علی بن الحسین علیهما السلام را كه بزرگ ایشان بود، با زنجیر ببندند و (28) وارد مجلس یزید كنند. مراسم اجرا شد. كاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین العابدین علیه السلام سكوت را جایز ندانست. همین كه چشم مباركش به چهره خبیث یزید افتاد فرمود:
«انشدك الله یا یزید ما ظنك برسول الله لو رانا علی هذه الحالة؛ (29) ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده كند با تو چه خواهد كرد؟»
امام علیه السلام با كوتاه ترین جمله، بلندترین پیام را به حاضرین در مجلس یزید منتقل می كند.
مردم شام كه یزید را خلیفه رسول الله صلی الله علیه وآله می دانستند و برای پیامبرصلی الله علیه وآله احترام قائل بودند، با این فرمایش امام علیه السلام از خود می پرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟
سخنان امام سجاد علیه السلام چنان ضربه ای بر اركان حكومت یزید وارد كرد كه سبب رسوایی او شد و او دستور داد غل و زنجیر از دست و پا و گردن امام زین العابدین علیه السلام باز كنند.
یزید همچنان مست غرور است. چون ماموران سر سیدالشهداء را پیش یزید گذاردند، به شعر حصین بن حمام مری تمثل جست:
«یغلقن هاما من رجال اعزة علینا و هم كانوا اعق و اظلما؛
[شمشیرها] سر مردانی را می شكافند كه نزد ما گرامی هستند [ولی چه می توان كرد كه] آنان در دشمنی و كینه توزی پیش دستی كردند!»
امام سجاد علیه السلام در جواب یزید فرمود: «ای یزید! به جای شعری كه خواندی، این آیه را از قرآن بشنو كه خداوند می فرماید:
«ما اصابكم من مصیبة فی الارض و فی انفسكم الا فی كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علی الله یسیر. لكیلا تاسوا علی ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم و الله لایحب كل مختال فخور»؛ (30) «نرسد هیچ مصیبتی در زمین و نه در جان های شما مگر آن كه در لوح محفوظ است پیش از آن كه آن را پدید آریم. به درستی كه آن بر خدا آسان است، تا بر آنچه از شما فوت شد غمگین نشوید و به آنچه به شما داد شاد نشوید، خدا متكبران را دوست ندارد..»
یزید كه منظور امام علیه السلام و پیام آیه را دریافته بود، به شدت خشمگین شد و در حالی كه با ریش خود بازی می كرد، گفت: آیه دیگری هم در قرآن هست كه سزاوار تو و پدر توست:
«و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم و یعفوا عن كثیر»؛ (31) «هر مصیبتی كه به شما برسد، نتیجه دست آوردهای خود شماست و خدا بسیاری را عفو می كند..»
و سپس خطاب به علی بن الحسین علیهما السلام گفت: علی، پدرت، پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست، خدا با وی آن كرد كه دیدی. (32)
امام سجاد علیه السلام مجددا آیه «ما اصابكم من مصیبة….» را تلاوت كرد.
یزید به پسرش (خالد) گفت: پاسخ او را بگو. خالد ندانست چه بگوید و یزید مجددا آیه ای را خواند كه قبلا متعرض آن شده بود.
یزید انتظار داشت كه امام سجاد علیه السلام در برابر اهانت ها و كردار زشت او سكوت كند، ولی حضرت پیش رفت و در برابر یزید ایستاد و فرمود:
«طمع نداشته باشید كه ما را خوار كنید و ما شما را گرامی بداریم. شما ما را اذیت كنید و ما از اذیت شما دست برداریم. خدا می داند ما شما را دوست نداریم و اگر شما ما را دوست ندارید، سرزنشتان نمی كنیم..» (33)
یزید كه به بن بست رسیده بود، گفت: راست گفتی لیكن پدر و جد تو خواستند امیر باشند. سپاس خدا را كه آنان را كشت و خونشان را ریخت. سپس سخن قبلی خود را تكرار كرد كه: علی، پدرت، خویشاوندی را رعایت نكرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست و خدا چنان كرد كه دیدی.
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: «ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این كه به دنیا بیایی پیغمبری و حكومت از آن پدر و نیاكان من بوده است. روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله صلی الله علیه وآله در دست پدر من بود و پدر و جد تو پرچم كفار را در دست داشتند. سپس فرمود: ای یزید! اگر می دانستی چه كرده ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان من چه آورده ای به كوه ها می گریختی و بر ریگ ها می خفتی و بانگ و فریاد بر می داشتی..» (34)
یزید از خطیب دربار خواست تا بر منبر رود و از امام حسین علیه السلام و حضرت علی علیه السلام بد بگوید و او طبق دستورش عمل كرد.
امام سجاد علیه السلام از گستاخی خطیب برآشفت و فرمود:
«خداوند جایگاهت را آتش دوزخ قرار دهد..»
هنگامی كه سخنان خطیب مزدور به پایان رسید، امام سجاد علیه السلام خطاب به یزید گفت: «سخنگوی شما آن چه را خواست، به ما نسبت داد. به من هم اجازه بده تا با مردم سخن بگویم..»
ابتدا یزید رضایت نداد تا این كه بنا به اصرار اطرافیان و حاضران در مجلس و یكی از فرزندان خلیفه، یزید به امام علیه السلام اجازه داد و گفت: منبر برو و از آن چه پدرت كرد، معذرت بخواه.
خطبه معروف امام عارفان
امام سجاد علیه السلام از پله منبر بالا رفت و خطبه ای را با نوای گرم توحیدی بیان كرد كه در این جا به فرازی از آن خطبه می پردازیم:
«انا بن مكة و منی، انا بن الزمزم و الصفا؛ انا بن محمد المصطفی؛ انا بن علی المرتضی؛ انا بن فاطمة الزهراء…؛ (35)
من فرزند مكه و منایم؛ من فرزند زمزم و صفایم؛ من فرزند محمد مصطفایم؛ من فرزند علی مرتضایم؛ من فرزند فاطمه زهرایم…..»
امام زین العابدین همچنان به معرفی خویش ادامه داد، تا آن جا كه صدای مردم به گریه بلند شد و اركان كاخ یزید به لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت بیمناك شد، از این رو برای قطع كردن سخنان امام علیه السلام به مؤذن دستور اذان داد.
مؤذن دربار برخاست و با صدایی كه همه می شنیدند، اذان گفت.
وقتی به اشهد ان محمدا رسول الله صلی الله علیه وآله رسید، امام كه هنوز بر بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: «ای یزید! این محمدصلی الله علیه وآله كه هم اكنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبرصلی الله علیه وآله جد توست، دروغ گفته ای و كفر ورزیده ای و اگر باور داری كه پیامبرصلی الله علیه وآله جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را كشتی؟» (36)
آری بزرگ مبلغ نهضت عاشورا رسالت خویش را به نحو شایسته ایفا نمود و چهره مجلس را با تبلیغ رسای خود دگرگون كرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی امیه و یزید بن معاویه پایان یافت.
بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام
سخنان بزرگ مبلغان اسلام؛ حضرت سجادعلیه السلام و زینب كبری علیها السلام چنان در روحیه مردم شام تاثیر گذاشت كه انقلاب به پا كرد. شامیان دریافتند كسانی كه با چنین وضع فجیعی در كربلا شهید شدند، شورشی نبودند. آنان خاندان كسی هستند كه یزید به نام وی بر مسلمانان حكومت می كند.
مؤذن دربار به یزید اعتراض كرد و با شگفتی پرسید: «تو كه می دانستی این ها فرزندان پیامبر هستند، به چه علت آنان را كشتی و دستور دادی اموال آنان را غارت كنند؟» (37)
عالم یهودی كه در مجلس یزید بود، پس از شنیدن سخنان امام سجادعلیه السلام از یزید پرسید: «این جوان كیست؟» یزید گفت: «فرزند حسین علیه السلام..» یهودی گفت: «كدام حسین؟….» آن قدر پرسید تا دانست این ها از خاندان پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله هستند. حسین كسی است كه مظلومانه در كربلا به شهادت رسیده و او فرزند دختر رسول الله صلی الله علیه وآله است. یزید را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «شما دیروز از پیامبرتان جدا شدید و امروز فرزندش را كشتید!» (38)
عكس العمل یزید
یزید در برابر سرزنش دیگران مجبور شد تا از موضع جابرانه و ظالمانه خود دست بردارد و از آن چه نسبت به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله انجام داده است، معذرت خواهی كند (39) و مسؤولیت شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش را به گردن فرماندار كوفه یعنی، عبیدالله بن زیاد پسر مرجانه بیندازد. (40) ضمن اظهار ندامت از عملكرد خود و لعنت بر پسر مرجانه، از امام سجادعلیه السلام می خواهد كه اگر درخواست یا پیشنهادی دارد، بنویسد تا آن را انجام دهد. (41)
بدیهی می نماید كه نخستین تقاضای امام سجادعلیه السلام و دیگر اسرای كربلا، سوگواری برای شهیدان به خاك آرمیده شان در سرزمین گلگون نینوا و بازگشت به شهر پیامبرصلی الله علیه وآله، مدینه، شهر خاطره های زنده شهیدانشان باشد.
مدت توقف امام سجادعلیه السلام واسرای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله را در شام از ده روز تا یك ماه نوشته اند. (42)
ه - شهادت امام سجاد علیه السلام
اسوه علم و حلم، امام زین العابدین علیه السلام، پس از یك عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملك مسموم (43) و در (25 محرم سال 95 ه ق) به شهادت رسید و بدن مطهرش را در كنار تربت پاك امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاك سپردند.
پی نوشت :
1)- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 163؛ زندگانی امام زین العابدین، سید محسن امین، حسین وجدانی، ص 70.
2)- ارشاد شیخ مفید، ص 254.
3)- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 163.
4)- ریاض القدس بحدائق الانس، ج 2، ص 227.
5)- مقتل الحسین، مقدم، ص 355 و بحار الانوار، ج 45، صص 114 و 196.
6)- بحار الانوار، ج 45، ص 132.
7)- ارشاد، ج 2، ص 123؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 206 و امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 90.
8)- ناسخ، ج 3، ص 30.
9)- امام حسین و ایران، ص 480.
10)- لهوف، صص 66 و 67.
11)- همان.
12)- زمر/ 42.
13)- آل عمران/ 145.
14)- تاریخ طبری، ج 4، ص 350؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 206 و طبقات ابن سعد، ج 5، ص 757.
15)- انساب الاشراف، ج 3، ص 206.
16)- تاریخ طبری، ج 4، ص 252.
17)- بحارالانوار، ج 45، ص 184.
18)- امام حسین و ایران، صص 485 - 492.
19)- همان.
20)- ینابیع المودة، ص 352.
21)- همان.
22)- شوری/ 22.
23)- اسراء/ 26.
24)- انفال/ 41.
25)- احزاب/ 33.
26)- مقتل خوارزمی، صص 61 و 62 و احتجاج طبرسی، ج 2، ص 305.
27)- امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 290.
28)- سیر اعلام النبلا، ج 3، ص 216.
29)- بحارالانوار، ج 45، ص 131.
30)- حدید، 22 - 23.
31)- شوری/ 30.
32)- تاریخ طبری، ج 7، ص 376 و بلاذری، ج 2، ص 220.
33)- بحارالانوار، ج 45، ص 175.
34)- تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 86.
35)- مقاتل الطالبین، ج 2، ص 121؛ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 310 و مقتل خوارزمی، ج 2، ص 69.
36)- همان.
37)- ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 197.
38)- بحارالانوار، ج 45، ص 139.
39)- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 157.
40)- ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 198.
41)- تاریخ طبری، ج 7، ص 378 و احتجاج، ج 2، ص 311.
42)- امام سجادعلیه السلام، جمال نیایشگران، احمد ترابی، ص 135.
43)- دلائل الامامه، ص 80 و فصول المهمة، ص 208.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 27.