چرا ماه صفر معروف به ماه نحس است؟
در كتاب مفاتيح الجنان در رابطه با ماه صفر مي فرمايد: اين ماه معروف به نحوست است و براي رفع نحوست هيچ چيز بهتر از تصدق و ادعيه و استعاذات وارده نيست.(1)
در ميان مردم معمول است كه بعضي از روزها را روز سعد و مبارك و بعضي را روز شوم و نحس مي دانند بحث در اين است تا چند اندازه اين اعتقاد در اسلام پذيرفته شده است.
از نظر عقل محال نيست كه اجزاي زمان با يكديگر تفاوت داشته باشد بعضي داراي نحوست و ايام ديگر ضد آن باشد هر چند از نظر استدلال عقلي راهي براي اثبات يا نفي آن وجود ندارد همين اندازه مي گوئيم ممكن است ولي از نظر عقل ثابت نيست. بنابراين اگر دلايل شرعي از طريق وحي كه افق هاي وسيع تري را روشن مي نمايد بر اين معني در دست داشته باشيم قبول آن نه تنها بلامانع بلكه لازم است. در قرآن تنها در دو مورد اشاره به نحوست ايام شده است در رابطه با قوم عاد مي فرمايد: “ما بر هلاك آنها تند بادي در روز پايداري نحسي فرستاديم"(2)
و در سوره ديگر مي فرمايد: “ما تندبادي سخت و سرد در روزهاي شومي بر آنها مسلط ساختيم"(3) پس قرآن تنها اشاره اي سربسته به مسأله دارد ولي احاديث زيادي در زمينه نحس و سعد ايام داريم در روايتي نقل شده كه يكي از دوستان امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ روز سه شنبه به محضر امام مشرف شد امام فرمودند: ديروز تو را ديدم عرض كرد چون دوشنبه بود و من براي مصون ماندن از شر اين روز از خانه بيرون نمي آيم. امام فرمودند: كسي كه مي خواهد از شر دوشنبه در امان بماند در اولين ركعت نماز صبح سورة هل اتي بخواند كه تناسب با رفع شر دارد… خداوند نيكان را از شر روز رستاخيز نگاه مي دارد.(4) … اينجا امام نحوست را رد نكردند در بعضي از روايات سعد و نحس ايام در ارتباط با حوادثي كه در آن واقع شده است تفسير شده يعني سعد و نحس بودن به خاطر جريانات و حوادثي كه در آن روز اتفاق افتاده مي باشد نه اين كه خود ايام نحس باشند.
پس اجمالاً از آيات و روايات استفاده مي شود روزهاي نحسي وجود دارد يا خودشان يا به خاطر حوادثي كه در آن اتقاق افتاده است.
و در رابطه با ماه صفر روايتي نقل شده كه پيامبر فرمودند: هركس به من خبر دهد به خارج شدن ماه صفر من هم به او بشارت بهشت را مي دهم.(5) از اين روايت هم نحس بودن استفاده مي شود.
علامه طباطبائي فرموده: در روايات قابل اعتماد آمده است روز وفات حضرت سيدالشهداء و يا پيغمبر اكرم نحس است و مواليد ائمه سعد است.(6)
احتمال است نحوست و سعد بودن به خاطر حوادثي باشد كه در آن اتفاق افتاده مثل شهادت پيامبر اكرم و امام حسن مجتبي و امامان ديگر عليهم السلام.
لازم به ذكر است در رابطه با نحس بودن ماه صفر مدرك قابل اعتمادي پيدا نشد جز روايت مستدرك سفينة البحار كه هر كس به من اطلاع بدهد خروج ماه صفر ار من هم به او وعده بهشت مي دهم كه از اين روايت اجمالاً استفاده مي شود كه ماه صفر مبغوض پيامبر بوده است يا به خاطر حوادثي كه در آن واقع مي شود و يا جهت ديگري داشته است.
——————————————————
1 . مفاتيح الجنان، مرحوم شيخ عباس قمي، در اعمال ماه صفر، فصل هشتم، ص 391.
2 . سورة قمر، آية 19.
3 . سورة فصلت، آية 16.
4 . صد سؤال و صد جواب ، عيسي ولائي، قم، انتشارات كوثر النبي، 1382، ص 470.
5 . مستدرك سفينة البحار. علي نمازي شاهرودي، 1363، ص 284، ج 6.
6 . در محضر علامه طباطبائي، پرسش ها و پاسخ هاي اعتقادي، محمد حسين رخ شاد، قم ، ناشر آل علي، 81، ص 254، سؤال 659.
مناسبتها ,واعمال ماه صفر
ماه صفر دومین ماه قمری است که برای آغاز آن اعمالی ذکر شده از جمله نماز، روزه و خواندن قرآن. حوادث تاریخی فراوانی در ماه صفر رخ داده است که در ادامه این مقاله به برخی از آنها اشاره میشود.
روز اول ماه: خواندن نماز اول ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اول بعد از «حمد» سی مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوم بعد از «حمد» سی مرتبه سوره «قدر» بخواند و بعد از نماز صدقه ای در راه خدا بدهد،هر کس چنین کند، سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.
وارد کردن سر مطهر امام حسین علیه السلام به شام، ورود اهل بیت علیهم السلام به شام، شهادت زید بن علی بن الحسین علیهم السلام (به روایتی)، آغاز جنگ صفین (بنا بر روایتی)
دوم صفر: مجلس یزید لعنتالله علیه بنا بر نقلی، شهادت زید بن علی بن الحسین علیهم السلام ( به روایت دیگر)
سوم صفر: ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام 57 هجری قمری به روایتی.
پنجم صفر: شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها و لعنةالله علی قاتلیها، 61 هجری.
ششم صفر: صدور توقیع امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به حسین بن روح.
هفتم صفر: ولادت امام موسی کاظم علیه السلام 128 هجری، شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بنابر نقل بحار، وفات آیتالله العظمی مرعشی نجفی 1411 قمری.
هشتم صفر: وفات حضرت سلمان فارسی (سلمان محمّدی ) رضیالله عنه 35 هجری قمری
نهم صفر: شهادت عمار یاسر رضیالله عنه در جنگ صفین 37 هجری، شروع جنگ نهروان 38 هجری قمری.
دوازدهم صفر: وفات هارون برادر حضرت موسی علیهماالسلام.
سیزدهم صفر: اختیار حکمین در صفین و حیله عمروعاص.
هجدهم صفر: شهادت اویس قرنی در جنگ صفین 37 هجری قمری.
بیستم صفر: اربعین حسینی.
بیست و دوم صفر: صدور توقیع شریف امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء برای مرحوم شیخ مفید اعلی الله مقامه 420 قمری.
بیست و سوم صفر: پی کردن ناقه حضرت صالح نبی علیه السلام توسط قومش - گرفتار شدن حضرت یونس علیه السلام در شکم ماهی.
بیست و چهارم صفر: شدّت یافتن بیماری حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلّم.
بیست و ششم صفر: دستور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم به لشکر اسامه جهت آماده شدن در جنگ با رومیان( بنابر نقل واقدی 11 هجری) ، سالروز انقراض حکومت امویان.
بیست و هشتم صفر: رحلت جانسوز رحمت للعالمین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجری قمری - شهادت مظلومانه سبط اکبر امام مجتبی علیه السلام 50 قمری.
(سیام / بیست و نهم ) صفر: شهادت امام رضا علیه السلام 203 هجری قمری
ماه صفر را از ایام سوگواری سال میدانند
دعاي ماه صفر
بعید بودن ورود اهلبیت به کربلا در اربعین اول
درنگی در قول به «بعید بودن ورود اهلبیت به کربلا در اربعین اول»
با وجود این همه مدارک معتبر و اقوال قابل اعتنا درباره اینکه اهلبیت امام حسین(علیه السلام) در بیستم صفر سال 61ق به سرزمین کربلا قدم نهادهاند و امام سجاد(علیه السلام)، رأس شهدا را به ابدان مطهرشان ملحق ساخته، عدهای این رویداد را بعید و حتی محال تلقی کردهاند و با استنباطی که از بیان شیخ طوسی(ره) داشتهاند و نیز تکیه بر برخی قرائن تاریخی، ماجرای مورد اشاره را امری غیر ممکن تصوّر کردهاند، در حالی که شیخ طوسی(ره) در این خصوص تصریحی ندارد و از نوشته وی در «مصباح المتهجد» چنین چیزی برنمیآید.
سید بن طاووس(ره) در این باره دلایلی ارائه میدهد، از جمله آنکه: حاکم کوفه (ابن زیاد)، در مکتوبی خطاب به یزید، وقایع کربلا را گزارش داد و درباره اسیران کسب تکلیف کرد و این نامهنگاریها به زمانی، حتی بیش از بیست روز نیاز دارد. همچنین در منابعی آمده است که اهلبیت را در شام به مدت یک ماه در جایی نگهداری کردند که ایشان را از گزند سرما و گرما مصون نمیساخت و اگر بعد از این مدت به سوی مدینه یا عراق حرکت کردهاند، در بیستم صفر سال 61ق به کربلا نرسیدهاند. به علاوه، جابر بن عبدالله انصاری نیز نمیتواند در اولین اربعین خود را به نینوا برساند؛ چراکه انتشار وقایع سوزناک عاشورا در حجاز و با خبر شدن جابر از این وقایع و حرکتش به جانب کربلا، به زمانی بیش از چهل روز نیاز دارد و با این وصف، در غیر اولین اربعین اهلبیت با جابر ملاقات کردهاند.[1]
انقلابی نماها به دنبال چه هستند؟
انقلابی نماها به دنبال چه هستند؟
حکومت پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم در مدینه، فصل دوم رسالت ایشان بود. پیشتر پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم در مرحلهی سیزده سالهی مکه، شالودههای اولیهی نظام اسلامی را پیریزی کرده بود، و حالا در ده سال مدینه، وقت نظامسازی و جامعهسازی بود. برای همین، دشمنی با پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم در این مرحله، هم بیشتر و هم پیچیدهتر شده بود. از یکسو، دشمنان بیرونی چون کفار مکه یا یهودیان مدینه، جنگهایی را بر پیامبر تحمیل میکردند، و از سویی دیگر، دشمنان درون جامعهی اسلامی، در بزنگاههای حساس و سرنوشتساز، موجب تحمیل هزینههای زیادی به حکومت نوپای پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم میشدند. از این حیث، میتوان افراد موجود در جامعهی پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم را به سه دسته تقسیم کرد.
دسته اول، اصحاب راستین: این دسته از افراد کسانی بودند که تا آخرین لحظه و قطرهی خون، از پیامبر و دین اسلام دفاع کردند، آنها همانهایی بودند که قرآن در وصفشان چنین میفرماید: «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ و َمِنهُم مَن ینتَظِرُ و َما بَدَّلوا تَبدیلًا» (سوره احزاب، 23). امیرالمؤمنین علیهالسلام، عمار و سلمان، نمونههایی از این افرادند.
دسته دوم، ضعیفالایمانها: افرادی که اگرچه ایمان آورده و به پیامبر گرویده بودند، اما از آنجا که ضعف در ایمان داشتند، در حوادث و شداید، ممکن بود پایشان بلرزد و از راه به درشوند. اینها همان کسانی بودند که در ماجرای جنگ احد که پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم، دستور مراقبت از تنگه را به آنها داده بود، به هوای جمعآوری غنائم، مأموریت خود را رها کرده و سرنوشت جنگ را تغییر دادند. «مسلمانها اول پیروز شدند، بعد یک عدهای مأموریتها را فراموش کردند، تنگه را رها کردند، رفتند سراغ غنیمت جمعکردن؛ دشمن هم توانست نیروهای اسلام را دور بزند، بیفتد به جانشان، تعدادی از آنها را بکشد، آنها را منهزم کند.» (1) روش پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم، با این گروه، روش “تربیت و تزکیه و تعلیم” بود.
دسته سوم، انقلابینماها: کسانی که “ظاهرا” ایمان آورده و ادعای اسلام میکردند، اما رفتار آنها، دقیقا برخلاف ادعای آنان بود. اینان کسانی بودند که با کارهای خود مانند انتشار شایعه، دروغ یا سیاهنمایی از وضع موجود، موجب تضعیف نظام اسلامی و ایجاد تشویش در گروه دوم میشدند. مثلا در ابتدای جنگ احد، پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم مانند همیشه از اصحاب خواستند که نظر خود را دربارهی چگونگی جنگ بیان کنند. عدهای معتقد به جنگ در درون مدینه و عدهای موافق جنگ در خارج از مدینه بودند. بالاخره تصمیم به جنگ در خارج از مدینه گرفته شد و پیامبر با سپاه هزار نفری خود، به سمت خارج از مدینه حرکت کرد تا در مقابل سپاهی چند برابری قرار گیرد. اما در میانهی راه، انقلابینماها به بهانهی آنکه پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم حرف آنان را گوش نکرده و در درون مدینه نجنگیده است، ساز مخالفت با پیامبر زده و ۳۰۰ نفر از او جدا شدند.
انقلابینماها در جریان جنگ احزاب هم چنین کردند. «در جنگ احزاب، همهی قبائل مشرك مكه و غیر مكه و ثقیف و غیره آمدند متحد شدند؛ ده هزار نفر نیروی رزمنده فراهم كردند؛ یهودیهایی هم كه همسایهی پیغمبر بودند و امانیافتهی پیغمبر بودند، خیانت كردند؛ اینها هم با آنها همكاری كردند… یك جنگ احزاب درست كردند؛ جنگ احزابی كه دلها را خیلی ترساند.»(2) آن هنگام که پیامبر بشارت پیروزی مسلمانان بر ابرقدرتهای آن روز دنیا (روم و ایران و یمن) را داد، این افراد با تمسخر یا ایجاد ابهام در سخنان او، این حرفها را کذب و نادرست خواندند. آنها سپس با ایجاد تشویش و اضطراب در جامعهی اسلامی (مثلا اینکه میگفتند راهی که پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم انتخاب کرده اشتباه است و این جنگی است که در آن، شکست حتمی است) سعی کردند افراد را از گرداگرد پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم جدا کرده و آنها را از جنگیدن منصرف کنند. قرآن دربارهی این افراد میفرماید: «قَدْ یعْلَمُ ٱللَّهُ ٱلْمُعَوِّقِینَ مِنكُمْ وَٱلْقَائِلِینَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَینَا وَلَا یأْتُونَ ٱلْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا»(احزاب، 18) : «خداوند کسانی را بهخوبی میشناسد که مردم را از جنگ باز میداشتند، و کسانی را که به برادران خود میگفتند بهسوی ما بیائید و خود را از معرکه بیرون بکشید، و جز مقدار كمى -آنهم از روى اكراه و یا ریا- به سراغ جنگ نمىروند.» پیامبر صلیاللهوعلیهوآلهوسلم البته با این جریان، تا آنجا که میشد مماشات کرده و مانند سایر افراد با آنها رفتار میکرد و حتی سهم آنان از بیتالمال را نیز پرداخت میکرد، اما آنگاهکه این افراد تبدیل به یک “جریان سازمانیافتهی معاند” شدند، پیامبر نیز بهشدت با آنها برخورد کرد.
* انقلاب اسلامی، و مواجهه با این دسته از افراد
۱۴ قرن بعد از انقلاب نبوی، انقلاب اسلامی ایران نیز در مرحلهی دولتسازی و جامعهسازی، با همین سه دسته از افراد مواجه است: “اصحاب راستین انقلاب اسلامی"، که با باور تام و تمام به خط انقلاب، در همهی شرایط، در کنار “رهبران انقلاب اسلامی” قرار گرفتند و با کار و تلاش شبانهروزی، کار انقلاب را به پیش بردند؛ “ضعیفالایمانهایی” که به دلیل هوای نفس، دنیاطلبی یا ترس از دشمن، در رخدادها و حوادث تاریخی، پایشان لرزید و یا دست از انقلابیگری برداشته و تبدیل به یک انسان خنثی شدند، یا حتی به سمت دشمن، میل پیدا کردند؛ و “انقلابینماییهایی” که شعار انقلاب داده و میدهند و عکس آن عمل میکنند. «کسی خیال نکند که مسألهی نفاق مربوط به صدر اسلام یا مربوط به اوج انقلاب بود، نه، همهی ما، من و شما در معرض این امتحان در تمام حالات هستیم، یک حقیقتی مطرح میشود که این حقیقت ممکن است با گوشهای از احساسات و دریافتهای ما ناسازگار باشد: یا با خودپرستی ما، یا با ادعاهای درونی ما، یا با علمی که برای خودمان قائلیم، یا برای سابقهای که برای خودمان میشناسیم، مثلاً باسابقهی مبارزه، یا با توقعی که نسبت به شخصیت خودمان داریم، این ناسازگار است، در مقابل این حقیقت چهکار خواهیم کرد؟ هم میتوان پا گذاشت روی این احساس غلط و درک باطل و تسلیم شد و حرکت کرد و در راه این حقیقت رفت، و هم میتوان تسلیم نشد، بلکه تسلیم آن احساسات غلط درونی شد، که اگر این کار انجام گرفت آنوقت: «فزاد هم الله مرضا» دائم این حالت دومی یعنی نفرت و جدائی، ایجاد میشود و کار را بهجاهای بسیار دشوار خواهد رساند.»(3)
انقلابینماها سعی میکنند با ایجاد شایعه، شبهه، سیاهنمایی و لجنپراکنی، در دل مردم و جامعه، “ناامیدی” به وجود آورده و نسبت به راهی که انتخاب کردهاند، تشویش ایجاد کنند. این جریان را باید شناخت و نسبت به حربههای آنان آگاه بود. هرچند که «مردم قبول نمیکنند این را. حالا ممکن است کسی خیال کند که در مردم تأثیر میگذارد؛ نه، مردم آگاهند، میفهمند، نمیپذیرند این حالت را.»
پینوشت:
1. سخنان مقام معظم رهبری مورخ (۱۳۸۹/۰۴/۲۳)
2. سخنان مقام معظم رهبری مورخ (۱۳۹۱/۰۷/۱۹)
3. سخنان مقام معظم رهبری مورخ (۱۳۷۰/۰۸/۲۹)
4. سخنان مقام معظم رهبری مورخ (۱۳۹۶/۱۰/۰۶)
منبع: نشریه خط حزب الله، صاحب امتياز: موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
سخنان عاشورایی
حضور رهبرمعظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای مدظله العالی در همایش بزرگ و در جمع صد هزار نفری بسیجیان و یاران و سربازان اسلام، ایران و مردم و سخنان عاشورایی ایشان در این جمع بزرگ بیمانند که نمیتوان نمونه آن را در دنیا یافت، قدرت و اقتدار ایران را در روزهایی به رخ دشمن کشیدند که همه ابزارهای لازم در دست خصم زبون به کار گرفته شده تا شاید بتواند ایران را به زانو در آورد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی سخنانی عاشورایی و کربلایی را در میان جوانان ایران اسلامی مطرح کردند، سخنانی که قاطع و صریح با اتکا به وعده الهی و مردمی است که امت محمدی و علوی بودن خود را به اثبات رساندهاند، امتی که سالهاست، پای آرمانهای انقلاب اسلامی خود ایستاده است و با وجود همه کمبودها و ضعفها دست از مبارزه برنداشته و برنخواهد داشت.
هستند در میان افراد جامعه در جمع خواص و افرادی که از این خواص هم پیروی میکنند و راهحل را تنها سر سپردن به خواسته دشمن میدانند، اما نفرات آنها در مقایسه با پا رکابهای انقلاب اسلامی و رهبری اندک است و ضعیف، ولی امر مسلمین تکیهگاه خود را نصرت الهی و مردم و جوانان این کشور قرار دادهاند، وعدهای که به سرانجامش نزدیک است. آنهایی که یا از ترس و وحشت دشمن، خواهان تن دادن به ذلت هستند یا از سر خیانت، اکنون باید به این درک رسیده باشند که حتی در میان جماعت انقلابی کوچکترین ارزش و جایگاهی ندارند و تنها راه برای چنین جریانی یا همراه شدن با خط حزبالله و انقلاب است یا گریختن به دامن دشمن است.
تشخیص جریان حق از باطل در دوران کنونی سخت است یا دشوار، کار سادهای است، مردمی که از عاشورا، کربلا و امام حسین(علیه السلام) الهام میگیرند و برخی خواص نیز در این راه گام بر میدارند، خوب میدانند و باید بدانند «آنان که رفتند، کاری حسینی کردند، آنان که ماندند باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدیاند.»
قیام حسین(علیه السلام) علیه یزیدیان پایان نیافته است، راه ادامه دارد و ایران اسلامی ادامهدهنده راهی است که حسین بنعلی(علیه السلام) آن را با نور خود روشن کرده است.
نمیتوان و نباید این راه، نیمه باقی بماند، شناخت یزید زمان و همراهان او با وجود نور حسین(علیه السلام) کار سادهای است، این مسئولیت شیعه بودن ما است، مسئولیتی که سرانجامی را در آینده نه چندان دور رقم خواهد زد که زمانه به آن غبطه خواهد خورد.
آنجا که رهبری و فرمانده کل قوا در میان صد هزار نفر از یاران و دلاورمردان اسلام و رهروان حسین بنعلی(علیه السلام) از ایستادگی سخن میگویند، نشان این است که مقاومت، عاشورایی و حسینی است.
رهبر معظم انقلاب در این جمع پرشور و شعور میفرمایند؛ «دشمن می خواهد ملت ایران را به این جمعبندی برساند که در کشور بنبست است و هیچ راهی جز زانو زدن و تسلیم شدن در مقابل امریکا وجود ندارد. من صریحاً اعلام میکنم، کسانی که در داخل، این فکرِ مطلوب و محبوب دشمن را ترویج میکنند، در حال انجام دادن بزرگترین خیانت در حق کشور و ملت هستند. البته این اتفاق نخواهد افتاد و به حول قوه الهی و با همراهی مردم و جوانان، تا جان و توان دارم نخواهم گذاشت چنین اتفاقی در کشور بیفتد.»
آنها که در واقعه کربلا به اباعبداللهالحسین خیانت کردند، کم نبودند، پشت به امام زمان خود کردند و راه را به بیراهه رفتند و سرنوشت و سرانجامی جز ذلت و خفت برای خود نخریدند اما آنان که به امام خود وفادار ماندند، یاد و نامشان به بزرگی در بلندای تاریخ مانده است.
تلنگری که رهبر معظم انقلاب اسلامی به خیانتکاران زدند، شاید آنها را به خود بیاورد و دست از ترویج ذلتپذیری در برابر امریکا بردارند و اگر هم خود در مقابل شیطان بزرگ زانو زدهاند و تسلیم شدهاند، این خفت را در ایران اسلامی ترویج نکنند و بگذارند امت اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه وآله) به راه عاشورایی خود ادامه دهد. این راه با تبعیت از مراد و رهبری ادامه مییابد که از مولای خود رسم عاشقی را به ارث برده است، خائنان و سرسپردگان داخلی به امریکا دست از رفتارهای ذلتپذیر و خفتآور بردارند و از دستهگلهای بزک کردهای همچون برجام، افایتیاف و هر آنچه که رنگ و بوی دروغین و فریبنده رستگاری میدهد، دست بردارند و اگر هم نمیتوانند از زر و سیم یزید زمان دل برکنند، سایه شوم خیانت خود را از سر این سرزمین مقدس و حسینی بردارند که اگر چنین نکنند، عاشوراییان ایران، چنین خواهند کرد.
سرمقاله روزنامه سیاست روز 97/07/14