آداب نماز از منظر شیخ رجبعلی خیاط(ره)
شیخ معتقد بود که هر حرکتی خلاف ادب در محضر آفریدگار، معلول وسوسه شیطان است و میگفت: شیطان را دیدم بر جایی که انسان در نماز، میخاراند، بوسه میزند!!
شیخ رجبعلی خیاط برای جسد بیروح نماز، ارزش چندانی قائل نبود و میکوشید علاقمندان او حقیقتاً نمازگزار باشند.
یکی از ویژگیهای برجسته تربیت شدگان مکتب جناب شیخ رجبعلی خیاط، حضور قلب در نماز است و این نبود مگر بدین جهت که شیخ برای جسد بیروح نماز، ارزش چندانی قائل نبود و میکوشید علاقمندان او حقیقتاً نمازگزار باشند.
در رهنمودهای جناب شیخ درباره نماز چهار نکته اساسی وجود دارد که هر چهار مورد برگرفته از متن قرآن و احادیث اسلامی است:
1- عشق
شیخ رجبعلی خیاط معتقد بود همانگونه که عاشق از سخن گفتن با معشوق خود لذت میبرد، نمازگزار باید از راز و نیاز با خدای خود احساس لذت کند؛ او شخصاً چنین بود و اولیای الهی همگی چنیناند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) لذت خود از نماز را این گونه توصیف میفرمایند:
جعل الله جل ثناۆه قرة عینی فی الصلاة، و حبّب إلی الصلاة کما حبّب إلی الجائع الطعام، و إلی الظمآن الماء، و إنّ الجائع إذا أکل شبع، و إنّ الظمآن إذا شرب روی، و أنا لا أشبع من الصلاة؛ خداوند (جل ثناۆه) نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید، همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه. (با این تفاوت که) گرسنه هر گاه غذا بخورد سیر میشود و تشنه هر گاه آب بنوشد سیراب میشود، اما من از نماز سیر نمیشوم.»
از کلمه “ما” بگذرید، آن جا که در کارها کلمه «من» و «ما» حکومت میکند شرک است، فقط یک ضمیر حاکم است آن هم ضمیر «هو» و اگر از آن ضمیر بگذرید ضمایر دیگر شرک است.
یکی از شاگردان شیخ، که حدود سی سال با او بوده میگوید: خدا شاهد است که من میدیدم در نماز، مثل یک عاشق در مقابل معشوقش ایستاده، محو جمال اوست.
احترام به پدر و مادر در سیره بزرگان و علما دین
علامه طباطبایی (ره)
علامه طباطبائی فرمودند:«آقای ادیب ( نام ایشان آقای شیخ محمد علی ارتقائی ملقب به ادیب العلماء است) که از شاگردان برادر من آقا سید محمد حسن بود، چون روح مرحوم قاضی (ره) را حاضر کرده بود و از رفتار من سۆال کرده بود، فرموده بود: روش او بسیار پسندیده است؛ فقط عیبی که دارد آن است که پدرش از او ناراضی است و می گوید: در ثواب تفسیری که نوشته است مرا سهیم نکرده است!چون این مطلب را برادرم از تبریز به من نوشت، من با خود گفتم: من برای خودم در این تفسیر ثوابی نمی دیدم، تا آنکه آن را هدیه به پدرم کنم.
خداوندا، اگر تو برای این تفسیر ثوابی مقدر فرموده ای، همه آن را به والدین من عنایت کن. و ما همه را به آنها اهداء می کنیم!پس از یکی دو روز کاغذ دیگری از برادرم آمد، و در آن نوشته بود که: چون روح مرحوم قاضی را احضار کرد، مرحوم قاضی فرموده بودند: اینک پدر از سید محمد حسین راضی شده و به واسطه شرکت در ثواب بسیار مسرور است. و از این اهداء ثواب هم هیچ کس خبر نداشت!
شیخ حسین زاهد (ره)
یکی از آشنایان ایشان میگوید: شیخ حسین مادر پیرى داشتند كه شیخ مراقبت ایشان را بر عهده داشت. مادر به حدى پیر بود كه نمى توانست براى قضاى حاجت به دستشویى برود؛ لذا آقا هنگام قضاى حاجت براى مادر لگنى قرار مى داد .وقتى مادر چند ضربه به لگن مى زد، یعنى وقت برداشتن لگن است .
روزى به در منزل آقا رفتم ، آقا در را باز نكرد؛ خیلى طول كشید تا آقا بیاید. وقتى آقا در را باز كرد، دیدم لباسشان خیس است . از آقا سۆ ال كردم چرا لباستان خیس است.
فرمود: موقعى كه مادرم ضربه به لگن زده بود، من متوجه نشدم و كمى دیر رفتم ، همین كه نزد مادر رفتم ، از عصبانیت لگدى به لگن زد و لباس من نجس شد .
گفتم : مادرتان چیزى نگفت .
آقا فرمود: چرا، وقتى مادرم دید كه لباس مرا نجس كرده است گفت : ننه ، حسین ، نجست كردم ، جواب دادم ، مادر چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده ؛ این همه من شما را در كودكى نجس كردم ، شما چیزى نگفتید؛ حالا هم چیزى نشده و عیبى ندارد.
مرحوم شیخ اعظم انصاری(ره) مادرش را تا نزدیك حمّام به دوش مى گرفت و او را به زن حمامى سپرده، مى ایستاد، تا بعد از پایان كار او را به خانه برگرداند. ایشان هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.
زندگی بزرگان حوزه، که یک عمر با آیات و روایات زندگی نموده و انس داشتهاند و کمال اهتمام را برای عمل به آنها به کار میبستهاند در تمام عرصهها میتواند برای طلاب الگو باشد، یکی از این امور در احترام به والدین است که روحانیت در این امر باید از طریق عملی مردم را به اهمیت این امر فرا بخواند تا علاوه بر اجر اخروی، ثمرات آن را در زندگی دنیوی خویش مشاهده نمایند.
شیخ مرتضی انصاری(ره)
شیخ اعظم، فقیه بزرگ، مادرش را تا نزدیك حمّام به دوش مى گرفت و او را به زن حمامى سپرده، مى ایستاد، تا بعد از پایان كار او را به خانه برگرداند.
هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.
پس از مرگ مادر به شدت مى گریست فرمود گریه ام براى این است كه از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم، شیخ پس از مرگ مادر با كثرت كار و تدریس و مراجعات تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنكه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود.
حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره)
ایشان زمانی که میخواستند از عراق و کربلا به ایران هجرت کنند از دار دنیا فقط یک منزل مسکونی در کربلا داشتند و آن را به سیدی تملیک نمودند و بهای آن را یک سال نمازقضا در حرم مطهر امام حسین(علیه السلام) به نیابت از مرحوم پدرشان قرار دادند.
آیت الله خوئی(ره)
ایشان نسبت به والدین خویش کمال احترام را داشتند حتی در راه رفتن، وقتی که ایشان برای دیدن طلاب از نجف به قم به مدرسه فیضیه آمدند با وجود مقامی که داشتند جلوی در ایستادند تا پدرشان که یک روحانی ساده بود اول داخل شود.
منبع:http://hozeh.tebyan.net/newindex.aspx?pid=240171
گوشه اي از زندگاني معلم اخلاق شهيد
«خوراكش كمتر از یك چهارم نان خشكیده جوین بود كه آن را آب میزد و با مقداری پیاز و نمك و گاهی مختصری پنیر و روغن زیتون را با نان جو میآمیخت و مختصری به اندازه خوراك یك بچه دو سه ساله یا كمتر میخورد. به خصوص از خوردن گوشت پرهیز میكرد ـ ریاضتهای شرعی مداوم ـ مجاهدات و ترك شهوات او را ضعیف و رنجور بار آورده بود، معدهاش او را میآزرد، به قسمی كه دیگر نمیتوانست آن طور كه مایل بود روزه بگیرد و ترك غذای حیوانی به خصوص گوشت بنماید». (1) عجیب نیست اگر حضرت حجت (عج) مردم را به ایشان ارجاع دهند. در اینجا لازم است به حكایتی كه یكی از دوستان شهید آیتالله دستغیب بیان كرده، بپردازم:
«روزی بیرون حجره در اتاق مدرسه علمیه حكیم كه به دست توانا و همت والای آن بزرگمرد تجدید بنا گردید، نشسته بودم كه سیدی بسیار موثر و مؤدب در حالی كه دست دو بچه هفت هشت ساله را در دستهایش گرفته بود، وارد شد و سلام كرد. پاسخ سلامش را دادم. بعد از احوالپرسی معلوم شد از بوشهر آمده است. با همان لباس قدیمی روستایی و ملكی به پا گفت: «آمدهام كه خدمت حضرت آیتالله دستغیب برسم.» گفتم: «با ایشان چه كار دارید؟» كمی مكث كرد و جوابی نداد. پس از چند دقیقه، به او قول دادم كه همراهش به منزل آقا میآیم. با اصرار زیاد بنده كه چه كار با ایشان دارید، شروع به سخن كرد و گفت: «چند روزی است كه یكی از فرزندانم سخت مریض شده و وضع زندگی من هم آن قدر وسعت نداشت كه بتوانم مداوایش كنم. به هر زحمتی بود او را به درمانگاه بوشهر بردم. به من گفته شد باید هرچه زودتر بچهام را برای جراحی به شیراز ببرم. به روستایم برگشتم و در فكر فرو رفتم كه با این تنگدستی و فشار، از كجا هزینه سفر و درمان را تهیه كنم. شب هنگام به حضرت ولی عصر (عج) متوسل شدم. پس از گریه زیاد و ناله و التماس، امام زمان (عج) فرمودند: «(2) فلانی! هیچ ناراحتی به خود راه نده. به شیراز برو. آنجا نماینده ما آقای دستغیب (با آن نشانهها و علاماتی كه میداد) حاجت تو را برآورده میكند».
به بهانه سالروزشهادت شهيدمحراب
شهید دستغیب علاوه بر اینکه عالمی برجسته و مبارزی شجاع و کاردان بود، از حیث عرفانی نیز از مراتب بالایی برخوردار بود. استفاده از محضر اساتید بزرگ عرفان اسلامی و جدّیت در خودسازی و تهذیب نفس، ایشان را صاحب مقاماتی ساخته بود که گاهی مردم و نزدیکان ایشان را متحیر می ساخت. نقل کرده اند که بسیار پیش می آمد که شخصی برای رفع مشکل خود به آیت الله دستغیب مراجعه می کرد و پیش از آنکه سخنی بگوید، راه حل مشکلش را از ایشان می گرفت. یکی از نزدیکان ایشان می گوید: «من گاهی پیش ایشان میرفتم و از موضوعی ناراحتی داشتم، با اینکه با ایشان صحبتی هم نمیکردم، اما ایشان در همان موضوعِ مورد نگرانی من، آیهای یا حدیثی یا حکایتی را نقل و دربارهاش صحبت میکرد. این باعث آرامش من می شد. ایشان ارتباط خاصی با خدا داشت.» دوستان و بستگان ایشان معتقدند ایشان سال ها قبل، از شهادتشان مطلع بودند و نقل می کنند صبح روز شهادت تا لحظۀ انفجار «ذکر لاحول و لا قول الا بالله» و«انا لله و انا الیه راجعون» بر زبان داشتند و منقلب بودند.
شهید دستغیب به نماز اول وقت، شب زنده داری و نماز شب توجه ویژه داشت. یکی از فرزندان ایشان می گوید: «پدرم بسیاری روزهای گرم تابستان را به روزه گذرانید و شب های سرد زمستان را با عبادت به صبح رسانید. فراموش نمی کنم که در کودکی، بعضی نیمه شب ها از خواب بیدار می شدم و صدای ناله اش رادر سجده می شنیدم. خودم را به خواب می زدم، اما به زمزمه های همراه با گریه ها و اشک های روانش گوش می دادم.» ایشان زندگی بسیار ساده و به دور از زرق و برق دنیایی داشت، خانه ای کوچک با اثاثیه ای ساده در کوچه های قدیمی و پرپیچ و خم شیراز داشت و تعمد داشت در میان مردم باشد و می گفت:«من در میان این مردم بوده ام و تا آخرین نفس هم باید در بین آنها باشم و در سختی و شادی هاشان شریک باشم.»
از جمله ویژگی های برجسته شهید دستغیب، اخلاق خوش و گشاده رویی ایشان بود و این ویژگی پسندیده را در محیط خانواده و اجتماع حفظ می کردند با همسر و فرزندان نرمخو و مهربان بودند. دخترشان می گوید: «ایشان وقتی می خواست مرا برای نماز صبح از خواب بیدار کند، ابتدا در می زد و مرا مهربانانه با این عنوان زیبا صدا می زد: خانم بهشتی! خانم بهشتی! وقت نماز است بیدار شو! صبح ها، با پای پیاده می رفت و نان می خرید و به خانه می آمد، سپس چای و صبحانه را آماده می کرد و ما را صدا می زد تا با هم صبحانه بخوریم.»
شهید دستغیب
این بخشی از ویژگی های بزرگمردی است که علمِ دین را با اعمال شایسته و خداپسند زینت بخشید. شهید دستغیب در عرصه علم، مجتهدی والامقام، در عرفان و اخلاق، صاحب کرامات، در میدان مبارزه، مجاهدی خستگی ناپذیر و در میان مردم چون پناهگاهی امن برای ناخوشی ها و درماندگی هایشان بود. ایشان در بخشی از وصیت نامه خویش آورده اند: « …همیشه خدا را در نظر داشته باشید، سعی کنید واجبی از شما فوت نشود و مرتکب حرامی نشوید. دنیا را محل عبور و آخرت را محل قرار بدانید…
میزان تاثیر مصاحبت با عالم
از بعضی اکابر افاضل شنیده شد که مرحوم شهید ثالث می فرمود که:
مرحوم شیخ جعفر کبیر وارد قزوین شد و در منزل شهید ثالث حاج ملا محمد صالح منزل کرد. پس شب هر یک در گوشه ای خوابیدند و من هم در گوشه آن باغ خوابیدم. چون مقداری از شب گذشت، دیدم که شیخ جعفر مرا صدا می کند که برخیز و نماز شب را بخوان.
عرض کردم: بلی بر می خیزم.
شیخ از من رد شد و من دیگر بار خوابیدم.
ناگاه بر اثر شنیدن صداهائی متاثر کننده از خواب جستم. از پی آواز روانه شدم، چون نزدیک رسیدم دیدم که جناب شیخ با نهایت تضرع و بی قراری به مناجات و گریه اشتغال دارد.
پس صدای آن جناب چنان تاثیر در من کرد که از آن شب تا به حالا که بیست و پنج سال می گذرد، هر شب بر می خیزم و به مناجات باقاضی الحاجات اشتغال دارم.(قصص العلماء،ص173.)
منبع: مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی(وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، جلد 1.
داستان صاحب کفایه و زن همسایه ای که درد زایمان گرفته بود
حضرت آیت الله مظاهری دامت بركاته، سلسله دروس اخلاقی با موضوع «شرح چهل حدیث اخلاقی» داشته اند که مطالب شنیدنی و خواندنی این استاد اخلاق حوزه در شماره های مختلف تقدیم نگاه شما خوبان خواهد شد.
- حدیث نهم: اهتمام به امور مسلمانها، شرط مسلمانی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
«رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّرْ لی أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی»
پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» در روایتی میفرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»[۱]؛ یعنی هرکه صبح کند و اهتمامی به امور مسلمانها نداشته باشد، مسلمان نیست.
در روایات متعدّدی، برای کسی که راجع به خلق خدا بیتفاوت باشد و هنگام احتیاج و گرفتاری دیگران، با اینکه توان دارد، کمک و گرهگشایی نکند، گناهان بزرگی بار شده است.
از روایات استفاده میشود که اسلام عزیز به یک اعتبار، دو قانون دارد؛ یکی قانون «مساوات» و دیگری قانون «مواسات».
معنای قانون «مساوات» این است که همه در برابر قانون یکسانند؛ مثلاً اگر گفتهاند: نماز بخوانید، همۀ مسلمانها و از جمله شخص پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» باید نماز بخوانند و در این خصوص تفاوتی بین اشخاص نیست.
قانون «مواسات»، غیر از «مساوات» است و معنای آن برادری، اتّحاد و دیگر خواهی است. این قانون، در آیات قرآن کریم و در روایات اهل بیت«سلاماللهعلیهم» اهمیّت فراوانی دارد.
بر اساس این قانون، مسلمانها باید به فکر یکدیگر باشند و حوائج همدیگر را برآورده سازند و در گرفتاریها به یاری هم بشتابند. به قول قرآن شریف: «لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ»[۲]
قانون مواسات همان است که سعدی با استفاده از آیات و روایات میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند // که در آفرینش ز یک گوهرند
تو کز محنت دیگران بیغمی // نشاید که نامت نهند آدمی
میان درس اخلاق و تربیت اخلاقی تفاوت وجود دارد
به گزارش خبرگزاری کوثر، حجت الاسلام و المسلمین بهجت پور روز دوشنبه (19 اذر98) در نشست هم اندیشی تهذیبی طلاب غیرحضوری خواهر حوزه های علمیه خواهران استان قم به سخنرانی پرداخت. وی ضمن خوش آمدگویی، از تشکیل گروه برای افزایش اخلاق و تهذیب تقدیر کرد و اظهار داشت: این عقیده که برای افزایش مسائل تربیتی و اخلاقی لازم است حتما استاد و شاگرد یک دیگر را ببینند، اشتباه است.
وی افزود: با نگاه به تاریخ مشاهده می کنیم که بسیاری از تربیت های اخلاقی محصول مکتوبات میان استاد و شاگرد است و بسیاری از فردیت هایی که بزرگان اسلام پیدا کرده اند از همین طریق بوده است.
استاد برجسته حوزه های علمیه خواهران در ادامه به راه های بهبود ارتباطات مکتوب پرداخت و گفت: در ابتدا باید کتاب های مناسب و تاثیر گذار در زمینه های اخلاقی انتخاب شده و سپس به جست و جوی رویکردهای مناسب بپردازیم تا رابطه مکتوب و تاثیرگذاری به منظور بهبود تربیت اخلاقی طلبه های خواهر ایجاد شود.
وی با اشاره به مشکلات موجود در دروس اخلاق اظهار داشت: مشکل اصلی در مباحث اخلاقی ارتباط مستقیم شاگرد و استاد نیست بلکه آسیب اصلی این است که مسئله اخلاق، تبدیل به درس و هدف تنها انتقال مطلب و در انتها آزمون و ارزش یابی شده است، این درس اخلاق سازنده نبوده و فقط باعث افزایش اطلاعات در حوزه دانش اخلاق می شود.
مفسر برجسته قرآن کریم عدالت، شجاعت، حکمت و عفت را چهار صفت اصلی اخلاق خواند و افزود: هرکدام از این ها صفت های اصلی، خود شعب اخلاقی دارند و در ادامه نیز همین طور ادامه می یابد تا یک شجره دانش اخلاق تشکیل شود. همه این مطالب به جنبه دانشی اخلاق می پردازد و ربطی به تربیت فرد ندارد. شاید بزرگترین ایراد وارد بر اینکه حوزه هنوز کاملاً اخلاقی نشده است همین مسئله باشد.
حجت الاسلام و المسلمین بهجت پور با تأکید بر تفاوت میان درس اخلاق و تربیت اخلاقی تصریح کرد: مشکل بعدی این است که در جلسات اخلاق تنها به خود موضوع اصلی پرداخته می شود و مسائلی مانند روش های شکل گیری، تحقق موضوع و راه های دست یابی به آن فراموش شده است و موضوعاتی مانند ایجاد عوامل و از بین بردن موانع برای تحقق موضوع و همچنین منافع و ضررهای فردی و اجتماعی در صورت تحقق یا عدم تحقق مورد بحث قرار نمی گیرد.
مدیر حوزه های علمیه خواهران کشور در ادامه اظهار داشت: مذاکره اخلاقی، بهترین روش برای دست یابی به تمام مسائلی که پیش از این در مورد آن صحبت شد، می باشد و ایجاد مجموعه های هم افزایی و به دنبال آن بحث های اخلاقی که در این گروه ها شکل می گیرد بسیار سازنده است.
حجت الاسلام و المسلمین بهجت پور در ادامه افزود: مشکل اصلی امروز حوزه ها نداشتن مذاکره اخلاقی میان افراد است و برای رفع این مشکل باید یک فضای اخلاقی ساخته شود. بهترین راه برای ساخت یک فضای اخلاقی همین مذاکره است و شکل گیری مذاکره های اخلاقی هرچند مجازی، ایجاد یک گروه و بحث در مورد یک موضوع، دستورالعمل و حتی یک آیه نتیجه های بسیار مثبتی در تربیت اخلاقی طلبه های خواهر خواهد داشت.
چگونه بفهمیم که خدا نزد ما چهقدر منزلت دارد؟
چگونه بفهمیم که خدا نزد ما چهقدر منزلت دارد؟ ما در زبان درباره عظمت و منزلت خداوند بسیار میگوییم، در پیشگاه او سجده نیز میکنیم و به خاک نیز میافتیم، اما اینها نشانگر مقدار عظمت و منزلت خداوند نزد ما نیست. اگر در جایی امر بین دو کار دایر شد که یکی اخروی و خواسته خداست و دیگری دنیوی و مورد پسند ماست، کدام را ترجیح میدهیم؟ …
مراتب محبت خدا
محبت متعالی
مشکل اصلی ما انسانها این است که در شرایط ابتدایی، درک ما درکی مادی و حسی است و نمیتوانیم به راحتی نسبت به نامحسوسات باور پیدا کنیم و به تبع آن نمیتوانیم حق آن را ادا کنیم.
مثلا همه ما معتقدیم خداوند در همه جا حضور دارد؛ اما چون خدا را با چشم نمیبینیم، آنچنان که باید، به این اعتقاد ترتیب اثر نمیدهیم و بسیاری از وقتها به کلی آن را فراموش میکنیم. این مشکل درباره همه چیزهایی که مربوط به خدای متعال میشود از جمله محبت خدا، مطرح است.
منبركوتاه- چه کنم تا در زندگی زمین نخورم
قال الله الحكيم في محكم كتابه الكريم:
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ ۚ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
انسان چون پر کاهى در برابر تندباد حوادث قرار دارد، و هر زمان به سوئى پرتاب مى شود، ممکن است این پر کاه به برگى یا شاخه شکسته اى اتصال پیدا کند، ولى تندباد هر دو را با خود مى برد، و حتى اگر پنجه بر درختى بیفکند گاهى طوفان درخت را نیز از ریشه بر مى کند،
همه ما در زندگیمان بارها شکست خورده ایم. برخی دوباره کمر راست کرده ایم و به راهمان ادامه داده ایم و بسیاری دیگر برای همیشه مأیوس و نا امید شده ایم. گاهی انسان در پی راه حلی می گردد که هنگام شکست و زمین گیر شدن بتواند دوباره برخیزد و به راه خود ادامه دهد و شکست خود را جبران نماید. اما شاید از آن مهمتر این سوال است که چه کنم که اصلاً در زندگی شکست نخورم؟
پاسخ را با یک مثال ساده بیان خواهم کرد. تصور کن در اتوبوس ایستاده ای. با هر ترمزی که راننده محترم می گیرد همه کسانی که مثل تو ایستاده اند به جلو پرتاب می شوند. در این شرایط اگر کسی دستش را به دستگیره ای نگرفته باشد حتما به زمین خواهند خورد. حتی گاهی با وجود اینکه دستگیره را گرفته اند ممکن است به خاطر شدت حرکت اتوبوس دستگیره از دستشان رها شود و زمین بخورند.
زندگی هم مثل همین اتوبوس در حال حرکت است. پستی و بلندی مسیر ممکن است انسان را زمین بزند در این شرایط انسان باید به دستگیره محکمی چنگ بزند تا خودش را حفظ کند.
آن دستگیره چیست؟
تنها دستگیره ای که میتوان به آن اعتماد کرد خداست. انسان باید به خدا ایمان و اعتماد داشته باشد و تنها راهی را برود که او فرمان داده است. این راه, راه امن است
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (بقره 256)
در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.
بله. پروردگار انسان که خیر و صلاح او را می خواهد هر گز کسانی را که به او تمسک کنند گمراه نمیکند.
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ (22لقمان)
كسى كه روى خود را تسليم خدا كند در حالى كه نيكوكار باشد، به دستگيره محكمى چنگ زده (و به تكيهگاه مطمئنى تكيه كرده است)؛ و عاقبت همه كارها به سوى خداست.
اطمینان و واگذاشتن امور به قادر متعال از جمله صفات برجسته بندگان حق تعالی است. آنچه از تشویشها، دو دلیها، تردیدها ونگرانیها نسبت به آینده جلوگیری میکند و به انسان قوّت دل، اراده و گرمی در کارها میبخشد، توکّل برخدا و اطمینان به اوست.
آيت الله قاضي(ره): « مرحوم آيت الله قاضي از نقطه نظر عمل آيتي عجيب بود. اهل نجف و بالاخص اهل علم از او داستانهائي دارند. در نهايت تهيدستي زندگي مي نمود. با عائله سنگين و چنان غرق توكل و تسليم و تفويض وتوحيد بود كه اين عائله به قدر ذرهاي او را از مسير خارج نمي كرد. جناب حاج احمد انصاري ـ فرزند آيت الله ميرزا جواد آقا انصاري (ره) ـ نقل مي كردند كه جناب آيت الله سيد عباس قوچاني وصي مرحوم آيت الله علي آقا قاضي براي اينجانب نقل كرد كه مرحوم علي آقا قاضي معمولاً در حال تردد بين نجف و كوفه بودند و من مطمئن بودم كه ايشان پولي در بساط ندارد و برايم هميشه جاي سؤال بود كه مخارج اين رفت و آمد بين نجف و كوفه چگونه تأ مين مي شود تا اينكه يك روز كه ايشان عزم كوفه را داشت از خانه خارج شدند ومن مخفيانه پشت سر ايشان راه افتادم … ايشان از ميان بازار عبور كرد تا به ترمينال رسيد و مستقيم رفت كه سوار ماشين شود، ناگهان ديدم كه درست هنگامي كه مرحوم قاضي پايش را روي پلة ماشين گذاشت سيدي به سرعت آمد و مقداري پول به قاضي داد. ايشان برگشت نگاهي به پشت سر كرد لبخندي زد و به من فهماند اگر انسان صبر كند و توكل نمايد، خداوند اينگونه مي رساند.»[اسوة عارفان ـ گفته ها و ناگفته ها دربارة مرحوم قاضي ره ـ ص64 ]
منبرکوتاه: کورمحشور می شوند یعنی چه؟
امام حسن عسکری علیه السلام:
فَاعْلَمْ یَقِیناً یَا إِسْحَاقُ أَنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیَا أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا ؛
اى اسحاق بدان ، هر كه از این جهان كور بیرون رود در آخرت نیز كور و گمراه محشور می شود.
خود حضرت این عبارت (1) را توضیح داده و می فرماید:
اى اسحاق ، مراد از کوری ، نابینایى دیدگان نیست ؛ بلكه مراد كورى دلهاى درون است(2) و این ، معنای همان سخنی است که خداوند از زبان ستمگران در قیامت نقل می کند: رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً ؛ پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختى و حال آنكه من در دنیا بینا بودم؟
خداوند به او پاسخ می دهد: كَذلِكَ أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسى(3) ؛ تو در دنیا آیات ما را ندید گرفتی و به آن توجه نکردی ؛ به همان گونه امروز، خودت از نگاه رحمت الهی ندید گرفته می شوی و از آن بی بهره خواهی بود.
خلاصه هر کس در دنیا چشم به معارف و نمادهای دین بست و از آن روگردان شد به مرور چشم باطن و حقیقت بین او کور می شود و همین امر در قیامت ظهور کرده و فرد به شکل نابینا محشور می گردد.
سخنی از حضرت آیت الله جوادی آملی دامت برکاته
ایشان در توضیح این معنا می فرمایند: کسانی که در دنیا چشم بر مسجد و حسینیه و سایر مراکز دینی و فرهنگی بستند و جز به ابتذال و مظاهر بی دینی چشم ندوختند در قیامت هم چشمشان از دیدن بهشت و مظاهر رحمت الهی محروم خواهد ماند و جز جهنم و مظاهر غضب الهی را نخواهد دید(4) و این است معنای کوری در قیامت برای مجرمان و در طرف مقابل کسانی که عکس اینها عمل کردند و جز به مظاهر دین چشم ندوختند و چشم از حرام الهی بستند در قیامت جز بهشت و رحمت الهی را نخواهند دید.(5)
بزرگترین خواری و فلاکت نصیب چه کسانی می شود؟
امام عسکری علیه السلام در ادامه نامه به سرنوشت کسانی اشاره می کند که برخورد گزینشی با قرآن دارند؛ همانهایی که تنها بخشهایی از این کتاب را قبول دارند و به سینه می زنند که نفع دنیایی آنها را تامین می کند و یا حداقل اصطحکاکی با دنیای آنها نداشته باشد؛ اما نسبت به بقیه قرآن اظهار کفر می کنند و از قبول آن چه رسمی و چه غیر رسمی سر باز می زنند.
حضرت در خطابی متکی بر آیه 85 سوره بقره می نویسد:
تَكُونُونَ مِمَّنْ یُؤْمِنُ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ یَكْفُرُ بِبَعْض فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ وَ مِنْ غَیْرِكُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ طُولُ عَذَابٍ فِی الْآخِرَةِ الْبَاقِیَةِ وَ ذَلِكَ وَ اللَّهِ الْخِزْیُ الْعَظِیم
یا از آنان هستید (مبادا از افرادی باشید) كه به برخى از كتاب (قرآن) ایمان دارند و به برخى دیگرش كافرند؟ كسى كه چنین كند، خواه از شما باشد، خواه از غیر شما، جز خواری در زندگانى دنیا و طول عذاب در آخرت پایدار، نصیبى نخواهد داشت و به خدا سوگند! بدترین خواری و فلاکت همین است.
توضیح: نمونه بارز این افراد کسانی هستند که دم از مذهب و قرآن می زنند؛ ولی بر علیه قانونی از قوانین قطعی قرآن ؛ مانند قصاص ، حجاب و احکامی که چندان موافق طبعشان نیست قد علم کرده و از پذیرش آن سر باز می زنند.(8) در نهایت تلاش می کنند با توجیهاتی نظیر نبود مصلحت ، تغییر زمان و زمانه و مانندآن، احکام قرآن را بر وفق خواست خود توجیه کنند.
حقیقت و فلسفه دستورات الهی
امام عسکری علیه السلام در ادامه نوشتند:
اِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ رَحْمَتِهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَیْكُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ یَفْرِضْ ذَلِكَ عَلَیْكُمْ لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیْكُمْ ؛ اینكه خداوند به منّت و رحمت خویش کارهایی را بر شما واجب (خواه دستور و خواه نهی) کرد به سبب نیاز خودش به اجراى آن کارها از جانب شما نبود.
بَلْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ ؛ بلكه رحمتى از سوى او برای شما بود.
توضیح: رحمت بودن اوامر و نواهی الهی از آنجا روشن می شود که هر انسانی با رعایت این دستورات است که می تواند به سعادت دنیا و آخرت برسد و اگر نبود این برنامه که از آن به نام دین یاد می کنیم بشر تا ابد در گمراهی می ماند و روی سعادت نمی دید.
آنگاه امام علیه السلام به گوشه ایی از چرایی این احکام اشاره کرد و فرمود:
لِیَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ لِیَبْتَلِیَ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ ؛ خداوند عمل به این احکام را واجب کرد تا پاك را از ناپاك جدا كند و آنچه در درون نهفته دارید بیازماید و نیز آنچه را که با عمل در جان خود ذخیره کرده اید بپالاید.
لِتُسَابِقُوا إِلَى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لِتَتَفَاضَلَ مَنَازِلُكُمْ فِی جَنَّتِه ؛ این واجبات سبب می شود تا با عمل به آن برای رسیدن به رحمت الهی از یکدیگر سبقت بگیرید و جایگاه و درجه شما در بهشت الهی یکی برتر از دیگری شود.
پی نوشت ها:
1. امام علیه السلام این عبارت را که بر گرفته از آیات 72 سوره اسراء است ، با آیه 46 سوره حج توضیح می دهد،
2. یعنی همان چشم باطنی که با گناه و اصرار بر آن کور شده و از دیدن حقایق و نیز مشاهده مظاهر رحمت الهی محروم می شود.
3. آیات 125-126 سوره طه
4.آیاتی که دلالت بر بینا بودن جهنمی ها و آیاتی که دلالت بر کور بودن آنها می کند با این توضیح قابل جمع و فهم خواهند بود.
5. جلسه تفسیر ایشان
6. جبهه ملی در اوایل انقلاب با ضد انسانی خواندن لایحه قصاص مردم را به راهپیمایی بر علیه آن فراخواندند. ر.ک به صحیفه امام ج14 ص448
اقتباس از تبیان