شرح احوال آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی از زبان علامه حسن زاده
همت و استقامت
عارف الهى، سالك مستقيم، محقق ربانى، فقيه صمدانى، و مربّى نفوس آية الله حاج شيخ ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى (رضوان الله تعالى عليه) از اعاظم علماى الهى عصر أخير، و به حق از علماى فقه و اصول و اخلاق و حكمت و عرفان بوده است.
عظمت مقام عروج روحى آن جناب از تدبّر دستور العملى كه براى آية الله حاج شيخ محمد حسين كمپانى ارسال داشت و در اين كراسه آن را نقل مىكنيم، دانسته مىشود.
آنكه او را سالك مستقيم گفتهام از اين روست كه آن مرحوم به فعليت رسيده بود و تا استقامت نبوده باشد هيچ سالكى از قوّت به فعل نمىرسد.
محيى آثار علم و علما جناب شيخ آقا بزرگ طهرانى (رضوان الله تعالى عليه) در رابع از جزء اول اعلام قرن رابع عشر طبقات اعلام الشيعه (ص ۱۵۶۵) در شرح حالآية الله حاج سيد ميرزا على آقاى قاضى تبريزى مىفرمايد:
و قد دامت المودّة و الصحبة بيننا عشرات السنين فرأيته مستقيما فى سيرته كريما فى خلقه شريفا فى ذاته.
آن كه مرحوم شيخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضى فرمود: «فرأيته مستقيما فى سيرته» نكتهاى بسيار ارزشمند است چه عمل عمده در سلوك إلى الله تعالى استقامت است. نزول بركات و فيوض الهى بر اثر استقامت است. خداوند سبحان در قرآن فرمود: إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ [۱].
راه های درمان تکبر
♦️پرهیز از نشستن در صدر مجلس، ♦️توقع سلام و احترام نداشتن از
دیگران،
♦️ پیشقدم شدن در سلام،
♦️ هم نشینی با ضعفا و محرومان، ♦️رفت وآمد با فقرا و طبقات مستضعف،
♦️عبادت و بندگی و سجدههای طولانی،
♦️ دیگری را در مجالس و مهمانیها و ورود و خروج به محفل برخود مقدم داشتن،
♦️تأکید بر گفتن فراوانِ «نمی دانم» وقتی سؤالی میکنند و نمی داند و…، در زدودن روحیۀ تکبر و افزایش تواضع، مفید است.
?به گفتۀ خواجه عبدالله انصاری:
??عیب است، بزرگ برکشیدن خود را
??ازجملۀ خلق، برگزیدن خود را
??از مردمک دیده بباید آموخت ??دیدن همه کس را و ندیدن خود را [۱]
———-
[۱]: . یحیی برقعی، چکیدۀ اندیشه ها، ج۲، ص۹۱.
جلوگیری از خشم یکی از موارد تقواست
رهبرمعظم انقلاب اسلامی مدظله العالی:
?«در جمع مؤمنین، در بین افرادی که مأمور به رفتار مسلمانی با آنها هستیم، خشم و حالت عصبانیت نباید باشد. خشم به انسان ضرر میزند.
تصمیمگیری با خشم مضر است، حرف زدن با خشم مضر است، کار کردن با خشم مضر است، غالباً دچار غلط و اشتباه است… جلوگیری از این خشم، خشمی که موجب انحراف میشود، موجب خطای در فکر و عمل میشود، یکی از موارد تقواست؛ «و کظم الغیظ». ۱۳۸۹/۰۵/۲۷
برای ارتباط گیری بهتر با مردم، چه کار باید بکنم؟
✅پرسش:
برای ارتباط گیری بهتر با مردم، چه کار باید بکنم؟
پاسخ:
برای پاسخ به این سؤال توجه به نکات و توصیه های زیر ضروری است:
1- ارتباطات هنر و قابل آموختن است.
2- موانع و عایق های ارتباط گاهی ریشه در کمرویی شدبد، افسردگی و اضطراب اجتماعی است که باید از روان شناس حضوری هم برای درمان کمک گرفت.
3- همانندسازی با الگوهای موفق نقش مهمی در تنظیم رفتار و یادگیری مهارت های ارتباطی دارد. طبق برنامه مکتوب رفتاری را در نظر بگیرید و هر روز مقدار پیشرفت خود را ثبت کنید. مثلا شیوه حرکت دادن دست ها، شیوه نگاه، لبخند زدن، نوع ایستادن،
4- از تکنیک تجسم ذهنی کمک بگیرید. هر روز در وقت مشخصی تجسم کنید که با دیگران گفتگو می کنید و از پس آن ارتباط به خوبی بر می آیید.
5- گاهی ما گرفتار پیش گویی خود تحقق بخش می شویم یعنی به طور ناهشیار رفتار خود را بر اساس باورهای منفی از پیش تعیین شده تنظیم می کنیم. در مثل می گویند آدم از چیزی که می ترسه به سرش میاد.
برای مقابله با این مشکل باید از جملات مقابله ای مثبت و تجسم ذهنی مثبت کمک بگیریم. مانند: من از پس این مشکل بر خواهم آمد. اسب تندرو هم گاهی زمین می خورد بنابراین ناامید نیستم.
?معرفی منبع
- کتاب روش های بازکردن سر صحبت و دوستابی اثر دان گابور
- کتاب آیین دوست یابی نوشته دیل کارنگی را مطالعه کنید.
- کتاب صوتی قدرت بیان اثر برایان تریسی را بشنوید
-فایل های آموزشی دکتر حسینیان و دکتر زند درباره فن بیان را ببینید.
? مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
نیکی کردن، توفیق و هدیه الهی ست
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
اَلمَعروُفُ هَدِیَّهٌ مِنَ اللهِ اِلی عَبدِهِ، وَ لَیسَ کُلُّ مَن یُحِبُّ اَن یَصنَعَ المَعرُوفَ اِلی النّاسِ یَصنَعُهُ وَ لا کُلُّ مَن رَغِبَ فیهِ یَقدِرُ عَلَیه؛
نیکی (به مردم) هدیه ای از سوی خداوند به بنده اش است و چنان نیست که هر که دوست دارد به مردم نیکی کند، آن را انجام دهد، و چنان نیست که هر کس علاقه به کار نیک داشته باشد، بر آن قادر شود.
تحف العقول، ص۳۶۳
شرح کوتاه حدیث:
همیشه امکان و فرصت کار خیر برای ما فراهم نیست.
پس، باید فرصت های خیر را غنیمت شمرد و پیش از بروز موانع یا مانع تراشی های شیطان و یا غلبه ی نفس، کار نیک کرد و ثواب برد.
کسی که توفیق خدمتگزاری به بندگان خدا را پیدا می کند، از موهبت الهی برخوردار است؛ زیرا همه ی انسانها این توفیق را ندارند و همیشه مهیا نیست و همه جا فراهم نمی شود.
چه بسا، کسانی که بر فرصت های خیر از دست رفته، غصّه می خورند.
چه بسا، از کار افتادگانی که آرزوی سلامت، نشاط و توانایی دارند، تا بتوانند کار خیر و خدمتی انجام دهند، ولی توانایی آن را ندارند و حسرت می خورند.
ای که دستت می رسد، کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
آنان که از این هدیه ی الهی، یعنی توفیق خدمت و خیررسانی برخوردارند، قدر آن را بدانند و خسته نشوند و بدانند، که مورد عنایت ویژه پروردگارند و اگر از این کار، ملول گردند، خداوند از آنان می گیرد و به دیگران ارزانی می دارد.
پس، نه همه علاقه مندان به نیکوکاری، توفیق می یابند، و نه همه ی مشتاقان، توانایی آن را دارند.
هدیه ی الهی را به دیده ی منّت نهیم و بدین وسیله، آخرت خود را آباد سازیم.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی.
#حدیث_روز
چهار پایه سعادت
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
قیل لَهُ: عَلی ماذا بَنَیتَ اَمرَک؟ فَقالَ: عَلی اَربِعَه اشیاءَ: عَلِمتُ اَنَّ عَملی لا یَعمَلُهُ غیری، فَاجتَهَدتُ، وَ عَلِمتُ اَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ مُطَّلِعٌ عَلیَّ، فَاستَحیَیتُ، وَ عَلِمتُ اَنَّ رِزقی لا یَأکُلُهُ غیری، فَاطمَأنَنتُ، وَ عَلِمتُ اَنَّ آخِرَ عُمرِیَ المَوتُ، فَاستَعددتُ؛
به امام صادق(علیه السلام) گفتند: کار خود را بر چه پایه ای بنا گذاشتی؟ فرمود: بر چهار چیز: دانستم که کار مرا، جز خود کسی انجام نمی دهد، پس تلاش کردم، دانستم که خداوند متعال بر من آگاه است، پس حیا کردم، دانستم که رزق مرا دیگری نمی خورد، پس اطمینان یافتم، و دانستم که پایان عمر من، مرگ است، پس آماده شدم.
بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۲۸
شرح حدیث:
چهار نکته ای که امام صادق(علیه السلام) پایه و اساس زندگی خود را بر آن نهاده است، اصول بندگی و معیارهای سعادت و کامیابی است.
هر انسانی، در گرو اعمال خویش است. در قیامت از انسان نمی پرسند که فرزند کیستی، یا چقدر ثروت داشتی و یا مردم چقدر دوستت داشتند، بلکه می پرسند: «چه عملی داری؟». پس، هر کس باید بار خود را ببنددو و به فکر سعادت اخروی خود باشد.
گناه، حاصل لحظات غفلت انسان از خداست. اگر بنده، خدا را همیشه حاضر، ناظر و آگاه بداند، از او شرم می کند و سراغ معصیت نمی رود. این است، که «حیا» ارزنده ترین گوهر در وجود انسان است.
خداوند، رزّاق است و روزی بندگانش را عهده دار است. حرص و طمع، نتیجه ضعف ایمان به رزاقیّت پروردگار است. پس وقتی رزقِ مقدّر، خواهد رسید، دلیلی برای نگرانی و اضطراب نیست. مؤمن متوکّل، همیشه آرامش روحی دارد.
پایان کار هر کس در دنیا، «مرگ» است و مرگ نیز پایان نیست بلکه شروع مرحله ی جدیدی از حیات مستمرّ انسان است. چون فرصت عمر، محدود و مرگ و کوچ، گریزناپذیر است، پس باید آماده بود، بار سفر را برداشت و ره توشه آخرت را فراهم کرد.
کسی که به یاد مرگ و آخرت باشد، غافل نمی شود.
کسی هم که مرگ را مقدمه ی ورود به آخرت بداند، دست خالی نمی شود.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی.
یک نکته:توصیف تقوا
شاگردی از حکیمی پرسید: تقوا را برایم توصیف کنید؟
حکیم گفت: اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود، مجبور به گذر شدی، چه می کنی؟
شاگرد گفت: پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه می روم تا خود را حفظ کنم.
حکیم گفت: در دنیا نیز چنین کن،
تقوا همین است! از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار، زیرا کوهها با آن عظمت و بزرگی از سنگهای کوچک درست شده اند…
?امیرمؤ منان على (علیه السلام) :
بدترین گناهان ، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.
?كلمة التقوی، ج2، ص294
حکایت واقعی زیبا و پندآموز زود قضاوت نکن
خانم معلمی تعریف میکرد:
در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچهها را برای یک سرود آماده میکردم.
به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان.
پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچهها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند.
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند.
روز مراسم بچهها را آوردم و مرتبشان کردم.
باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند.
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع.
دست و پا تکان میداد و خودش رو عقب جلو میکرد و حرکات عجیبی انجام میداد.
بچهها هم سرود را میخواندن و ریز میخندیدند، کمی مانده بود بخاطر خندهشان هرچه ریسیده بودم پنبه شود.
سرم از غصه سنگین شده بود و نمیتونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم.
خب چرا این بچه این کار رو میکنه، چرا شرم نمیکنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!!
نمونه خوبی و تو دل بروی بچهها بود!!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمیفهمید
به قدری عصبانیام کرده بود که آب دهانم را نمیتوانستم قورت دهم.
خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرفتر و دوباره شروع کرد!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند.
نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرقهایش سرازیر بود.
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش میکنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه،
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانشآموز حتمی شود.
حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود.
بسیار پرشور میخندید و کف میزد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود.
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم:
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد:
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم اینکار را میکردم!!
معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمیکنند و خود را لوس نمیکنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح میدهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من “کرولال” است،
چیزی نمیشنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه میکردم.
تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان اشاره است، زبان کرولالها
همین که این حرفها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!!
آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!!
فضای مراسم پر شد از پچپچ و درگوشی حرف زدن و… تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانشآموز نمونه را به او عطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش میرفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز میکرد تا مادرش را شاد کند!!
درس این داستان این بود: زود عصبانی نشو، زود از کوره در نرو، تلاش کن زود قضاوت نکنی، صبر کن تا همهی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!
سه نکته ی مهم برای معلمان
در این پست سه ویژگی معلم مهربان می پردازیم که ممکن است او را با مشکل مواجه کند.
?اصرار بیش از حد
?ترسیدن
?نداشتن قدرت کافی
?۱- اصرار بیش از حد
گاهی اوقات مدرسان دوره های بزرگسالان به خاطر شخصیت مهربانی که دارند در فهماندن مطالب به فراگیران بزرگسال خیلی اصرار می کنند. اما باید توجه کرد که این کار ممکن است جواب عکس بدهد. چون بزرگسال دوست ندارد زیر بار زور برود حتی اگر این کار به نفع خودش باشد.
ممکن است بزرگسال اصرار محبت آمیز شما را به زور گویی تعبیر کند.
عزت نفس
“عزت” در اصل آن حالتى است كه انسان را مقاوم و شكست ناپذير مىسازد، و از آن جا كه تنها خداوند است كه شكست ناپذير است، لذا تمام عزت از آن اوست، و هر كس عزتى كسب مىكند از بركت درياى بىانتهاى اوست.
در چند جای قرآن تصریح شده که تمام عزت نزد خداوند است: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً» (نساء، 139؛ یونس، 65؛ فاطر، 10) لذا اگر کسی به دنبال کسب عزت باشد راهی ندارد مگر این که خداوند آن را به او عطا فرماید؛ و در راستای ایمان و اطاعت از خداوند است که انسان دارای عزت می شود.
در حديثى پيامبر (صلی الله علیه واله) فرمودند: “ان ربكم يقول كل يوم: أنا العزيز، فمن أراد عز الدارين فليطع العزيز": پروردگار شما همه روز مىگويد: منم عزيز؛ و هر كس عزت دو جهان خواهد بايد اطاعت عزيز كند. (تفسير نور الثقلين، ج4، ص 352)
اگر مىبينيم در بعضى از آيات قرآن “عزت” را علاوه بر خداوند، براى پيامبر(ص) و مؤمنان قرار مىدهد “وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ” (منافقون، 8) به خاطر آن است كه آنها نيز از پرتو عزت پروردگار كسب عزت كردهاند، و در مسير طاعت او گام بر مىدارند.
ضمنا مؤمن اجازه ندارد عزت نفس خود را جریحه دار نموده و خود را ذلیل و خوار کند. در روایت آمده: خداوند همه كارهاى مؤمن را به او واگذار كرده جز اين كه به او اجازه نداده است كه خود را ذليل و خوار كند، مگر نمىبينى خداوند در اين باره فرموده: عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است. سزاوار است مؤمن هميشه عزيز باشد، و ذليل نباشد. (نورالثقلين جلد 5 صفحه 336)
در روایتی از امام حسن(علیه السلام) آمده: “و اذا اردت عزا بلا عشيرة، و هيبة بلا سلطان، فاخرج من ذل معصية اللَّه الى عز طاعة اللَّه"؛ هر گاه بخواهى بدون داشتن قبيله، عزيز باشى، و بدون قدرت حكومت، هيبت داشته باشى، از سايه ذلت معصيت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گير! ("بحار الانوار” جلد 44، صفحه 139)