خاطره سید حسن نصرالله از آخرین دیدار با حاج قاسم سلیمانی
سیدحسن نصرالله در خاطرهای با عنوان «آرزوی من است» یادی از شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی میکند که این خاطره در کتاب «متولد مارس» بیان شده، مشروح آن را در ادامه بخوانید:
روز چهارشنبهای که حاج قاسم سحر جمعهاش به شهادت رسید، ایشان بیروت پیش ما بود.
عصر چهارشنبه چند ساعت جلسه داشتیم. البته قرار نبود ایشان به لبنان بیاید. دو هفته قبل لبنان بود و هیچ نیازی نبود به لبنان بیاید. روز دوشنبه، یعنی دو روز پیش از آمدنش، من از یکی از برادرانمان که مدام با حاج قاسم در ارتباط بود، پرسیدم: «چه خبر از حاجی؟ کجاست؟ تهران است یا بغداد؟» گفت: «من امروز با حاجی صحبت کردم.» پرسیدم: «این طرفها نمیآید؟» گفت: «حاجی گفته نه، همین تازگیها پیش شما بودم و سرم شلوغ است. میخواهم بروم عراق.»
سهشنبه شب با ما تماس گرفتند و گفتند: «حاجی رسیده دمشق، شب همان جا میخوابد و صبح به بیروت خواهد آمد.» تعجب کردم. ایشان دو یا سه هفته قبل این جا بود و آن روزها هم بسیار درگیر مسائل عراق بود.
به هر حال عصر روز چهارشنبه همدیگر را دیدیم. من همان شب چند قرار داشتم. به دلیل این که معمولا ما بعد از نماز مغرب دیدار میکردیم، به حاج قاسم گفتم: «من قرارهای شب را لغو میکنم. نماز را میخوانیم و جلسه را آغاز میکنیم.» در جلسات، ما بین شش تا هفت ساعت صحبت میکردیم.
حاج قاسم گفت: «نه، نیازی نیست. من زیاد وقت شما را نمی گیرم. فقط آمدهام خودت را ببینم. کاری ندارم. موضوعی برای بحث هم ندارم. چند هفته پیش این جا بودم. یک ساعت بیشتر وقت شما را نمیگیرم. بنشینیم و صحبت کنیم.» من متعجب شدم و پرسیدم: «پس برای چه به خودتان زحمت دادید و آمدید ضاحیه؟» گفت: فقط آمدم شما را ببینم. هیچ کار دیگری ندارم.»
نشستیم برای صحبت. موضوع خاصی وجود نداشت. حاجی درباره اوضاع و احوال و برخی نواقص و نیازمندیها سئوال کرد. معمولا ایشان به صورت ماهانه در حل برخی مشکلات کمک میکرد، اما این بار مشکل چهار ماه را یک جا حل کرد و گفت: «خیالتان راحت باشد. هیچ مشکلی نیست.»
در آن دیدار من به حاج قاسم گفتم: «حاجی! رسانههای آمریکایی شدیدا روی شما تمرکز کردهاند.» بعد یکی از مهمترین مجلههای آمریکایی را نشانش دادم که تصویر روی جلد، عکس حاج قاسم بود با تیتر: «سردار بیجایگزین». به حاجی گفتم: «برخی دوستان ما که ایالات متحده را خوب میشناسند، میگویند این مقدار تمرکز رسانهای، مقدمات ترور است. باید محتاط باشید.» خندید و گفت: چه خوب! این آرزوی من است.» و از این حرفها زد.
در آن جلسه اتفاق ویژه دیگری نیفتاد. صحبتهایی شد و با هم شوخی کردیم. با وجود این که حاجی مشغولیتهای زیادی در مناطق دیگر داشت، ولی از همیشه آرامتر و خوشحالتر بود. به قول ایرانیها، خیلی سرحال بود. بسیار شوخی میکرد و میخندید. به طرز عجیبی نورانی شده بود. من ترسیدم.
معمولا وقتی برادران به دفتر من میآیند، بچهها دوربین میآورند و عکس میگیرند. بعضی وقتها هم نمیآورند؛ اما این بار خود حاجی به بچهها گفت: «دوربین کجاست؟ میخواهم با سید عکس بگیرم.» بچهها دوربین را آوردند و در حال وضو و در حال نماز و ایستاده و نشسته و… عکسهایی گرفته شد که البته همهاش منتشر نشده است. بسیار جالب این بود که حاجی پافشاری کرد و به برادران گفت دوربین بیاورند و از همه حالتها عکس بگیرند.
در هر صورت به ایشان گفتم: «امشب را اینجا بمانید.» گفت: «نه، همین امشب باید برگردم دمشق. میخواهم چند نفر را در دمشق ببینم. فردا هم میروم به بغداد.» گفتم: «حاجی، خواهش میکنم به بغداد نروید. شرایط خوب نیست، نگران کننده است.» گفت: «نه، باید بروم. گزینه دیگری ندارم. باید بروم، چون میخواهم نخستوزیر را ببینم و پیامهای مهمی هست که باید برسانم یا بشنوم. راه دیگری وجود ندارد. باید خودم شخصا به بغداد بروم.»
نماز مغرب را با هم خواندیم و بعد با هم خداحافظی کردیم و ایشان به دمشق رفت. این آخرین دیدار من و حاجی بود.
میوه رسیده
نام روای این خاطره در کتاب قید نشده است. ساعت هفت صبح چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۸ دمشق، با خودرویی که دنبالم آمد عازم جلسه شدم. هوا ابری بود و نسیم سردی میوزید. ساعت ۷:۴۵ صبح به مکان جلسه رسیدم. مثل همه جلسات تمامی مسئولین گروههای مقاومت در سوریه حاضر بودند. ساعت ۸ صبح بود و همه با هم صحبت میکردند که در باز شد و حاج قاسم سلیمانی، فرمانده بزرگ جبهه مقاومت وارد شد و با همان لبخند همیشگی با یکایک افراد احوالپرسی کرد. دقایقی به گفتوگوی خودمانی سپری شد تا این که حاج قاسم جلسه را رسما آغاز کرد.
در مقدمات بحث بود که گفت: «همه بنویسید؛ هر چه میگویم را بنویسید.» همیشه نکات را مینوشتیم، ولی این بار حاجی تأکید بر نوشتن کل مطالب داشت. گفت و گفت؛ از منشور پنج سال آینده، از برنامه تک تک گروههای مقاومت در پنج سال بعد، از شیوه تعامل با یکدیگر و… کاغذها پر شد. این حجم مطالب برای یک جلسه سابقه نداشت. آنهایی که با حاجی کار کردهاند، میدانند که او در وقت کار و جلسات بسیار جدی است و اجازه قطع کردن صحبتهایش را نمیدهد؛ اما آن روز این گونه نبود. بارها صحبتش قطع شد، با آرامش گفت: «عجله نکنید، بگذارید حرف من تمام شود.»
ساعت ۱۱:۴۰ شد و وقت اذان ظهر رسید. با دستور حاجی سریع نماز و ناهار انجام شد و دوباره جلسه ادامه پیدا کرد. ساعت سه عصر شد. حدود هفت ساعت! حاجی هر آن چه در دلش بود را گفت و ما نوشتیم و جلسه پایان یافت.
مثل تمام جلسات دورش را گرفتیم و صحبتکنان تا در خروج همراهیاش کردیم. یک خودرو بیرون منتظر بود. قرار بود حاجی عازم بیروت شود تا سیدحسن نصرالله را ببیند. حاجی رفت و حدود ساعت ۹ شب از بیروت به دمشق برگشت. شخصی که همراهش بود، گفت: «حاجی فقط یک ساعت با سید حسن دیدار کرد.»
حاجی اعلام کرد امشب عازم عراق است و هماهنگی لازم را بکنند. سکوت شد. یکی گفت: «حاجی اوضاع عراق خوب نیست، فعلا نروید.» حاج قاسم با لبخند گفت: «میترسید شهید بشوم؟» باب صحبت باز شد. یکی گفت: «شهادت که افتخار است، اما رفتن شما برای ما فاجعه است.» حاجی رو به ما کرد. دوباره همه ساکت شدند. حاجی خیلی آرام و شمرده شمرده گفت: «میوه وقتی میرسد، باغبان باید آن را بچیند. میوه رسیده اگر روی درخت بماند، پوسیده میشود و خودش میافتد.» بعد نگاهش را بین افراد چرخاند و با انگشت به بعضیها اشاره کرد و گفت: «این هم رسیده است … این هم رسیده است…) ساعت ۱۲ شب هواپیمای حاجی پرواز کرد و ساعت ۲ صبح جمعه خبر شهادتش رسید.
حوزه نیوز
حلیت طلبیدن شهید مطهری از مرحوم آیةالعظمی حجت
در ایام طلبگی با عده ای از افراد در جلسه ای نشسته بودیم، در آن مجلس مرحوم آیة الله العظمی آقای حجت رضوان الله تعالی علیه مورد غیبت قرار گرفت. و با آنکه آن مرحوم حق استادی به گردن من داشت و سالها در خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در یک مسابقه عمومی از آن مرحوم جایزه گرفته بودم، معهذا در شرایطی قرار گرفتم که من هم در آن برنامه حضور داشتم یک وقت احساس کردم این درست نیست من چرا باید در آن شرایط قرار بگیرم.
لذا پی فرصت مناسبی بودم تا ایشان را ببینم و از وی رضایت بطلبم، تا آنکه در یک تابستانی مرحوم حجت به مزار حضرت عبدالعظیم تشریف آوردند. یک روز بعد از ظهر به منزل ایشان رفتم و در زدم. در را باز کردند، گفتم بگوئید فلانی است، ایشان در اندرون بودند اجازه ورود دادند.
یادم هست وقتی وارد شدم ایشان را در حالی دیدم که کلاهی بر سر داشتند و بر بالشتی تکیه کرده بودند و مریض به نظر می رسیدند، گفتم: آقا آمده ام یک مطلبی را به شما عرض کنم.
فرمود: چه مطلبی؟
گفتم: من از شما کمی غیبت کرده ام، اما غیبت زیادی نیز از دیگران شنیده ام و از این کار سخت پشیمانم و چون تصمیم دارم که دیگر از این پس غیبت شما را نکنم و از کسی نیز استماع نکنم، آمده ام که به خود شما بگویم که مرا ببخشید.
این مرد با بزرگواری که داشت فرمود: غیبت کردن از امثال ما دو جور است: یک وقت بشکلی است که اهانت به اسلام و یک وقت مربوط به شخص ماست، من که مقصود ایشان را فهمیده بودم، گفتم بنده چیزی که به اسلام توهین باشد نگفته ام، بلکه مربوط به شخص شماست.
فرمود: من گذشتم.
انسان اگر بخواهد توبه کند باید حقوق مردم را بپردازد و اگر غیبت و تهمتی بکسی وارد کرده او را راضی کند و در صورتی که ممکن نیست یا آنها مرده اند، لااقل استغفار بکند و از برای صاحبان حقوق از خداوند طلب مغفرت و احسان درباره آنها نماید تا آنها راضی باشند.(حکایتها و هدایتهای مرتضی مطهری)
منبع: مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، جلد 1.
حکمت های فاطمی - خوشرویی و لبخند
خوشرویی و لبخند
حضرت فاطمه (علیها السّلام)فرمودند:
اَلبِشرُ فی وَجهِ الموُمِنِ یُوجِبُ لصاحِبِهِ الجَنَّةَ وَالبِشرُ فی وَجهِ المُعانِدِ المُعادی یَقی صاحِبَهُ عَذابَ النّار؛
خوشرویی و لبخند در چهره ی مؤمن برای صاحب این لبخند موجب بهشت می شود، و خنده به چهره ی دشمن عنود، صاحبش را از عذاب دوزخ نگه می دارد.
فاطمة الزهرا، بهجة قلب المصطفی، ج۱، ص ۳۰۰
شرح حدیث:
درست است که یک مسلمان باید در مرحله ای از نهی از منکر، در برابر گنهکاران اخم کند و با چهره ی عبوس با آنان برخورد کند، ولی از سویی هم چهره ی باز و گشاده جاذبه دارد و محبت می آورد.
گاهی می توان با برخوردی خوب، دشمن عنودی را رام کرد، گاهی دلی سخت، با لبخند و تبسّم شما نرم می شود و گاهی در برابر خشونت و تندی، رفتار نرم و محبت آمیز شما، او را منفعل و شرمنده می سازد و تغییر رفتار می دهد.
به چهره ی مؤمن باید لبخند زد، این توصیه ی دین است. پیشوایان ما نیز چنین اخلاقی داشتند.
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مواجهه با مردم بر لب تبسم داشت و سخن گفتن خود را با لبخند می آمیخت. یکی از جاذبه های اخلاقی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم همین رفتار و خصلت بود.
چه بسا لبخند به روی دشمن سرکش، موضع او را عوض کند و از کینه توزی دست بردارد و موافق شود.
اگر خدا به چنین خنده رویی و تبسّم اجر می دهد و این گونه رفتار انسان را از دوزخ نگه می دارد، به خاطر چنین آثاری است که دارد.
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام)، جواد محدثی
درِ نیم سوخته حضرت فاطمه(سلام الله علیها)
دلِ گرفته ام امشب بهانه تو گرفته ز لالـه های بـهاری نشانه تو گرفته
یابن الزهرا
به رهنمائی باده سحر به راه فتاده چرا غ اه بکف راهه خانه تو گرفته
بر آستـانه راه تـو سر نـهاده گدایـی که هرچه خواسته زان استانه گرفته
بیا بزمزم در سجده گاهش که عـالم صـفا ز زمزمـه عـاشـقانه تو گرفته
امام زمان
بیا بقیع و گلاب اشک بیافشان که خاکش انس به زمزمه شبانه تو گرفته
آيا امشب امام زمان مايلند مصيبت مادرشان فاطمه زهرا را بخوانم؟ جابر نقل مي كند: با رسول خدا آمديم در خانه فاطمه. سلام كرد و اذن خواست، فرمود: فاطمه جان! اجازه مي دهي داخل شوم؟ فاطمه(سلام الله علیها) گفت: بابا! بفرماييد و دوباره سلام داد و اجازه گرفت. فرمود: فاطمه جانم! تنها نيستم كسي همراه من است اجازه مي دهي با همراهم وارد شوم؟ وقتي دوباره، بي بي اجازه داد، با هم وارد خانه خانم شديم.
يا رسول الله خوب از شما درس گرفتند، روز سوم وفات رسول اكرم بود. نوشته اند: دومي لعنة الله عليه با گروهي آمد پشت در خانه. نقل كردن بي بي آمد پشت در. براي چه آمديد؟ آيا آمديد براي تسليت؟ گفتند: نه؛ آمديم علي را براي بيعت به مسجد ببريم. فرمودند: به شما اجازه نمي دهم در را باز نمي كنم. خدا دهانش را پر از آتش كند. گفت: خانه را با اهلش مي سوزانم. به او گفتند: خجالت نمي كشي؟ او دختر پيامبر است. جواب داد: ولو دختر پيامبر باشد.
مردم ناباورانه ديدند آتش از خانه فاطمه شعله مي كشد. بي بي پشت در ایستاده. وقتي در نيم سوخته شد، آن چنان به در لگد زد. در نامه اش به معاويه نوشته: وقتي فهميدم فاطمه پشت در است، آن چنان فشار دادم كه صداي استخوانهايش را شنيدم. به خودش آمد. ديد علي در خانه نيست. دست به ديوار گرفت. خودش را به اميرالمؤمنين رسانيد. مانعشان شد. نامحرمان در كوچه دورش را گرفتند. اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرمود: اگر جوان مردي در قبال خلخالي كه از پاي زني كه در دين اسلام بوده در آوردند بميرد، جا دارد. علي جان! چه بر تو گذشت؟ در مقابل چشمت ناموس خدا را كتك زدند. يا بقية الله.
حجةالاسلام و المسلمین میرباقری
شفاعت حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر عزاداران امام حسین(علیه السلام)
بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام روز قیامت از همه دوستان و شیعیانش شفاعت خواهد كرد. آن هایی كه مدت طولانی برای اباعبدالله گریه كردند این ها مشمول شفاعت بی بی فاطمه زهراء علیهاالسلام قرار می گیرند. پیامبراکرم صلی الله… فرمودند: روز قیامت فاطمه زهراء علیهاالسلام پیراهن غرق به خون فرزندشان اباعبدالله علیه السلام را می آورند و عرضه می دارند: بار پروردگارا! تو حكم كن بین ما و كسانی كه به ما ظلم كردند و آزار رساندند. بعد از درگاه الهی تقاضا می كند. خدایا! هر كس برای مظلومی فرزندم اباعبدالله گریه كرده و اشك ریخته مرا شفیع او قرار بده تا از او شفاعت كنم. آن هایی برای اباعبدالله عزاداری می کنند مورد شفاعت فاطمه زهراء علیهاالسلام قرار خواهند گرفت.
بی بی تنها یادگار پیامبر بود بعد از شهادت پیامبر عظیم الشأن با تنها یادگارش چه كردند؟ عوض اینكه بیایند دلداری بدهند تسلی بدهند چه ها کردند؟
فاطمه جان
چه نیكو با تو هم دردی نمودند كه با آتش در بیتت گشودند
سرایت جنت ای خاكت به دیده بهشت و شعله آتش كه دیده
كه دیده حـور در آتش بسوزد كه دیده باغ جنت برفروزد
گمانم مرتضی شد كشته آن روز كه بشنید از تو آن فریاد جانسوز
مرحوم سید بن طاووس نوشند: هنوز بدن رسول الله دفن نشده بود که آمدند خانه مولا را آتش زدند و ناله زهرا بین در و دیوار بلند شد. دو ندا داد بار اول صدا زد: باباجان برخیز ببین با یادگارت چه كردند. همه گرفتارهای عالم برای حل مشكلاتشان مولا را صدا می زنند مولا در خانه بودند اما بی بی شرم و حیا كرد وصدا زد فضه من را دریاب به خدا محسنم را كشتند، محسنم كشته شد و آنان كه تماشا كردند سند تیر به اصغر زدند و امضا كردند.
«أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ» [1].
پی نوشت:
[1]. هود: 18.
حجة الاسلام و المسلمین فرحزاد
بانوی بی نشان
قال رسول اللَّه (صلی الله علیه وآله): «… فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة»
(فاطمه) اولين كسى از اهل بيتم مى باشد كه به من ملحق مى گردد، پس بر من وارد مى شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول…(فرائد السمطين ج 2)
پیامبر اکرم صلوات الله عليه فرمود: وَ مَن لَطَمَ خَدَّ مُسلِمٍ أَو وَجهَهُ بَدَّدَ اللَّهُ عِظَامَهُ یومَ القِیامَةِ وَ حُشِرَ مَغلُولًا حَتَّى یدخُلَ جَهَنَّمَ إِلَّا أَن یتُوب؛
هركه برگونه یا روى مسلمانى سیلى بزند خدا در قیامت استخوانهایش را پراكنده كند و در حالی که به زنجیر کشیده شده به محشر آورده شود تا به دوزخ رود مگر آنكه توبه كند.(أمالی الصدوق، ص: 430)
جز کينه و بي رحمي و تشويش نبود
یک ذره حيا در دل سنگیش نبود
می خواست که بر روی تو سیلی بزند
آن روز فدک بهانه ای بيش نبود
تعریف حسن خلق تفسیر و جمع بندى
در زمینه خوش خلقى و برخورد خوب با همه مردم، روایات فراوانى در منابع اسلامى دیده مى شود که به حدّ تواتر مى رسد، تعبیراتى که در این روایات در برابر این فضیلت اخلاقى آمده است در کمتر مورد دیگرى دیده مى شود، این تعبیرات بیانگر نهایت اهتمام اسلام به این مسأله مهم اخلاقى است، از میان این روایات گلچینى کرده ایم که ذیلا از نظر مى گذرد:
1ـ در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ; اسلام همان خوش رویى است».(1) این تعبیر نشان مى دهد که عصاره تعلیمات اسلام همان حسن خلق است.
2ـ در حدیثى از حضرت على(علیه السلام) در یک تعبیر جامع و جالب مى خوانیم: «عنوانُ صحیفةُ المؤمن حسنُ خُلقه; سرلوحه نامه عمل انسان با ایمان حسن خلق او است».(2)
مى دانیم آنچه در عنوان و سرلوحه نامه اعمال قرار مى گیرد، بهترین و مهمترین آنها است و به تعبیر دیگر، چیزى است که قدر جامع همه اعمال نیک است و قبل از هر چیز نظرها را به خود متوجّه مى سازد.
3ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتى الْجَنَّةَ اَلتَّقوى وَ حُسْنُ الْخُلْقِ; بیش ترین چیزى که امت من به سبب آن وارد بهشت مى شوند تقوا و حسن خلق است».(3)
در این حدیث حسن خلق همسنگ و همطراز تقوا قرار داده شده و به عنوان یکى از دو عامل اصلى ورود در بهشت معرفى شده است.
4ـ در حدیث دیگرى امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «اَکْمَلُکُمْ اِیْماناً اَحْسَنُکُمْ خُلْقاً; کسى که ایمانش از همه کاملتر باشد، حسن خلقش از همه بیشتر است».(4)
آنچه در بالا آمد بخشى از روایاتى بود که از اهمیّت حسن خلق سخن مى گوید و اکنون به سراغ بخش دیگرى مى رویم که از آثار و پى آمدهاى مادى و معنوى آن بحث مى کند:
1ـ در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ یُذیبُ السَّیِّئَةَ; حسن خلق گناهان را ذوب مى کند». (و آثار آن را مى شوید).(5)
2ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «اِنَّ صاحِبَ الْخُلْقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ الصّائِمِ الْقائِمِ; دارنده حسن خلق پاداشى همچون روزه دار شب زنده دار دارد».(6)
3ـ در حدیث سوّمى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى لَیُعْطِى الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى حُسْنِ الْخُلْقِ کَما یُعْطِى الُْمجاهِدَ فِى سَبِیلِ اللّهِ; خداوند متعال به بنده اش در برابر حسن خلق همان پاداشى مى دهد که به مجاهد در راه خدا مى دهد».(7)
و به این ترتیب صاحبان حسن خلق به درجات والائى مى رسند که روزه داران و شب زنده داران به عبادت، و مجاهدان راه خدا مى رسند و در پرتو حسن خلق گناهان آنها شستشو مى شود، این در زمینه آثار معنوى آن، و در زمینه آثار دنیوى آن نیز تعبیرات بسیار مهمى دیده مى شود، از جمله:
4ـ در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ; حسن خلق محبت و دوستى را تثبیت مى کند». (و دلهاى پراکنده را به هم پیوند مى دهد).(8)
5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ; هیچ زندگى، گواراتر از زندگى آمیخته با حسن خلق نیست».(9)
6ـ در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ وَ یَزیدانِ فِى الاَْعْمارِ; نیکوکارى و حسن خلق، خانه ها را آباد مى کند و عمرها را افزایش مى دهد».(10)
7ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «حُسْنُ الاَْخْلاقِ یُدِرُّ الاَْرْزاقَ وَ یُؤْنِسُ الرِّفاقَ; حسن خلق روزى ها را فراوان مى کند و بر محبت دوستان مى افزاید».(11)
8ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: «فِى سِعَةِ الاَْخْلاقِ کُنُوزُ الاَْرْزاقِ; در وسعت خلق، گنج هاى روزى ها نهفته است».(12)
از مجموع روایات اسلامى که در بالا گلچینى از آن ارائه شد اهمیّت فوق العاده حسن خلق در زندگى مادى و معنوى انسان ها، و تأکیدى که اسلام بر این امر دارد، به خوبى نمایان است، و در واقع همه آثار و برکات مادى و معنوى، براى آن ذکر شده است، به گونه اى که مى توان حسن خلق را یکى از اساسى ترین تعلیمات اسلام شمرد.
* * *
در اینجا توجه به نکاتى لازم است:
1. کنز العمّال، جلد 3، صفحه 17،حدیث 5225.
2.بحارالانوار، جلد 68، صفحه 392، حدیث 59.
3. اصول کافى، جلد 2، صفحه 100،حدیث 6.
4. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 387، حدیث 34.
5. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 321.
6. اصول کافى، جلد 2، صفحه 100، حدیث 5.
7.اصول کافى، جلد 2، صفحه 101.
8. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 148، حدیث 71.
9. غررالحکم، جلد 6، صفحه 399.
10. اصول کافى، جلد 2، صفحه 100، حدیث 8.
11. شرح غرر فارسى، جلد 3، صفحه 393.
12. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 53، حدیث 86.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفترآیت الله مکارم شیرازی دامت برکاته
پنج توصیه حاج قاسم سلیمانی به بسیجیان
مشاهدات علامه عسکری در سفربه چین
مرحوم علامه عسکری در طول حیات خود، سفرهایی به کشورهای انگلستان، آلمان، فرانسه، دانمارک و سوئد داشتند و به کشورهای مصر، سوریه، لبنان، ترکیه، عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس مکرر سفر کردند.
از ویژگیهای اخلاقی ایشان این بود که در طول سفر به کشورهای دیگر، به مطالعه میدانی سبک زندگی و فرهنگ بومیان، بهویژه بومیان مسلمان و شیعه میپرداختند.
علامه در طول سفر درمانی چندماههای که به کشور چین داشتند، از معابد، کتابخانهها، مساجد، حوزههای علمیه و… بازدید کردند و با مردم، دانشمندان و دانشجویان به گفتگو و تبادل نظر کردند و یکی از تصاویر به یادگار مانده از ایشان، غذاخوردن به سبک چینی ها بوده است.
برخی از فعالیتهای ایشان در سفر چین، «مطالعه میدانی فرهنگ و آداب جامعه چین»، «مطالعه میدانی جامعه مسلمانان و شیعیان چین»، «جلسات درس و سخنرانی در سالن اجتماعات سفارت ایران»، «بازدید از حوزههای علمیه در استانهای مسلماننشین»، «دیدار با علما و طلاب و جذب حدود ۳۰ نفر برای تحصیل در ایران»، «شرکت در نماز جماعت اهلسنت»، «بازدید از کتابخانهها»، «بازدید از معابد و اماکن تاریخی کشور چین» و … بوده است.
از مشاهدات علامه عسکری در این سفر این بود که مسلمانان چین نماز خود را به عربی میخواندند، اما با اینکه به چینی سخن میگفتند، نیت نماز خود را به فارسی بیان میکردند.
ایشان این پدیده را چنین تحلیل میکردند که در قرون پیشین شخصی ایرانی که احتمالا تاجر بوده به این دیار آمده، اسلام را ترویج کرده، و نیت نماز را به زبان فارسی به بومیان آموزش داده است.
منبع: حوزه نیوز
پاورپوینت بسیار زیبا درباره حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
محتوا
در این پاورپوینت به دلیل نامگذاری حضرت زهرا (سلام الله علیها) به برخی اسامی ذکر شده. محتوای این پاورپوینت زیبا شامل مطالب زیر است:
* چرا فاطمه نامیده شد؟
* چرا صدیقه نامیده شد؟
* چرا طاهره نامیده شد؟
* چرا مبارکه نامیده شد؟
* چرا زکیه نامیده شد؟
* چرا راضیه نامیده شد؟
* چرا مرضیه نامیده شد؟
* چرا محدثه نامیده شد؟