كرامات و مناقب امام جواد عليه السلام
در زندگي امامان معصوم(ع) مواردي خارق العاده در كتاب هاي حديثي نقل شده است كه علما و متكلمان شيعي از آن ها تحت عنوان «كرامات، معجزات، مناقب و نشانه»هاي امامت ياد كردند. چنان كه شيخ مفيد ره، در كتاب گران قدر «الارشاد» تحت عنوان «طرف من الاخبار عن مناقب ابي جعفر عليه السلام و دلايله و معجزاته» اين موارد را نقل كرده است. در اين ميان، موارد خارق العاده و كرامات بيشتري از امامان متأخر به ويژه امام جواد(ع) و امام هادي(ع) در كتاب هاي حديثي روايت شده است. به گونه اي كه بيش از ١٥ كرامت از امام جواد(ع) در كتاب ها نقل شده است.
اين در حالي است كه در كتاب «مسندالجواد» علامه عطاردي تنها ٢٥٠ حديث از امام جواد(ع) روايت شده است. استاد عطاردي در اقدامي ارزشمند و كم نظير، طي چندين مجلد، روايات و اخباري كه از هر يك از امامان نقل شده است را با عنوان «مسندالامام…» جمع آوري و منتشر كرده است.
تفاوت كرامت و معجزه
در كتاب هاي كلامي كم و بيش به تفاوت كرامت و معجزه اشاره و گفته شده است كه معجزه در مفهوم خاص به انجام عملي خارق العاده از سوي پيامبر براي اثبات نبوت و صدق رسالت به كار مي رود. در حقيقت معجزه دليل تصديق ارتباط پيامبر با خدا و عالم غيب است. اما كرامت عملي غيرعادي است كه انجام دهنده آن را براي اثبات ادعاي نبوت يا امامت به كار نمي برد. به همين خاطر شيعه براي اثبات امامت ائمه(ع) به تصريح امام پيشين و مانند آن استناد مي كند و از طريق پاسخ گويي امام به پرسش هاي ديني، برخورداري پاسخ دهنده را از علم الهي(علم لدني) كه از آن در ادبيات روايي به «محدث» بودن تعبير شده، مي آزمايد. هر چند متكلمان براي امور خارق العاده اي كه گاه از امامان سرزده نيز، واژه «معجزه» را به كار برده اند. نكته ديگر اين كه واژه كرامات هم به برخي كارهاي خارق العاده اولياي الهي اطلاق شده است اما تفاوتي كه بين كرامات امامان(ع) با كرامت بزرگان زهد و تقوا ذكر شده، آن است كه گفته اند، كرامات ائمه(ع) با اذن خدا در اختيار آنان است و هرگاه اراده كنند مي توانند كرامتي را از خود بروز دهند، اما ظهور كرامات از سوي عارفان حقيقي و اوليا و ابرار به طور اتفاقي و در مواقع خاص اتفاق مي افتد.
اعجاز علمي امام جواد(ع)
با آن كه امام جواد(ع) در امر امامت بي رقيب بود (چون امام رضا(ع) فرزند ديگري نداشت) و امام رضا(ع) هم به جانشيني فرزندش امام جواد(ع) تصريح كرده و كوشيده بود استبعاد و شگفتي شيعيان را نسبت به امامت جوادالائمه از طريق تمسك به آيات اعطاي نبوت به عيسي(ع) در خردسالي برطرف و زمينه باور شيعيان را به امامت ايشان فراهم كند، با اين همه پس از شهادت حضرت ثامن الحجج(ع) جمعي از بزرگان شيعه در بغداد گردهم آمدند و درباره امامت امام جواد(ع) به مشورت پرداختند. اين گردهمايي نشان مي داد كه پذيرش امامت امام محمدتقي در سن ٧ يا ٨ سالگي، براي برخي از شيعيان دشوار بوده است.
در نتيجه همين شك و ترديدها بود كه گروهي را به سوي «واقفيه» سوق داد و علماي شيعه را به سفربه مدينه و پرس وسوال از امام جواد(ع) واداشت. كتاب كافي از علي بن ابراهيم از پدرش نقل مي كند كه گفت: گروهي از شيعيان از شهرهاي دور آمدند و از امام جواد(ع) اجازه تشرف گرفتند و خدمت آن حضرت رسيدند و در يك مجلس صدها مسئله از او پرسيدند و حضرت به آن ها جواب گفت و در آن زمان ١٠ ساله بود. (كافي ج ٢ ص ٤٢٠-٤١٩) پس از اين پرسش و پاسخ ها بود كه شيعيان متحير به اطمينان قلبي و به اين باور رسيدند كه امام كسي نيست جز جوادالائمه(ع). راوي مي گويد: خدمت ابي جعفر امام محمدتقي(ع) رسيدم و درباره موضوعاتي با اومناظره كردم سپس فرمود: اي ابا علي! (كنيه راوي) شك و ترديد از ميان رفت. پدرم جز من فرزندي ندارد. (كافي ج ٢ ص ١٠٤) هم چنين كليني در كتاب خود «كافي» روايتي را نقل كرده است كه روزي عموي امام رضا(ع) علي بن جعفر(ع) در مسجدالنبي(ص) درس مي داد و احاديثي را كه از برادرش امام كاظم(ع) شنيده بود، براي شاگردان روايت مي كرد. در اين حال امام جواد(ع) به مسجدالنبي(ص) وارد شد. عموي امام رضا(ع) كه سن و سالي از او گذشته بود تا چشمش به امام جواد(ع) افتاد، بي درنگ از جا بلند و بدون آن كه كفش و عباي خود را بپوشد به سمت ورودي مسجد رفت و دست امام جواد(ع) را بوسيد و به آن حضرت اداي احترام كرد. امام به او فرمود: اي عمو! بنشين. خدايت رحمت كند، او گفت: آقاي من! چگونه من بنشينم و تو ايستاده باشي؟! هنگامي كه علي بن جعفر به محلي كه درس مي داد برگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش كردند كه چرا با اين كه او عموي پدر امام جواد(ع) است و بسيار بزرگ تر از او از نظر سن، با اين حال چنين نسبت به امام رفتار كرده است؟ او در پاسخ ريش خود را در دست گرفت و به آنان عتاب آلود، گفت: خاموش باشيد اگر خداي عز و جل اين ريش سفيد را سزاوار(امامت) ندانست و اين كودك را سزاوار دانست و به او چنان مقامي داد، آيا من بايد فضيلت او را انكار كنم؟! پناه بر خدا از سخن شما… (همان جا ص٧-١٠٦)
شيخ مفيد هم در «ارشاد» از خوشحالي و مسرت مأمون از علم و دانش امام(ع) درخردسالي سخن گفته و نوشته است به همين خاطر تصميم گرفت دخترش ام الفضل را به همسري آن حضرت در آورد. اما عباسي ها بر تصميم او خرده گرفتند و بهانه آوردند كه امام(ع) هنوز خردسال است و به سرحد معرفت و كمال نرسيده است. اين جا بود كه قرار شد جلسه مناظره اي بين امام(ع) و قاضي القضاة مأمون، يحيي بن اكثم در دربار برگزار شود. اين مناظره برپا شد و يحيي چنان از پاسخ دقيق امام متعجب شد كه هاج و واج ماند و از شرمندگي عرق سراسر صورتش را فرا گرفت و آثار درماندگي در او آشكار شد و زبانش به لكنت افتاد، چنان كه حاضران متوجه درماندگي او شدند و شكست او و عظمت امام (ع) را به چشم خود مشاهده كردند.
امام (ع) از دل مردم آگاه است
هنگامي كه مراسم عروسي انجام شد، شخصي به نام محمدبن علي هاشمي نقل كرده است كه من بامداد روز بعد نخستين كسي بودم كه براي تهنيت خدمت امام رسيدم و چون در آن شب دوايي خورده بودم به شدت تشنه بودم و نمي خواستم از امام آب طلب كنم.
امام(ع) به چهره من نگاه كرد و گفت: به گمانم تشنه اي؟ گفتم: آري، دستور داد آب بياورند، با خودم گفتم: اكنون آبي مسموم مي آورند به اين خاطر اندوهگين شدم. در اين حال خدمتكار آب آورد. حضرت كه گويي فكر مرا خوانده بود، با حالتي متبسم و خندان به صورتم نگاه كرد و فرمود: اي غلام آب را به من بده، آن را گرفت و آشاميد، سپس به من داد. من هم آشاميدم. باز تشنه شدم و دوست نداشتم آب بخواهم، امام اين مرتبه هم مانند بار اول رفتار كرد.
راوي مي گويد: محمدبن علي هاشمي به من گفت: گمان مي كنم امام جواد(ع) چنان كه شيعيان درباره او اعتقاد دارند از دل مردم آگاه است. (كافي ج٢ ص ٤١٩ و ارشاد ص ٦٣١)
نامه هاي بي آدرس
داود جعفري مي گويد: حضور امام جواد(ع) شرفياب شدم و سه نامه بي آدرس همراه من بود كه بر من مشتبه شده بود و نمي دانستم به چه شخصي آن ها را برسانم. به همين خاطر ناراحت بودم. حضرت يكي از آن ها را برداشت و فرمود: اين نامه زياد بن شبيب است. دومي را برداشت و فرمود: اين نامه فلاني است. من مات و مبهوت شدم حضرت لبخندي زد و صاحب نامه سوم را هم فرمود. آن گاه ٣٠٠ دينار به من داد و امر كرد آن را به يكي از پسرعموهايش بدهم و فرمود: آگاه باش كه او به تو خواهد گفت: مرا به پيشه وري راهنمايي كن تا با اين پول از او كالايي بخرم، تو او را راهنمايي كن. داود جعفري مي گويد: من دينارها را نزد او بردم و او از من خواست تا پيشه وري را به او معرفي كنم تا از او كالا بخرد و چنان شد كه امام فرموده بود. داود جعفري نيز نقل كرده است، سارباني از من تقاضا كرده بود، به آن حضرت بگويم او را نزد خود به كاري بگمارد.
من خدمت حضرت رفتم تا درباره او با امام صحبت كنم ديدم غذا مي خورد و جماعتي نزد امام هستند، فرصت نشد با آن حضرت سخن بگويم. حضرت فرمود: اي اباهاشم! بيا غذا بخور و پيش من غذا گذاشت. آن گاه بدون آن كه من بپرسم فرمود: اي غلام! سارباني را كه ابوهاشم آورده نزد خود نگه دار.
كرامات و مناقب اهل بيت(ع) بسيار بيشتر از آن چيزي است كه در كتاب ها نقل شده است. اين موارد تنها گوشه هايي را از جايگاه رفيع آنان بازگو مي كند، جايگاهي كه به درستي در زيارت جامعه كبيره تبيين شده است. امام هادي(ع) در زيارت جامعه شأن امام(ع) در عالم هستي را در جمله جمله آن بيان كرده است. آن جايي كه فرموده است: بكم فتح ا… و بكم يختم، بكم ينزل الغيث و يكشف الهم…
همين عظمت علمي و جايگاه رفيع بود كه بنا به روايات نتوانستند امام را تحمل كنند و آن حضرت را در زمان معتصم عباسي به شهادت رساندند. بدون شك تأمل در كرامات مي تواند شناخت ما را نسبت به ائمه(ع) عميق تر و عواطف و احساس ما را به آنان بيشتر كند و اگر اين كار با تحليل و تحقيق همراه شود، زواياي جديدي از زندگي امامان را براي ما روشن خواهد كرد و تصوير كامل تري از امام در ذهن ما ترسيم خواهد شد.
توصیه های رهبر انقلاب برای استفاده از ماه های رجب، شعبان و رمضان
ماه رجب یک فرصت تقرّب به ارزش های الهی و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار و فرصت خودسازی است. اینها همه فرصتند؛ هر فرصتی هم نعمت است و هر نعمتی هم نیازمند شکر و سپاس است. ماه رجب از این نعمت ها است. بعد هم ماه شعبان است که آن هم نعمت دیگری است و این دو ماه از نظر کُمَّلین و اهل توحید و اهل معنا مقدّمه ی ماه رمضانند؛ و ماه رمضان ماه عروج است، ماه رفتن به معراج است.[1]
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام!
ماه های رجب و شعبان، ماه های آماده شدن دل انسان برای ماه رمضان است.[2]
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام. انسان باید این شستشو را در ماه رجب و شعبان بکند تا بتواند در ماه رمضان بر سرِ سفره ی الهی وارد شود و از آن سفره متنعّم گردد و فیض ببرد. [3]
فرصت اتصال دل به نور پروردگار
این روزها را قدر بدانید. در هر ساعتی از این ساعات، یک انسان اگر هوشمند و زرنگ و آگاه باشد، می تواند چیزی را به دست بیاورد که در مقابل آن، همه ی نعمت های دنیا پوچ است؛ یعنی می تواند رضا و لطف و عنایت و توجه الهی را به دست آورد. این سه ماه را قدر بدانید. در این سه ماه، فرصت برای وصل کردن و منور نمودن دل ها به لطف و نور پروردگار، بیش از همیشه است.[4]
دعاهای معجزه گون!
جوانان عزیز! از خداوند بخواهید، دل های باصفای خود را متوجّه خدا کنید و با او حرف بزنید. این مناجات شعبانیّه، این دعاهای ماه رجب و ماه شعبان، این مضامین عالی، این معارف رقیق و نورانی با الفاظ زیبا و معجزه گون، وسیله ای برای دعاکردن ماست.[5]
توصیه به دعا و استغفار در ماه رجب بی جهت نیست
دعا همیشه خوب است، اما این دعا را برای روزهای ماه رجب، یا برای ایام خاصی از ماه رجب به ما توصیه کرده اند؛ پیداست خصوصیتی در این ماه هست، خصوصیتی در این ایام هست؛ از این خصوصیات باید استفاده کرد.[6]
هدیه بزرگ الهی برای هدایت و معنویت
دعاهایی که در این ماه وارد شده، درس های تربیت است. اگر در معانی این دعاها تدبّر کنیم، بزرگترین هدیه های معنوی الهی را در اینها خواهیم یافت.[7]
رجب، ماه صفا دادن به دل
رجب، ماه صفا دادن به دل و طراوت بخشیدن به جان است؛ دعای ماه رجب، اعتکاف ماه رجب، نماز ماه رجب، همه وسیله یی است برای این که ما بتوانیم دل و جان خود را صفا و طراوتی ببخشیم.[8]
اعتکاف، یکی از رویش های انقلاب است
پدیده ی اعتکاف یکی از رویش های انقلابی است. ما اول انقلاب این چیزها را نداشتیم. زمان جوانی ما وقتی ایام ماه رجب فرا میرسید، در مسجد امام قم -آن هم فقط قم؛ در مشهد من اصلاً اعتکاف ندیده بودم- شاید پنجاه نفر، صد نفر فقط طلبه اعتکاف می کردند. این پدیده ی عمومی؛ این که ده ها هزار نفر در مراسم اعتکاف شرکت کنند، آن هم اغلب جوان، جزو رویش های انقلاب است. من یک وقت عرض کردم که انقلاب ما ریزش دارد، اما رویش هم دارد؛ رویش ها بر ریزش ها غلبه دارند. پس خوشا به حالتان معتکفین عزیز![9]
اعتکاف، یکی از برکات انقلاب است
واقعاً چقدر منظره ی زیبا و معطّری است که جمع کثیری از جوانهای ما برخلاف سیره ی متعارف جوان های دنیا که غرق در شهوات و تمایلات نفسانی هستند، روزها و شبهائی را روزه بگیرند؛ بروند در یک مسجدی بنشینند، اعتکاف کنند؛ شب و روزشان را ذکر و فکر و شنیدن معارف الهی و شنیدن احکام و مذاکره ی علم حقیقی - که علم توحید است - قرار دهند؛ این خیلی چیز مهمی است. اینها از برکت انقلاب است.[10]
تحوّل اساسی تحوّل معنوی است نه صرفاً سیاسی!
در نظام اسلامی، آن تحوّلی که به وجود می آید، صرفاً تحوّل سیاسی نیست. فرق اساسی نظام الهی با نظام های دیگر، همین است. در نظام الهی، انسان ها تحوّل معنوی پیدا می کنند. انسان مادّی، انسان معنوی و الهی می شود و آرزوهای مادّی به آرزوهای والای انسانی و خدایی تبدیل می گردد.[11]
موفقیت و حل مشکلات، در پرتو تقویت رابطه ملت با خدا
قاعده و پایه اساسی این کار آن است که امروز در نظام اسلامی ما، مردم رابطه قلبی و معنوی خودشان را با خدا قوی تر کنند و با خدا انس بیشتری بگیرند و این فرصت ماه رجب و فرصت های متبرّک، فرصت های مغتنمی است. تا امروز هم ملت ایران هر توفیقی پیدا کرده است، به برکت تکیه به معنویات آن را به دست آورده است. این معنویت را باید روزبه روز زیاد کرد.[12]
برکات ماه رجب منحصر به این ولادت ها نیست؛ توصیه می کنم خودم را و شما را که از برکات ماه رجب استفاده کنیم با تقویت پیوند و ارتباط قلبی با خدای متعال. اگر آحاد ما رابطه ی خودمان را با خدا تقویت کنیم، بسیاری از معضلات، مشکلات، نابسامانی ها، ناهنجاری ها به خودیِ خود مرتفع خواهد شد.[13]
پی نوشت
[1] ۱۳۹۴/۰۲/۰۶
[2] ۱۳۸۰/۰۸/۲۰
[3] ۱۳۸۰/۰۷/۰۴
[4] ۱۳۶۹/۱۱/۱۹
[5] ۱۳۸۰/۰۸/۲۰
[6] ۱۳۸۹/۰۴/۰۷
[7] ۱۳۷۷/۰۷/۲۹
[8] ۱۳۸۴/۰۵/۲۸
[9] ۱۳۸۴/۰۵/۲۸
[10] ۱۳۹۲/۰۲/۲۵
[11] ۱۳۷۷/۰۷/۲۹
[12] ۱۳۷۷/۰۷/۲۹
[13] ۱۳۹۴/۰۲/۰۹
استنتاج عظمت حضرت فاطمه(س) از سوره الْكَوْثَرِ
در ابتدای بحث توضیحی مختصر بایسته میباشد. بیان منتج از مبحث پیش رو، به واسطه روایات و احادیث معصومین(ع) بارها ذکر شده لیکن در این مقال بدون بهرهجویی از این احادیث شریف و شأن نزول سوره، تنها به بررسی، تحلیل و تفسیر فلسفی سوره مبارکه الْكَوْثَرِ با محوریت استنتاج عظمت حضرت فاطمه(س) خواهیم پرداخت.
در آیه اول سوره الْكَوْثَرِ که پیامبر(ص) را مخاطب قرار داده این چنین آمده “إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ” که یعنی¹: ما عطا کردیم به تو “الْكَوْثَر". عدهای مراد از الْكَوْثَر را چشمه کوثر عنوان کرده و عدهای دیگر نیز این فرض را علاوه بر مفروضات دیگر محتمل دانستهاند²ولی کوثر در لغت به معنای بسیار بسیار زیاد است، چیزی فراتر از کثیر و از آنجا که این واژه بار معنایی مثبت دارد، مراد از آن خیر بسیار بسیار زیاداست و چشمه کوثر نیز معنا را از الْكَوْثَر وام گرفته و مشخصا مصداق آن است نه معنای آن.
در آیه دوم پیامبر(ص) به نماز و قربانی در جهت شکرگزاری بابت این عنایت خداوند دعوت شدهاند، ” فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ” که یعنی : پس براى پروردگارت نماز بگزار و “انْحَرْ"¹. نحر نیز از جمله واژگانی ست که چند معنا را شامل میشود. بالا آوردن دست یکی از این معانی ست که اشاره دارد به حالت ادای تکبیر هنگام نماز. معنی دیگری که میتوان از نحر برداشت کرد قربانی کردن است. به بیان بهتر نحر شیوهای برای قربانی کردن شتر میباشد. عدهای نیز با صادق دانستن این معنا، نماز مورد اشاره در ابتدای آیه را به نماز عید قربان منسوب دانستهاند لیکن با توجه به وجود حرف “فَ” در ابتدای واژه “فَصَلِّ” که معنای آن را از نماز بگزار به فورا نماز بگزار تغییر داده، تفسیر فوق رد میشود مگر آنکه آیه در روز عید قربان نازل شده باشد. علی ایحال دو معنایی که میتوان برای این آیه صادق دانست عبارتند از : “پس فورا براى پروردگارت نماز بگزار و هنگام تكبير دست هايت را تا مقابل گلو بالا بر"³ و ” پس فورا براى پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن"⁴.
و اما آیه سوم، “إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ". معنای این آیه این چنین است : که دشمنت خودش اجاق کور خواهد بود⁵. “الْأَبْتَر” به معنای حیوان بیدم و مرد اجاقکور است. با ملحوظ کردن معنای آیه سوم میتوان دریافت که دلیل دستور خداوند مبنی بر نماز گزاردن و تکبیر گفتن یا قربانی کردن پیامبر(ص) که در آیه دوم به آن اشاره شده مبتنی ست بر نسبتی با اجاق کور بودن دشمنان پیامبر(ص) و به این ترتیب قطعا “الْكَوْثَر” یا خیر و برکتی که در آیه یک به آن اشاره شده و علت دستورات آیه دوم است نیز باید در ضدیت با “الْأَبْتَر” باشد که به این ترتیب اشاره “الْكَوْثَر” معطوف خواهد بود به فرزندان پیامبر و از آنجا که الْكَوْثَر مفرد است، پس مشخصا یک فرزند مد نظر میباشد. در زمان نزول این آیه، پیامبر(ص) فرزند پسری نداشتند، القاسم بن محمد نخستین فرزند پسر پیامبر(ص) در زمان نزول آیه در قید حیات نبوده و سالها قبل فوت کرده بود. پس در نظر اول فرزند مورد اشاره آیه شریف، یکی از دختران پیامبر(ص) است. منابع بر سر اینکه زینب همسر اَبوالْعاص بن ربیع بن عبدالعزّی بن عبد شمس فرزند حقیقی پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) بودهاند یا خیر اختلاف نظر دارند، لیکن از آنجا که اولا حضرت علی(ع) بعد از رحلت حضرت فاطمه(س) با فرزند زینب بنت رسول الله و اَبوالْعاص بن ربیع ازدواج کردند و ثانیا ازدواج با خواهرزاده همسر در اسلام حرام است میتوان چنین نتیجه گرفت که زینب فرزند واقعی پیامبر(ص) نبودهاند. رُقَیة بنت رسول الله ابتدا با عتبه بن ابی لهب و بعد از جدایی از وی با عثمان بن عفان ازدواج کردند که حاصل این وصلت فرزندی به نام عبدالله بود که در همان کودکی فوت کردند. أمّ كُلثُوم بنت رسول الله نیز بعد از رحلت رُقَیة بنت رسول الله به عقد عثمان بن عفان در آمد که ایشان فرزنددار نشدند. تنها فرزند پیامبر(ص) که از او فرزند، نوه و … به جای ماند حضرت فاطمه(س) میباشد که امامان شیعه از نسل وی هستند. بیانات فوق الذکر این امر را منتج میشوند که مراد از الْكَوْثَر در آیه اول سوره مبارکه الْكَوْثَرِ، حضرت فاطمه(س) هستند.
خداوند در قرآن کریم اشارات متعددی به نعمات فراوان خود که به عوام و خواص اهدا کرده، داشته است. از حکمت و دانش به پیامبران و کتب آسمانی برای هدایت مردم تا ملک و زمین به ذوالقرنین و ابراهیم، لیکن تمام این نعمات دارای جنبههای دنیوی هستند به همین دلیل خداوند تنها در چهار مورد از لفظ “عَطَاء” استفاده میکند، آیه 36 سوره مبارکه النبأ، آیه 108 سوره مبارکه هود، آیه 20 سوره مبارکه الإسراء که هر سه این آیات اشاره دارند به نعمتهای بهشت که فارق هستند از جنبههای مادی و آیه 39 سوره مبارکه ص که این بار البته نعمت مورد اشاره مادی ست لیکن تفاوت این نعمت مادی با دیگر نعمات در عدم مسئولیت در قبال این نعمت است. تمام نعمتهای مادی همراه با مسئولیت برای بنده هستند لیکن خداوند در این آیه صراحتا بیان میکنند هیچ مسئولیتی همراه با این نعمت نیست و به همین دلیل از لفظ “عَطَاء” استفاده میشود. برآیند اینکه، هر کجا که از واژه “عَطَاء” استفاده شده، ماهیت نعمت با دیگر نعمات متفاوت است. در آیه اول سوره مبارکه “الْكَوْثَرِ” خداوند واژه “أَعْطَيْنَا” را بکار میبرد که اولا اشاره دارد به تفاوت ماهیت نعمت مذکور با سایر نعمات و ثانیا تفاوت نعمت فوق الذکر با دیگر نعماتی که با واژه “عَطَاء” مورد اشاره واقع شدهاند را نیز مشهود میسازد. به عبارتی ساده تر، خداوند به نعمتی اشاره دارد که هم از لحاظ ماهیت با دیگر نعمات خدا تفاوت دارد و هم از لحاظ اهمیت، به همین دلیل اولا واژهای بر وزن “عَطَاء” و ثانیا واژهای بی همتا در قرآن یعنی “أَعْطَيْ” مورد بهره واقع میشود.
از این روی میتوان برتری حضرت فاطمه(س) را بر تمام مخلوقات خداوند از سوره الْكَوْثَرِ منتج شد.
البته یک توضیح اضافه در جهت روشنگری از بعضی سوء تعبیرهای مبتنی بر روایات ضروری است. عدهای از مفسرین اهل سنت و فرقههایی که در ظاهر قرآن را تنها مرجع دین میدانند، با تمکین بر روایتی که ادعا دارد این سوره بعد از زخم زبان عاص بن وائل بن هاشم سهمی قرشی به حضرت محمد(ص) نازل شده و در ادامه با رجوع به نسل عاص بن وائل یعنی پسرش عمرو بن عاص، نوهاش عبدالله بن عمرو، نتیجهاش محمد بن عبدالله و … فرض معنای اجاق کور برای واژه “الأَبْتَر” در آیه سوم این سوره را منتفی و این واژه را بیخیر و برکت ترجمه کردهاند که بر اساس این تفسیر، “الْكَوْثَر” را به مثابه قرآن پنداشته و ادعای تشیع مبنی بر اشاره این سوره به حضرت فاطمه(س) را بدون مدرکِ قابل تمکین و بی اساس میخوانند⁶. این تفسیر دارای دو ایراد اساسی است.
اولا خداوند در باب نزول قرآن به حضرت محمد(ص) در هیچ کجای قرآن از لفظ “عَطَاء” استفاده نکرده و الفاظ “آتَيْ"، “أَنزَلْ"، “أَوْحَيْ” یا هم ریشههای آنها را بهکار برده است. طبعا دلیلی ندارد تنها یک جای قرآن از آن با لفظ مذکور یاد کند و قطعا دلیل بهره بردن تنها یک بار از این لفظ، آشکار ساختن تفاوت میان امر مورد اشاره است با امور دیگر. امری متفاوت از دادن حکمت، دانش، فرقان، کتب آسمانی و امثال آن. ضمن آنکه فرض معنای بی خیر و برکت برای واژه الأَبْتَر نیز خللی در نتیجه تفسیر تشیع یعنی نسبت دادن واژه الْكَوْثَر به حضرت فاطمه(س) وارد نخواهد کرد، زیرا ما در ابتدای امر الْكَوْثَر را تنها به معنای خیر کثیر فرض کرده بودیم و از آنجا که بعد از واژه أَعْطَيْنَا از حرف “كَ” استفاده شده، این آیه تنها یک شخص یعنی پیامبر(ص) را مخاطب قرار داده و این اشاره با ماهیت قرآن، بهشت، حکمت، دانش و … و حتی چشمه کوثر در تعارض است، زیرا هیچ کدام از این نعمات مختص به یک شخص نیستند، لیکن اشاره خداوند در این آیه به نعمتی است که اختصاص دارد تنها به پیامبر(ص). پس منسوب دانستن واژه الْكَوْثَر به قرآن و دیگر مثالهایی که مفسرین فوق الذکر بیان میکنند در اساس اشتباه است.
ثانیا این تفسیر در وهله اول متمکن است به شأن نزول و با کنکاش در آن، ادعایی تشیع را نفی کرده و روایات معصومین(ع) مبنی بر اشاره سوره مبارکه به حضرت فاطمه(س) را دارای اشکال، بدون استدلال و غیر قابل تمکین میخواند، لیکن بر خلاف آنچه ادعا دارد، یعنی عدم تمکین به روایات، خود به شأن نزول که یک روایت است، حداکثر تمکین را داشته است و زمانی که یک مفسر دو ادعای هم تراز از لحاظ کیفیت استدلال را دارای تفاوت بداند، یکی را صحیح بپندارد و دیگری را ناصحیح، امری که صورت گرفته، مغالطه تفسیر به رای نامیده میشود. از منظری دیگر در واقع مفسر، یکی از استدلالهای تشیع در جهت نسبت دادن این سوره به حضرت فاطمه(س) را به عنوان تنها استدلال این ادعا بیان کرده، آن را رد میکند و این امر به ظاهر به شکل رد ادعای اصلی جلوه میکند که در فلسفه این عمل را مغالطه رد استدلال یا Argument from fallacy مینامیم. مفسر در اینجا تنها یکی از استدلالها را با استفاده از مغلطه تفسیر به رای رد کرده و هوشمندانه دو مغلطه را انجام داده است و همانطور که ملاحظه فرمودید در این مقال بدون کوچکترین تمکینی به روایات و شأن نزول، صحت نسبت دادن سوره الْكَوْثَرِ به حضرت فاطمه(س) تنها با بررسی متن قرآن کریم تصدیق شده است.
محرابی، پژوهشگر
پینوشت:
(¹)ترجمه متن عربی توسط نگارنده به صورت کلمه به کلمه بر اساس کتاب تفسیر نمونه نوشته آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی.
(²) قرآن ترجمه محمدمهدی فولادوند، تفسیر انوار القرآن نوشته عبدالرؤوف مخلص.
(³)ترجمه متن عربی توسط نگارنده به صورت کلمه به کلمه بر اساس کتاب المیزان فی تفسیر القرآن نوشته علامه سیدمحمدحسین طباطبایی.
(⁴)ترجمه متن عربی توسط نگارنده به صورت کلمه به کلمه بر اساس کتاب تفسیر نور نوشته حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی.
(⁵)ترجمه متن عربی توسط نگارنده به صورت کلمه به کلمه بر اساس ترجمه دکتر سیدجلالالدین مجتبوی.
(⁶) مصطفی حسینی طباطبائی.
همكاری هاى علمى شیعه و سنى
حضرت آيت الله سبحاني:
جمعى از فضلا در محضر حضرت آیت الله سبحانى(دامت برکاته) حضور داشتند، سخن از وحدت اسلامى به میان آمد، و نظرهاى موافق و مخالف مطرح شد.هنگامى كه سخن حاضران به پایان رسید ایشان زمام سخن را به دست گرفتند و با قضاوت خاص میان موافق و مخالف چنین گفتند:اصولا باید «وحدت» اسلامى به صورت منطقى تحدید و تفسیر شود تا موضوع تعریف منطقى نداشته باشد نمىتوان دربارهى آن نفیا و اثباتا داورى نمود.
متاسفانه منادیان وحدت یا مخالفان آن كمتر به این موضوع پرداختهاند و غالبا پیامدهاى خوب و بد آن را مطرح مىكنند بدون این كه روشن كنند این پیامد از آن كدام تفسیر از وحدت است.
براي مطالعه كامل مقاله به لينك زير مراجعه نماييد
امت واحده
مقاله اي از مرحوم علامه محمد تقي جعفري:
براي ورود به بحث و تحقيق پيرامون وحدت امت اسلامي، نخست بايد دو مسأله را در نظر بگيريم:اول:بدان جهت که امت اسلامي داراي هويت ديني است، بايد تعريف روشني درباره “معناي کلي دين"بدست دهيم. دوم:"ريشه اصلي امت اسلامي"را بررسي نماييم.
براي مطالعه كامل مقاله به لينك زير مراجعه نماييد
یلدای مهدوی
هر شب نبودنت برای من یلدای بیپایان است….
معاونت فرهنگی ـ تربیتی مرکز آموزشهای غیرحضوری به مناسبت تقارن شب یلدا و آغاز امامت حضرت مهدی (عج) و با هدف ترویج فرهنگ مهدوی در نظر دارد شب یلدای شما را ماندگار کند. به همین مناسبت، دلنوشتههای یلدای مهدوی خود را در بلندترین شب انتظار در قسمت نظرات ارسال کنید.