در این ایام چه کتابی بخوانیم
کتاب های مفید به زبان فارسی که حاوی اطلاعات جامع و کامل در مورد نهضت عاشورا و تاریخ زندگانی امام حسین علیه السلام بسیار زیاد هستند. این نوشته به معرفی برخی از این کتاب ها می پردازد.
1. کتاب تاملی در نهضت عاشورا/رسول جعفریان/نشر علم
رسول جعفریان از پرکارترین و دقیق ترین متخصصین تاریخ می باشد که با تالیف کتب متعدد با اسلوب جدید در زمینه تاریخ اسلام توانسته جایگاه ویژه ای را در میان متخصصین این علم کسب کند. وی در کتاب تاملی در نهضت عاشورا در نظر داشته است تا به مسائلی که در زمینه عاشورا مطرح است به صورت جامع و گذرا بپردازد.
نویسنده در این کتاب به دنبال آن ارائه گزارشی صحیح و مستند از واقعه عاشورا و اربعین حضرت و بررسی حکمت و آثار قیام و شهادت حضرت می باشد که ناگزیر برای این هدف به بررسی منابع دسته اول عاشورا و تحریفاتی که در این زمینه اتفاق افتاده بصورت مختصر پرداخته است.
2. نامیرا/ صادق کامیار/ نشر نیستان
وقتی این کتاب را می خوانید ناخودآگاه حس تنفر و بغض شدیدی نسبت به مردم کوفه پیدا می کنید. اینکه چگونه هجده هزار نامه برای امام حسین (علیه السلام) می نویسند، ایشان را به کوفه دعوت می کنند و چگونه بر روی ایشان شمشیر می کشند! هرگز باور نمی کنید این حوادث به این سرعت اتفاق افتاده باشد. در سرتاسر داستان خود را در جایگاه انتخاب می بینید. تماماً این سوال در ذهن شما وجود دارد که اگر شما در این موقعیت بودید چه می کردید؟ نقش خواص در به وجود آمدن واقعه کربلا در این کتاب به خوبی مشهود است. و در پایان داستان، شما به جایی می رسید که هرگز تصور آن را نمی کردید.
3. دو چشم ناتمام/ محبوبه زارع/ بوستان کتاب
عبدالله و قاسم فرزندان امام حسن (علیه السلام) هستند . عبدالله فرزند کوچک امام در پی یافتن پاسخی برای سوالات خود در مورد علت صلح پدر و عدم مبارزه اش با ظلم روانه کربلا شد . عبدالله که دلی پر سوال داشت ابتدا از مادر جویای علت صلح پدر می شود مادر توان سخن گفتن را در خود نمی بیند اشک بر چشمانش حلقه می زند که من به این کودک چه بگویم تا بفهمد که پدرش چقدر غریب بود .
عبدالله به خودش قول می دهد که حتما از عمویش پرس و جو کند. شبی عبدالله که دیگران توان صبر را نداشت دست ابا عبدالله(علیه السلام) را می گیرد و او را در پشت خیام می برد تا دیگر کسی مزاحم پرسش او نباشد. عمو چرا بابا نجنگید و صلح کرد؟ اصلا تا قبل از آن بابای من به میدان نبرد رفته است اباعبدالله(علیه السلام) پاسخ می دهد بله پدر شما در میدان جنگ مبارزه کرده است مثلا در جنگ صفین شجاعت بسیاری از خود نشان داد. اما در مورد علت صلح ، پدرت غریب بود به طوری که خود با اشاره به گله گوسفندانی که از جایی کوچ داده می شدند فرمود اگر تنها این مقدار یار داشتم جهاد می کردم . عبدالله گفت چرا بابا غریب بود؟
قصه غربت داستان بی انتهای علی و اولاد اوست و تنها محدود به جریان عاشورا نیست. نوجوان امام حسن(علیه السلام) از عمو اذن میدان می خواهد اما حسین(علیه السلام) نمی پذیرد قاسم پس از اصرار فراوان عاقبت به یاد گفته پدر می افتد که اگر روزی دلت خیلی به درد آمد به سراغ این نامه برو. نامه را یافت به عمو نشان داد و اذن میدان را گرفت عاشقانه به میدان رفت و رجز خوانی کرد و در هنگام شهادت عمو را صدا کرد عمو کمکم کن…
مطالعه این کتاب ها، تا حدودی می تواند خواننده را از وقایع مهم و تاریخی قیام امام حسین علیه السلام مطلع و آگاه سازد.
منابع:
1. تاملی در نهضت عاشورا
2. دو چشم ناتمام
3. فارس نیوز
نکاتی برای مطابقت صورت و سیرت عزاداری
ماه محرم، ماه عزاداری و گریه بر مصیبت های سید و سالار شهیدان است. در ثواب عزاداری برای سالار شهیدان شکی نیست؛ اما باید دانست که باید صورت و سیرت عزاداری، با هم مطابقت داشته باشند. ما در این نوشتار با استفاده از سخنان امام حسین(علیه السلام) به سه ویژگی عزاداری مطلوب، اشاره خواهیم کرد.
ویژگی اول: گریه بر سالار شهیدان، راهی برای تقرب به خدا
از پیامبر مکرم اکرم نقل است که فرمود: هر چشمی در قیامت گریان و بی قرار است، مگر چشمی که خدا آن را به کرامت خود اختصاص داده باشد، تا به جهت مصیبتها و هتک حرمت هائی که نسبت به حسین و اهلبیت پیغمبر(علیهم السلام) وارد شده است، بگرید».[1] پیام حدیث این است که گریه کنندگان بر مصیبت های اهلبیت از جمله امام حسین(علیه السلام) در فردای قیامت، شرایط ایده ال و مطلوبی دارند. به شرطی که کرامت و بزرگی خدا را نیزدر نظر داشته باشند. همچنانکه امام حسین(علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: «کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا، ترس از خدا در دل داشته باشد.»[2] و در حدیث دیگری می فرمایند: «گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.»[3] پیام این احادیث به ما عزادران وسوگواران سالار شهیدان، این است که باید گریه و عزاداری ما در راستای تقرب به خدا بوده و رشد معنویت و خدا ترسی را در پی داشته باشد.
شکی نیست که عزاداری و گریه ی ما پیروان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در راستای این است که آن امام همام در راه احیای دین خدا، مصیبت کشید و شهید شد؛ اما در برخی از موارد، برخی از افراد، گرفتار احساسات شده و آسیب های را متوجه عزاداری سیدالشهداء(علیه السلام) خواهند کرد. این احساسات، ممکن است فرد عزادار را از توجه به شعور حسینی که همان خدا ترسی و معنویت است، باز دارد.
مداح محترمی که با اشعار بی محتوا و ضرباهنگ نامناسب، به اقامه عزای حسینی می پردازد، و نیز افرادی که طرفدار اینگونه حرکات و سکنات هستند، باید متوجه باشند که عزاداری های دور از شان سالار شهیدان، هر چند که در ظاهر ممکن است با شور و هیجان همراه باشد؛ اما معنویت چندانی را در وجود انسان نمی پروراند و در اغلب موارد نیز باعث سوءاستفاده دشمنان اهلبیت خواهد شد. هر چه عزاداری های ما برای خاطر رضای خدایِ سالار شهیدان باشد، اخلاق و رفتار ما باید حسینی تر و قرآنی تر شود.
ویژگی دوم: پیوند عزاداری و اطعام و احسان حسینی
خیلی از ارادتمندان سرور شهیدان در ماه محرم، سفره ی اطعام پهن می کنند. این سفره های اطعام باید علاوه بر گسترش فرهنگ عزاداری، نمایانگر فرهنگ احسان به دیگران، مخصوصا فقیران نیز باشد. زیر که محرم، ماه شهادت امامیست که می فرمایند: «نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت، افسرده و بیزار نباشید.»[4]
ممکن است در اطراف هیاتی، خیمه ای، خانه و محفلی که در آن عزاداری می شود، فقیرانی هم باشند. از یاد نبردن فقیران پیرامون، باید مورد توجه بانیان مجلس و محفل عزاداری سیدالشهداء(علیه السلام) قرار گیرد. نکند در خانه ای، برای سالار شهیدان اقامه عزا شود، و غذا نیز زیاد باشد؛ اما خدای ناکرده، از حال همسایه نیازمند و محتاج، غافل شود.
ما سوگواران حسینی باید همان گونه که به شور و احساسات حسینی(در حد متعارف) اهتمام می ورزیم، باید شعور حسینی و احادیث آن حضرت ـ که یکی از آنها، کمک به نیازمندان است ـ را نیز سرلوحه زندگی خویش سازیم.
در روزهای شور حسینی در کشور ما، در گوشه دیگری از دنیا که با ظلم عده ای ظالم بودایی روبرو شده اند، مردمی آواره و بی پناه، محتاج کمک های جهانیان هستند. بدون شک کمک نظام شیعی ایران و عزاداران حسینی به مسلمانان آواره میانمار، یک نوع احسان حسینی است.
ویژگی سوم: آراسته شدن عزاداران و شیعیان به اخلاق اسلامی
برای مطابقت صورت عزاداری با سیرت آن، انسان باید سعی خود را در آراستگی به اخلاق اسلامی بکار گیرد. امام حسین(علیه السلام) می فرمایند: «به درستی که شیعیان ما قلبشان از هر ناخالصی و حیله و تزویر پاک است.»[5] اگر اینگونه اخلاقی که حضرت بیان می کند، در وجود ما عزاداران و شیعیان وجود داشته باشد، بدون شک اختلافات و تنش های خانوادگی و دیگر اختلافات، به حداقل می رسد. باید شیعه و عزادار ابی عبدالله(علیه السلام) متوجه باشد که رضایت امام او بر داشتن سعه صدر در اختلافات و پرهیز از خشونت و تندی است. «هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.»[6] این حدیث نمی گوید که برای گرفتن حق خود منفعل عمل کنیم و به هر قیمتی در پی کسب رضایت دیگران باشیم؛ بلکه می گوید که گذشت داشته باشیم، و خویشتن داری و سعه صدر را از یاد نبریم. با زبان خوش و اخلاق اسلامی و سعه صدر نیز می شود حق را استیفا کرد.
باز از حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در یک حدیث ساده(ولی کاربردی) نقل است که فرمود: «سلام کردن هفتاد حسنه و ثواب دارد.»[7]
در دوران ما، با ماشینی شدن جامعه، روابط اجتماعی دستخوش تغییرات زیادی شده است. خیلی از افراد، از روی غرور و مادی گرایی، حتی به نزدیکان خود هم سلام نمی کنند. افرادی دیگر با بروز اختلافات، به هم سلام نمی کنند، از این قبیل مثالها فراوان است. حضرت در این حدیث، ما شیعیان خود را به سلام کردن به هم، و کنار گذاشتن غرور بیجا و نیز کینه ها و اختلافات فرا می خواند.
سخن آخر
توجه به خدا و معنویت، و توجه به اطعام و احسان حسینی، و نیز آراستگی به اخلاق اسلامی، سه نکته برای مطابقت صورت و سیرت عزاداری است.
پی نوشتها
1- بحار الانوار، ج10، ص103
2- مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 69
3- جامع الاخبار ص97
4- نزهه الناظر،ص 81، حدیث6
5- التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری(علیه السلام) ص309
6- کشف الغمة فی معرفة الائمه ج 2،ص 33
7- تحف العقول ص 248
دیندار دراستی باشید نه وراثتی
دین اسلام گرفتار اشرار شده، اشراری که از سقیفه روی کار آمدند و با تمام نقایص و جهالتهایی که داشتند امام بر حق را کنار گذاشته و رهبری امت را به عهده گرفتند تا جایی که به جهالت و گمراهی کشانده شدند. اوج این ضلالت و گمراهی در دستگاه بنی امیه با ظهور معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویة بن ابیسفیان بود.
امیر المؤمنین علی علیه السلام در نامه 53 به مالک اشتر با توصیف نابودی دین اینگونه می فرمایند که این دین گرفتار اشرار شده، اشراری که از سقیفه روی کار آمدند و با تمام نقایص و جهالت هایی که داشتند امام بر حق را کنار گذاشته و رهبری امت را به عهده گرفتند تا جایی که به جهالت و گمراهی کشانده شدند. اوج این ضلالت و گمراهی در دستگاه بنی امیه با ظهور معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویة بن ابی سفیان بود.
این جهت گیری در جامعه سبب می شود که در دوران علی (ع) حفاظت از دین در گرو سکوت و در دوران حسین (ع) در عدم سکوت و شمشیر کشیدن انجام شود، چنانچه داریم امام حسین (ع) استراتژیک حرکت خود را حفظ دین معرفی می کنند؛ و بعد در خطبه ای این گونه طلب یاری می کنند؛ هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند و خود را آماده لقاى خداوند سازد، با ما رهسپار شود، چرا که من ـ به خواست خداوند ـ فردا صبح حرکت خواهم کرد).(1)
بعد می بینیم که آن 60 هزارنامه ای که پای هر نامه آن 120 هزار مهر و تأیید از مردم و دعوت کنندگان امام به کوفه بود، به امام پشت می کنند و تنها عده ای که به نقل مشهور 72 تن بودند، برای یاری امامشان ثابت قدم و پایدار می مانند و حاضر شدند از جانشان که عزیزترین سرمایه آدمی است در راه دفاع از امام نثار کنند.
یارانی که حضرت سید الشهدا در فرمایشی در رابطه با آن ها فرمودند: شایسته تر، وفادارتر و بهتر از اصحاب خودم کسی را نمی شناسم. و نیز در زیارت ناحیه مقدسه درباره این بزرگواران فرموده اند؛ سلام بر شما ای بهترین یاوران (به تعبیری حضرت بیان می کنند که اصحاب من از مالک اشتر و تمام صحابی ائمه برتر هستند و نظیر ندارند)
در این فرصت بر آن هستیم در مثلث؛ خاندان اهل بیت، اصحاب و خود امام حسین (ع)، در رابطه با چند ویژگی اصحاب امام گذری داشته باشیم تا بتوانیم این ویژگی ها را در خود تسرّی داده تا در زمانی که قرار است برای مولا و امام زمانمان جانفشانی کنیم، همچون 2000 نفری که در تاریخ آمده شب عاشورا بعد از صحبت های امام منوط بر اینکه “فردا من و هر کسی که با من است کشته می شود، حکومت و پاداش و مزد دنیوی در کار نیست، هر که می خواهد برود” همه رفتند جز تعداد قلیل، اماممان را تنها نگذاریم.
اصحاب و یاران سید الشهدا 4 دسته تقسیم می شوند
اصحاب اولی؛ کسانی که در خروج از مکه با امام بودند؛ مثل عابس بن شبیب شاکری، حجاج بن مسروق جعفی، بریربن خضیر همدانی، عمربن جناده.
گرروه دوم، اصحاب طریق هستند؛ کسانی که در بین راه مکه و کربلا به امام پیوستند؛ مثل نافع بن هلال بجلی، مسلم بن کثیر ازدی، زهیر بن قین بجلی،ابوثمامه صائدی، یزید بن زیاد بن مهاصر کندی.
گروه سوم از اصحاب کربلا، خود به سه دسته تقسیم می شوند؛
یا افرادی از کوفه بودند که آمدند و ملحق می شوند؛ مثل دو پیرمردی به نام های مسلم بن عوسجه یا حبیب بن مظاهر
عده ای هم از جدا شدگان از لشگر عمر سعدبودند که به امام ملحق شدند؛ در رأسشان حر بن یزید ریاحی و 30 نفر دیگر هستند.
گروه دیگر بعد از واقعه عاشورا (فردای عاشورا تا روز یازدهم) و به تعبیری بعد از شهادت امام پیوستند؛ مثل هفهاف بن مهند راسبی که وقتی آمد و اوضاع را دید، شمشیر برداشته و به لشگر ابن سعد حمله کرده، عده ای را به درک رساند و و در نهایت به شهادت رسید.
گروه چهارم اصحاب بنی هاشم هستند که صحبت در رابطه با شناخت حقیقت این شخصیت ها از لسان ناقص ما بر نمی آید؛ اصحابی چون قمر بنی هاشم، حضرت قاسم و علی اکبر.
خصایص ویژه اصحاب امام حسین(ع)
اولین خصیصه این بود که آن ها تفقّه در دین داشتند. آگاه در دین و دین فهم بودند. دین را وراثتی نداشتند، دراستی داشتند. دین را آموخته بودند.
این گونه نبودند که چون پدرانشان مسلمان باشند، این ها هم بدون هیچ تفقه و دلیلی ادامه دهنده این راه باشند.
نکته ای که در دینداری وراثتی باید توجه شود این است که این نحو مسلمانی و ایمان تا زمانی جواب می دهد که همه چیز خوب باشد اما همین که مقداری از آسایش و زندگی آن ها اوضاعش تغییر کند به همه چیز بد بین و بی اعتماد می شود. چرا که این دین آگاهنه نیامده و با یک نسیم هم از بین می رود.
چنانچه دربیانی امام حسین (ع) می فرمایند: به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى كه دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران كم مىشوند.(2)
در بیانی امام باقر (ع) نیز می فرمایند: مؤمن از کوه سخت تر است. از کوه کم می شود اما از دین مؤمن چیزی کاسته نمی گردد.(3)
کسی که دین را دراستی می آموزد عوض نمی شود دچار تغییر کمی و کیفی نمی شود.
در رکاب امیرالمؤمنین نمازخوان ها بودند اما خبری از دین آگاهان نبود. عده ای بودند که در مقابل معاویه ایستادند اما ناگهان دسیسه هایی شیطانی قرآن را به نیزه کردند و چون اینان بطن عمیقی از دین و آگاهی را در خود نداشتند نتوانستند دین و قرآن حقیقی را تشخیص دهند و آن جا بود که فریب خوردند و مقابل علی رسیدند.
اما در مقابل می بینیم که لشگر و یاران سید الشهدا نمازخواندن های عمر سعد را هم می دیدند ولی به نماز آن ها توجهی نداشتند چون فهم دین داشتند، می فهمیدند و آگاهی داشتند که نماز آن ها نماز واقعی نیست و آن وقت است دور امامشان حلقه زده و محافظت می کنند تا امامشان نماز بخواند.
یادمان باشد منشأ تدین آگاهانه، تفکر و آموزش است تا بتوان دین را دراستی یاد گرفت، چرا که دین وراثتی مقطعی بوده و امروز با این همه شبهه کارساز نیست.
دو اصل اعتقادی و عملیاتی
دومین ویژگی یاران امام حسین(ع) تولی و تبری است. که این دو تنها در ناحیه قلب و اعتقاد قلبی کارساز نیست، در بیانی امام باقر(ع) می فرماید: به ولایت و سرپرستی ما نمی رسد مگر به واسطه عمل، نه فقط حرف. این دوست داشتن و اعلام برائت را باید هم در قلب و هم در لسان و هم عمل نشان داد. اینکه به حسب زبان یا علی می گویم اما در رفتار سر سفره دشمنان باشم، این تعریف و جایگاهی ندارد.
در تعبیری از امام صادق (ع) داریم ایمان را این گونه تعریف می کنند؛ هَلِ اَلْإِیمَانُ إِلاَّ اَلْحُبُّ وَ اَلْبُغْضُ . در حقیقت این اصل ایمان است و کسی که در مرز دین حب و بغضی نداشته باشد اصلا دینی ندارد؛ چرا که شاخصه اصلی دینداری و ایمان و ولایت حضرت حق، تولی و تبری است.
چگونه می توان به ولایت الله رسید؟
در بیانی قرآن کریم می فرماید: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا؛ خدا سرپرست اهل ایمان است. اهل ایمان باید چگونه عمل کنند تا تحت سرپرستی حق باشند؟ امام حسن عسگری پاسخ را از قول پیغمبر اكرم این گونه می فرمایند: روزی حضرت به یكی از اصحابشان فرمودند: ای بنده خدا! تو به ولایت الهی دسترسی پیدا نمی كنی، مگر آن كه برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری! (4)
چرا که اگر کسی تحت سرپرستی خدا نباشد، طاغوت و شیطان سرپرستی او را بر عهده خواهند گرفت. بنابر این با نماز و روزه زیاد کسی به ولایت حضرت حق نمی رسد مگر اینکه تولی و تبری داشته باشد.
دوستدار و دشمن چه کسی باشیم؟
رسول اکرم (ص) مسیر حب و بغض را برای ما بیان می کنند؛ ولایت على بن ابیطالب (علیه السلام) ولایت خداست، دوستی او عبادت خداست، پیروی او فریضه (و واجب) خداست، دوستان او دوستان خدایند، دشمنان او دشمنان خدایند و جنگ با او جنگ با خداست و صلح و آشتی با او آشتی با خداوند عزوجل است.(5)
آخرت هرکسی پیامد عمل او در دنیاست
خصوصیت سوم اصحاب سید الشهدا آزاد و رها بودن آن ها از تعلقات دنیوی بود، به طوری که هیچ وابستگی به دنیا نداشتند. آن ها مصداق کاملی از آیات قرآن کریم بودند و در حدی به دنیا اهمیت می دادند که جهت گیری برای رسیدن به اخرت باشد؛ چرا که به این اصل باور داشتند که آخرت هر چه باشد پیامد عمل در دنیا است. اگر بهشتی می شویم نتیجه این است که در دنیا خوب و بهشتی عمل کردیم و اگر جهنمی شدیم نشان می دهد که دنیا را خراب کرده ایم.
بنابر این دنیا تنها وسیله ای است برای آباد کردن آخرت. چنانچه در قرآن کریم، آیه 77 سوره قصص، ضمن توصیه ای می فرماید که نصیبت را از دنیا فراموش نکن و از طرفی هم متذکر می شود؛ به دنیا جوری وارد نشو که به آخرت ضرر برساند؛ به عبارتی نه دو دستی به آن بچسب و نه آن را رها کن. بهره را داشته باش. این میزان از بینش باعث می شود که هر وقت لازم باشد از دنیا چشم بپوشی چون دنیا برایتان وسیله برای رسیدن به اخرت تعریف شده است نه هدف.
چنانچه در روایتی داریم که پیامبر (ص) می فرمایند؛ اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه اى مى ارزید، چیزى از آن را به كافر و منافق نمى داد.(6)
یا در بیانی دیگر فرمودند؛ ناز و نعمت دنیا در نزد خداوند ، كمتر و كوچك تر از فضله یك پشه ریز است. اگر دنیا در نظر خداوند به اندازه بال مگسى ارزش داشت، نه مسلمانى به آن مى رسید و نه كافرى از آن بهره اى مى یافت. (7)
این بینش و نگاه به دنیا داشتن، حقیقت زهد است؛ فراموش نکنیم که زهد نداری نیست؛ عدم وابستگی است، رهایی است رهایی انسان ها از دنیا که البته در این میان می تواند فردی ثروتمند باشد اما وابسته به دنیا نباشد و از طرفی دیگری فرد دیگری یک وجب از مال دنیا داشته باشد اما تعلق به دنیا نداشته باشد.
اما اینکه چگونه می توان به این بینش رسید؟ اصلا زهد در چه کسی پیدا می شود؛ آیا کسی که زیاد نماز و روزه دارد، زاهد است؟ امام صادق (ع) در بیانی به زیبایی پاسخ این سؤال را می فرمایند؛ در مناجات موسى علیه السلام آمده است كه : اى موسى بندگان شایسته من باندازه دانششان در دنیا زهد ورزیدند، و دیگران باندازه نادانیشان بدان رغبت كردند.(8)
بنابر این زهد به زیادی نماز و روزه نیست، به نوع نگاهی است که انسان ها به دنیا دارند.
واین گونه بود که 72 تن از یاران حقیقی سید الشهدا پای در رکاب مولایشان ایستادند چرا که این ها توانستند دنیا را کنار بگذارند کاری که افرادی چون عمر سعد نتوانستند.
پی نوشت:
1- ملهوف (لهوف)، ص 126 و بحارالانوار، ج 46، ص 366 و 367.
2- تحف العقول، ص 245.
3- الکافی، ۲ / ۲۴۱ / ۳۷ .
4- بحار/ 27/54.
5- الأمالی (للصدوق)، النص، ص: ۳۲
6- تحف العقول : ص 40، بحار الأنوار : ج 72 ص 52 ح 72 ؛ كنز العمّال : ج 3 ص 213.
7- الخَلاق : النَّصیب (المصباح المنیر : ص 180 «خلق»)/ تاریخ المدینة : ج 2 ص 557 عن الشعبی.
8- اصول كافى جلد 4 صفحه 5.
منابع:
بیانات حجت الاسلام علوی تهرانی در محرم 96
پایان نامه “هوی پرستی و بررسی ریشه های آن از دیدگاه قرآن و سنت"؛ نوشته محدثه ملائی امام زاده
پایان نامه “آثار تربیتی، سیاسی و اجتماعی تولی و تبری"؛ نوشته نیکویی، علی
کتاب مراحل اخلاق در قرآن کریم؛ نوشته جوادی آملی، عبدالله
مقاله “تاثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین"؛ نوشته ملکیان، مصطفی که در شماره 29 مجله بازتاب اندیشه، منتشر شده است.
تبیان
طریقۀ صحیح نذر کردن برای مراسم امام حسین علیه السلام
حضرت آیت الله مکارم شیرازی دامت برکاته به استفتائی پیرامون «طریقه صحیح نذر» پاسخ گفتند که تقدیم حضور علاقمندان می گردد.
* طریقۀ صحیح نذر کردن برای مراسم امام حسین علیه السلام
پرسش:
طریقه نذر صحیح براى مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) چگونه است؟
پاسخ:
باید نذر کنند که براى رضاى خدا به مراسم حسینى، فلان کمک را مى کنند، و نذر براى پرچم و امثال آن صحیح نیست، بلکه باید براى خدا به نیت کمک به عزاى صاحب پرچم یعنى امام حسین(علیه السلام) و یارانش باشد.
صبر بر فشارها و کناره نگرفتن از امام و ولی
افرادی هم در جریان قیام سیدالشهداء (ع) گوشهگیری کردند و با آن حضرت همراه نشدند، نه مشکل طمع مال داشتند و نه مشکل بیماردلی؛ یعنی انسانهای بدی نبودند، اما بهخاطر ضعف تحلیل و ضعف مبانی دینیشان اهل شک بودند و در مواقع حساس نمیتوانستند تصمیم درست را بگیرند.
ویژگی آمران به معروف و ناهیان از منکر
ویژگی های آمران به معروف و ناهیان از منکر
فردی که می خواهد امر به معروف کند (آمر) یا نهی از منکر نماید (ناهی) در صورتی موفّق خواهد بود که ویژگی های زیر را داشته باشد ، البته این سخن به این معنا نیست ، که اگر این خصوصیات را نداشت ، امر به معروف و نهی از منکر واجب نخواهد بود .
1- شناخت :
آمر و ناهی باید نسبت به معروف و منکر و مسایل پیرامون آن از شناخت کافی بهره مند باشد.
2- اخلاص :
هر چند در امر به معروف و نهی از منکر ، قصد تقرّب به خداوند و اخلاص معتبر نیست ، امّا اگر آمر و ناهی ، امر و نهی را به قصد خشنودی و رضایت پروردگار و اصلاح فرد انجام دهد ، به عمل ، رنگ عبادت داده است .
3- خیرخواهی
4- پایبندی به ارزش ها :
آمر به معروف و ناهی از منکر ، خود باید به معروف ها عمل کند و از منکرها پرهیز نماید ، تا سخن او در دل ها مؤثّر افتد .
5- احترام به فهم و شخصیت دیگران :
6- نگوییم تو اهل جهنّمی و ما اهل بهشت ؛ با احترام و ادب سخن بگوییم . در تذکّر دادن
لازم است به کرامت ، شخصیّت و انسانیّت مخاطب احترام بگذارم .
7- مهربانی :
آمر و ناهی ، در امر و نهی خود ، از روی دل سوزی و مهربانی با مخاطب خود ، به گفت و گو بپردازد نه از موضع کبر و غرور یا برخورد خشونت آمیز ، او همانند انسانی درد آشنا و کسی که به کمک دیگران می شتابد ، به دنبال درمان مناسب و مؤثّر باشد.
امام علی u فرموده اند : یَنبغی لِلعاقِل اَن یُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطبة الطَّبِیب الْمَرِیض ،
سزاوار است ، انسان خردمند ، در برخورد با شخص جاهل ، همان گونه که پزشک یا مریض به گفت و گو می پردازد ، گفت و گو کند .
خداوند متعال ، هنگامی که به موسی و هارون ، مأموریت می دهد ، تا نزد فرعون بروند و او را به توحید فرا خوانند ، فرموده است :
فَقُولا لَه قَوْلا لَیِّنا ، با او به نرمی (و از سر مهربانی) سخن بگوئید .
8- صبوری و بردباری
آمر و ناهی ، ممکن است از سوی مخاطبان خود ، گاهی با نامهربانی روبرو شود ، برخی به استهزاء و تمسخر و اهانت وی بپردازند و برخی به زد و خورد اقدام کنند و مشکلاتی را پدید آورند ، آمر و ناهی از این پیشامدها نباید هراسی به خود راه دهد یا در ادامه راه خود دچار تردید گردد ، بلکه با حلم و بردباری ، این فریضه بزرگ الهی را چون پیامبران و پیشوایان دینی ، جامه عمل بپوشاند ، به یقین ، خداوند ، چنین افرادی را کمک خواهد نمود .
9- گذشت و برخورد کریمانه
آمر و ناهی اگر با استهزاء و اهانت از سوی دیگران مواجه شود با بزرگواری برخورد نماید و خصلت عفو و گذشت را در خود به کمال رساند .
10- ساده امّا هنرمندانه
11- پرهیز از خودپسندی
اگر خداوند به آمر و ناهی ، توفیق داده است ، تا واجب ها را انجام دهد و از گناهان پرهیز کند، آمر و ناهی باید آن را سرمایه سعادت و کمال خود قرار دهد و خودبینی و خودپسندی را ، به خود راه ندهد و گمان نکند که او فردی صالح و شایسته و برگزیدة خداوند است و دیگران اهل گناه و دوزخ .
12- عدم کنجکاوی
13- عدم اصرار