دو دستور و یک بشارت؛
استنادات قرآنی بیانات رهبر انقلاب مدظله العالی
دو دستور و یک بشارت؛ موفقیت مؤمنان در سایه صبوری و ایمان به وعده الهی
آیه ۶۰ سوره مبارکه «روم» حاوی دو دستور و یک بشارت است؛ دعوت به صبر و حفظ آرامش در مقابل افراد بیایمان و قطعی بودن تحقق وعدههای الهی.
به گزارش ایکنا، حضرت آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی در بخشی از بیاناتشان در دیدار دانشآموزان و دانشجویان با استناد به آیه ۶۰ سوره مبارکه «روم» فرمودند: «دنیای اسلام این را فراموش نکند که در این قضیّه مهم و تعیینکننده، آن کسی که در مقابل اسلام، در مقابل یک ملّت مسلمان، در مقابلِ فلسطینِ مظلوم ایستاد، آمریکا بود، فرانسه بود، انگلیس بود؛ این را دنیای اسلام فراموش نکند، این را بفهمند؛ در معاملاتشان، در معادلاتشان، در تحلیلهایشان فراموش نکنند این را که چه کسی ایستاده است و دارد روی این مردم مظلوم و ملّت مظلوم فشار میآورد؛ صِرف رژیم صهیونیستی نیست. البتّه ما شک نداریم که «اِنَّ وَعدَ اللَهِ حَق»؛ وعده الهی حق است. وَ لا یَستَخِفَّنَّکَ الَّذینَ لا یوقِنون؛ اینهایی که به وعده الهی یقین ندارند، با منفیبافیهای خودشان شما را باید متزلزل نکنند، سست نکنند.»
متن آیه : «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ»
ترجمه آیه: «پس صبر كن كه وعده خدا حق است، و زنهار تا كسانى كه يقين ندارند، تو را به سبكسرى واندارند.»
خدای متعال در این آیه به پیامبر اسلام(ص) میفرماید که در مقابل مشکلات و ناهمواریها، صبر و استقامت داشته باش و به وعده الهی نیز امیدوار باش؛ زیرا وعده او واقع خواهد شد. علاوه بر این، چنان سنگین و پا برجا باش که این افراد نتوانند تو را سبک بشمارند و از جا تکان دهند، چرا که آنها یقین ندارند و تو کانون یقین و ایمانى.
این آیه در حقیقت، خطاب تسلیتآمیز به رسول خدا(ص) در برابر سخنان هتکآمیز دشمنان است که دعوت او را افسانهسرایى میخواندند. خداوند میفرماید باید صبر و شکیبایى نمایى و به دعوت خود ادامه دهى، وعده پروردگار به اینکه بشر از اولین و آخرین در عالم قیامت بار دیگر زنده خواهند شد، حق ثابت و تخلفناپذیر است.
در واقع آیه پایانی سوره روم دو دستور مهم و یک بشارت بزرگ به پیامبر اسلام(ص) میدهد تا او را در مبارزه پیگیر و مستمر در برابر لجوجان جاهل و بیخردان سرسخت به استقامت دعوت کند.
«فاصبر» در قرآن به معنای استقامت و صبر کلید و رمز پیروزی همه مربیان به خصوص انبیای الهی در طول تاریخ بوده که در پرتو این صبر فرجام نیک و عاقبت بخیری نصیب مؤمنان میشود.
در ادامه آیه شریفه برای اینکه پیامبر(ص) را در این راه دلگرمتر کند از تخلفناپذیر بودن وعدههای خداوند سخن به میان آورده و میفرماید: «إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقّ». خداوند به پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان وعده پیروزی و خلافت در زمین و غلبه اسلام بر کفر، نور بر ظلمت، علم بر جهل، داده است و به این وعدهها جامه عمل میپوشاند. در حقیقت کلمه «وَعْد» در اینجا اشاره به وعدههای مکرری است که قرآن در مورد پیروزی مؤمنان داده است.
دومین دستور این آیه امر به تسلط بر اعصاب و حفظ متانت و آرامش و از میدان به در نشدن در این مبارزه سخت است و به همین دلیل خداوند میفرماید: هرگز نباید کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین و عصبانی کنند.
امروز هم دنیای غرب در پی استخفاف و تحقیر امت اسلامی است تا بتواند راحتتر و بدون مقاومت بر آنها سلطه پیدا کند که این برخاسته از خوی و شیوههای فرعونیان در طول تاریخ است که از این طریق توانستند حکومت خود را مستقر کرده و دیگران را برده و مطیع خود سازند.
براین اساس از این آیه میتوان نتایج زیر را در ابعاد تربیتی، مدیریتی و حکومتی گرفت که:
ـ رهبران دينى بايد صبور باشند.
ـ ايمان به وعدههاى الهى، عامل صبورى است.
ـ جوسازى افراد بىدين، نبايد در تصميمگيرى ما اثر كند.
ـ اگر لطف و هشدار و تعليم الهى نباشد، انبيا نيز آسيبپذيرند.
ـ يكى از ترفندهاى دشمنان، سبک كردن رهبر است.
ـ كسانى به فكر تضعيف و تحقير رهبر هستند كه به راه حق يقين ندارند.
ـ كسىكه صبر نكند، خفيف مىشود.
انتهای پیام
شب آشتیکنان یک شهید
نه اهل مذهب بود و نه اهل نماز! مشخص بود لیاقت شهادت را ندارد اما در عملیات والفجر ۸ شهید شد.
فکرم مشغول بود؛ تا اینکه دفترچه یادداشتش پرده برداشت از این راز بزرگ او.
نوشته بود:
قبل از عملیات، یک شب از رزم شبانه برگشتیم، آن شب خیلی خسته بودم دراز کشیدم تا بخوابم؛ امّا بقیه رزمنده ها به نماز خواندن مشغول شدند.
در آن لحظه نسبت به آنها احساس کمبود کردم و با این که آنها دوستانم بودند، حس کردم خیلی با آنها فاصله دارم.
ناگهان به گریه افتادم.
در همان لحظه با خدای خود عهد کردم همیشه به یاد او باشم و نماز بخوانم.
بلافاصله وضو گرفتم و در کنار یکی از برادارنی که خیلی دوستش داشتم مشغول نماز خواندن شدم.
من آن شب را هیچ وقت فراموش نمی کنم؛ شب آشتی با خدا یا با خودم بود.
پس از شهادت آن رزمنده، خانواده اش هم تغییر عقیده دادند و نماز خوان شدند.
منبع: برگرفته از کتاب نماز خوبان-به نقل از خبرگزاری رسمی حوزه
ماجرای عنایت حضرت معصومه(س) به شهریه طلاب در زمان طاغوت
آیت الله سید صدر الدین صدر گفت: با ناراحتی به حضرت گفتم: عمه جان! رسم نیست که عده ای از طلاب غریب، در همسایگی شما از گرسنگی جان دهند، اگر خود اختیار حل این مشکل را ندارید، به برادر بزرگوارتان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) متوسل شوید!
علامه سید صدر الدین صدر از عالمان برجسته و مراجع بزرگ زمان خود بود که در فقه، اصول، رجال، شعر و تفسیر دستی توانا داشت، زمانی که رضا خان در پی متلاشی کردن حوزه علمیه بود، آیت الله صدر همراه یارانش آیت الله سید محمد تقی خوانساری و آیت الله سید محمد حجت سرپرستی و تدریس در حوزه علمیه را بر عهده داشت و در حفظ آن می کوشید، نوزدهم ربیع الثانی سالروز وفات این عالم وارسته است که در سال 1373 هجری قمری دار فانی را وداع گفت.
در ادامه به گوشه ای از کرامات علامه سید صدر الدین صدر پدر بزرگوار امام موسی صدر از زبان آیت الله شیخ ابراهیم رمضانی از شاگردان مرحوم صدر نقل می شود:
پس از مرحوم آیت الله حائری مدتی زمام حوزه به دست من بود و عهده دار شهریه طلاب بودم، یک ماه وجهی نرسید، قرض کردیم و شهریه را دادیم، ماه دوم هم نرسید، باز هم قرض کردیم و شهریه را پرداخت کردیم، ماه سوم هم نرسید، دیگر جرأت نکردیم قرض کنیم، طلبه ها برای شهریه در خانه ما گرد آمدند، من گفتم که ندارم و بسیار بدهکار شده ام، طلاب نگران و ناراحت شدند.
من تحت تأثیر قرار گرفتم، پس گفتم: آقایان تشریف ببرید، ان شاء الله تا فردا برای شهریه کاری خواهم کرد، آنان رفتند، ولی تا شب هر چه فکر کردم، راهی به ذهنم نرسید، خوابم نمی برد، سحر برخاستم، تجدید وضو کردم، به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شدم و نماز خواندم، حرم بسیار خلوت بود، پس از به جای آوردن نماز صبح و تعقیبات در حالی که منظره روز گذشته را به خاطر می آوردم، خود را به ضریح مطهر رساندم، با ناراحتی به حضرت گفتم: عمه جان رسم نیست که عده ای از طلاب غریب، در همسایگی شما از گرسنگی جان دهند، اگر خودت اختیار حل این مشکل را نداری، به برادر بزرگوارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) یا جدت امیرالمؤمنین(ع) متوسل شوید، این را گفتم و با عصبانیت به خانه رفتم، بسیار افسرده خاطر بودم، منظره روز پیش پیوسته در برابرم آشکار بود، برخاستم، قرآن را برداشتم بخوانم تا قدری آرامش یابم.
هوا تاریک و روشن بود که ناگهان در زدند، گفتم بفرمایید، در باز شد، کربلایی محمد خدمتکار کهنسال وارد شد و گفت: آقا! یک نفر با کلاه شاپو و چمدان پشت در است و می گوید: همین حالا می خواهم خدمت آقا مشرف شوم، وقت ندارم زمان دیگر بیایم، ترسیدم و گفتم: نمی دانم آقا از حرم آمده یا نه، چه می فرمایید؟ گفتم: بگو بیاید، اگر چه راحتم کند! کربلایی محمد برگشت، طولی نکشید که مردی موقر با کلاه شاپو و چمدان وارد شد، سلام کرد، دستم را بوسید، عذر خواهی کرد و گفت: ببخشید بی موقع شرفیاب شدم، چند لحظه ی پیش، ماشین ما بالای گردنه رسید و نگاهم به گنبد حضرت معصومه(س) افتاد، ناگهان به فکرم رسید که در مسافرت هر لحظه احتمال خطر است، اگر اتفاقی بیفتد و بمیرم، مالم تلف شده، دَین خدا و امام برگردنم بماند، چه خواهم کرد؟ ظاهراً! همان زمانی که آیت الله صدر در حرم دعا می کرد، این فکر به خاطر آن مرد خطور کرده بود.
او ادامه داد: وقتی به قم رسیدیم، از راننده خواستم اندکی توقف کند تا مسافران به زیارت بروند و من خدمت شما برسم.
سپس اموالش را حساب کرد و مقدار قابل توجهی بدهکار شد، در چمدان را باز کرد و به اندازه ای سهم امام داد که توانستم علاوه بر قرض ها و شهریه آن ماه، تا یک سال از همان وجوه شهریه دهم، بعد از این جریان، به زیارت حضرت معصومه(س) رفتم و از حضرت سپاسگزاری کردم.
منبع: فارس
در بدترين شرايط مىتوان فعال بود
حقيقت امر اين است كه يک وقت فكر مىكنيم كه همه ما بعد از اين همه فراز و نشيبها به اين دنيا آمدهايم كه با خون و جان و مال خود به چيزى برسيم. يک موقع ما همه اينها را مقدمه اُنس با او مىخواهيم و به اين احساس رسيدهايم كه همه اين وزنههايى كه سر راهمان گذاشتهاند، بايد در ما قدرتى به وجود بياورد و حصارى را در ما بشكند و محدوديتى را در ما تبديل به سلطه كند. با اين ديد، ديگر مشكلى باقی نمىماند و سود و زيان، يكى است. «سوداییان عالم پندار را بگو ؛ سرمايه كم كنيد كه سود و زيان يكیست» اينجا اگر آدم ضرر هم بكند، سود است و باختى ندارد؛ با اين ديد، رنجى نخواهد برد، در بدترين شرايط مىتوان فعال بود. [استاد علی صفایی حائری، کتاب روزگار ستمگر، ص ۵۶]
احترام به سادات
يکي از نوادگان امام صادق عليه السلام به نام «حسين بن ساکن» در قم مبتلا به شراب خواري بود. روزي براي حاجتي نزد احمد بن اسحاق، وکيل اوقاف در شهر قم، رفت، ولي احمد او را راه نداد و با غم و اندوه برگشت.
در همان سال احمد بن اسحق به حج رفت و در ميان راه به سامرا رسيد. اجازه خواست تا خدمت امام عسکري عليهالسلام برسد، ولي امام به او اجازه نداد.
احمد بسيار گريه کرد تا امام اجازه داد. همين که علت را جويا شد، امام فرمود: چرا تو پسرعموي ما را راه ندادي؟
گفت: به خدا قسم! او را رد نکردم مگر به سبب گناه او
حضرت فرمود: راست ميگويي، اما چارهاي نيست جز آن که به سادات احترام بگذاري.
احمد بن موسي به قم برگشت و مردم به ديدن او آمدند، حسين بن ساکن نيز همراه آنان بود. تا چشم احمد بن اسحاق به او افتاد، او را در آغوش گرفت و او را بسيار احترام کرد. حسين از او پرسيد: چرا روش تو دربارهي من عوض شده است؟
احمد بن اسحق داستان ديدارش با امام عسکري عليهالسلام را بيان کرد، از اين رو، حسين نيز توبه کرد و از گناه خود دست برداشت. [1] .
منبع: آیینه کمال،سیری گذرا در سیره امامان معصوم در عراق،اکبر دهقان انتشارات زائر آستانه مقدسه،ص228
وفای به عهد
از کافور خادم نقل شده که: «گفت: يونس نقاش، همواره حضور سرورمان امام عسکري عليه السلام مي رسيد و به خدمتگزاري وي مي پرداخت. روزي ترسان و وحشت زده بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: مولاي من، خانوادهام را به شما مي سپارم.
حضرت فرمود: چه شده است؟
عرض کرد: تصميم گرفته ام از اين شهر کوچ کنم.
حضرت در حالي که تبسم بر لبانش بود فرمود: براي چه، يونس؟
عرض کرد: ابن بغا، نگين انگشتر گرانبهايي برايم فرستاده تا آن را حکاکي کنم و چون به اين کار پرداختم، نگين شکست و دو نيم شد. وعده ي او هم فردا است و او اين ابنبغا است. کيفر اين کار يا خوردن هزار تازيانه است يا کشته شدن.
حضرت فرمود: به خانه ات برو و تا صبح آسوده خاطر باش که جز خير و خوبي چيزي پيش نخواهد آمد.
فردا صبح ترسان و لرزان نزد حضرت آمد و عرض کرد: فرستاده ي خليفه آمده و نگين انگشتر را ميخواهد.
حضرت فرمود: نزدش برو، گزندي به تو نخواهد رسيد.
عرض کرد: سرورم به او چه بگويم؟
حضرت تبسمي کرد و فرمود: نزد او برو و به آنچه مي گويد گوش فراده که همه خير است و نيکويي.
کافور مي گويد: وي رفت و برگشت و گفت: سرورم، او به من گفت: همسران [ابنبغا] بر سر اين نگين به نزاع پرداخته اند. اگر ممکن است آن را دو قطعه نما، ما تو را راضي خواهيم کرد.
امام عليه السلام عرضه داشت: پروردگارا، تو را سپاس که ما را در شمار کساني قرار دادي که به حق، سپاس تو را به جاي آورند. آنگاه به يونس گفت: بگو ببينم در پاسخ او چه گفتي؟
يونس عرض کرد: گفتم به من فرصتي بده تا در اين زمينه بينديشم.
حضرت فرمود: پاسخ مناسبي داده اي» [1] .
(1)ابن شهر آشوب،مناقب،ج4،ص427.
منبع: با خورشید سامرا،تحلیلی از زندگانی امام حسن عسگری(علیه السلام)،انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،1379،صص126-127.
چرا از دیدار ما غافلی؟
محمد بن علي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر گويد: پريشاني ما به نهايت رسيد. به پدرم گفتم: کرم و سخاوت ابي محمد امام حسن عسکري عليه السلام مشهور است. خوب است ما هم به سراغ او برويم اميد است به ما نيز اکرام و انعام نمايد.
رهسپار منزل حضرت شديم، در راه پدرم گفت: سخت محتاجم و اگر حضرت پانصد درهم به من بدهد و دويست درهم آن را هزينهي پوشاک و دويست درهم آن را صرف خوراک و صد درهم را هم جهت ما يحتاج اهل و عيالم قرار دهم خوب است.
من هم از خاطرم گذشت که اگر حضرت سيصد درهم به من بدهد تا الاغي بخرم و اسباب معيشت فراهم آورم و بقيه را صرف دامادي کنم خوب است.
به در خانه ي حضرت رسيديم، غلامي بيرون آمد و گفت: علي بن ابراهيم و پسرش وارد شدند.
سلام و احوالپرسي کرديم. حضرت به پدرم فرمود: چرا از ديدن ما غافلي؟
عرض کرد: هم تنبلي و هم مشغوليت مانع شده است. ساعتي نشستيم و چون خواستيم بيرون بياييم، به دهليز خانه که رسيديم غلامي آمد و کيسه اي به دست پدرم داد و گفت: پانصد درهم است، دويست درهم براي هزينه ي پوشاک و دويست درهم براي خوراک و صد درهم براي ما يحتاج زندگي.
و کيسه اي هم به من داد و گفت: سيصد درهم است، و همان گونه که نيت کرده بوديم، يکي يکي را بيان فرمود.
اما من قصد کرده بودم به جبل روم و از آنجا همسر انتخاب کنم، فرمود: به جبل مرو، بلکه به سورا برو که تو را در آنجا گشايش کار است.
من به فرموده ي حضرتش عمل کردم و به سورا رفتم و مرا در آنجا نفع هاي بسياري به دست آمد و امروز از برکت آن، صاحب دو هزار دينارم و همواره در ترقي هستم. [1] .
(1)حدیقه الشیعه،ص698.اصول کافی چاپ آخوندی،ج1،ص506.
منابع:
چهره های درخشان سامرا،علی ربانی خلخالی،انتشارات مکتب الحسین ،1386،صص100-101.
زندگانی چهارده معصوم،سید محسن خرازی،مسجد مقدس جمعکران،1386،صص516-517.
فرزند بازوی پدر
عيسى بن صبيح مىگويد:
امام حسن عسكرى- عليه السّلام- در زندان بر ما وارد شد و من او را مىشناختم. به من گفت: تو 65 سال و يك ماه و دو روز، عمر دارى. و من كتاب دعايى داشتم كه تاريخ تولدم در پشت آن نوشته شده بود. به آن نگاه كردم كه همان گونه يافتم. بعد حضرت از من پرسيد: آيا صاحب فرزندى شده اى؟
گفتم: نه.
حضرت، دعا كرد و فرمود: خدايا! به او فرزندى بده كه بازويش باشد. و چه خوب است كه كمك و يار و بازوى انسان، فرزندش باشد. و به اين شعر تمثل جست:
من كان ذا عضد يدرك ظلامته
انّ الذّليل الّذي ليست له عضد
هر كس كه ياورى داشته باشد، گرفتاری او را می فهمد
و ذليل كسى است كه ياور ندارد.
گفتم: آيا شما هم فرزندى داريد؟
فرمود: به خدا سوگند! من فرزندى خواهم داشت كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. ولى اكنون وجود ندارد. و باز به شعر ديگر تمثّل كرد و چنين فرمود:
لعلّك يوما ان ترانى
كأنّما بنى حوالىّ الاسود اللوابد
شايد تو، روزى مرا ببينى
كه پسرم در كنار من چون شير ايستاده است.
فان تميما قبل ان يلد الحصى اقام زمانا
و هو في النّاس واحد
چون تميم، قبل از اينكه سنگ ريزه هاى زيادى باشند،
در ميان مردم تنها بود
منبع: جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)،قطب الدين راوندى، قم:1378 ،صص363،364.
مهمترین دستورالعملهای دینی و تربیتی در روابط والدین با فرزندان
حجتالاسلاموالمسلمین «سید علیرضا تراشیون» شب گذشته در محفل معارفی حرم مطهر بانوی کرامت در شبستان امام خمینی (ره)، ضمن اشاره به اهمیت تربیت فرزندان با تأکید بر این که شیطان تمام پیوندهای مقدس اعم از پیوند بین انسان و خدا، انسان با علما، زن و شوهر و… را مورد لطمه و هدف قرار میدهد، اظهار داشت: یکی از اتفاقاتی که در آخرالزمان بیشتر موردتوجه متدینین و انسانهای علاقهمند به تربیت فرزندان قرار میگیرد، این موضوع است که شیطان به روابط بین والدین و فرزندان چشم طمع دارد.
اهمیت ارتقای قدرت تربیتی والدین در مواجهه با فرزندان
وی بر اهمیت ارتقای قدرت تربیتی والدین در مواجهه با فرزندان تصریح نمود و با بیان این که پدر و مادر موفق، پدر و مادری هستند که بتوانند روابط بین خود و فرزندان را اصلاح کنند و بدانند چه مسیری را در پیش گیرند، اظهار داشت: آموزههای دینی، دستورالعملهایی را مطرح میکند که میتواند زمینه ارتباط بین ما و فرزندانمان را تقویت سازد.
سخنران محفل معارفی حرم مطهر به گسترش بیاهمیتی فرزندان نسبت به جایگاه پدر و مادر و دامنزدن رسانهها و سیاستمداران تمدن غربی به این رویکرد اشاره نمود و یادآور شد: بر اساس متون دینی والدین مهمترین نقش را در تربیت انسانها دارند؛ پدر و مادر مهمترین عناصر انسانی در تربیت هستند و این نقش را نمیتوان به دیگران واسپاری کرد.
وی با بیان این که بر اساس آموزههای دینی، تربیت یکی از حقوق فرزندان بر پدر و مادر است و پدر در این امر محوریت دارد، خاطرنشان کرد: اگر ما پدر و مادران بخواهیم نقش پررنگی در تربیت داشته باشیم، باید به مقولههایی از جمله گرم، مؤثر و اصلاحی بودن روابطمان با فرزندان توجه داشته باشیم.
شاخصههای خانواده قرآنی
شکیبایی در مصیبت، عبادت و معصیت «وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا …» (انسان/۱۲)
ترس از مقام خداوند «إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا »(انسان/۱۰)
اخلاص در عمل «إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا» (انسان/۹)
گذشت از آنچه دوست دارند و نیازشان است «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا» (انسان/۸)
رسیدگی به نیازمندان «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَأَسِیرًا» (انسان/۸)
ترس از روز رستاخیر «وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا» (انسان/۷)
وفای به عهد «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ» (انسان/۷)
رعایت این شاخصهها، قطعا موجب رسیدن به مراتب عالیه در یک خانواده خواهد شد.