ضعف روحیه کتابخوانی در ملت ایران؛

با تلخی باید اعتراف کنیم که رواج کتاب و روحیهی کتابخوانی در میان ملت عزیز ما که خود یکی از مشعلداران فرهنگ و کتاب و معرفت در طول تاریخ پس از ظهور اسلام بوده است، بسی کمتر از آن چیزی است که از چنین ملتی انتظار میرود. و این پدیده نیز مانند بیشتر پدیدههای ناگوار در کشور ما، نتیجهی فرمانروایی پادشاهان و فرمانروایان ظالم و فاسد و بیفرهنگ و بیسواد بر این کشور در دویست سال گذشته است. در دورانی که برخی ملتهای دیگر به سوی دانش و پژوهش و معرفت روی آورده بودند، ملّت کهن و با استعداد ما در زیر سلطهی آن انسانهای پلید و خودپرست و زورگو و نااهل، از دانش و معرفت دور ماند و در دورهی اخیر که حکومت دست نشانده و فاسد پهلوی همهی کارها را برابر خواست بیگانگان و دشمنان این ملّت و به زیان این ملّت انجام میداد، نه تنها تلاشی برای ترویج کتاب و کتابخوانی نشد بلکه با ایجاد سرگرمیهای ناسالم و دامن زدن به آتش غرائز جنسی در میان جوانان، این ضرورت فوری و فوتی را هر چه بیشتر، از میدان دید و توجّه مردم، بیرون راندند و در یکی از بهترین دورانهایی که شرائط جهانی، دگرگونیهای اساسی در وضع نابسامان ملت ایران را بر میتافت، ملت مظلوم ما را از آن محروم ساختند و کار را به آنجا رساندند که برابر گزارشهای همان روزگار، در شهر تهران و برخی شهرهای دیگر، شمارهی میخانهها بیش از شمارهی کتابخانهها و کتابفروشیها و یا چند برابر آنها بود.
پیام رهبرمعظم انقلاب به مناسبت آغاز هفتهی کتاب - 1372/10/04
هفت توصیه خدا به پیامبر(صل الله عليه وآله)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اَوصانى رَبّى بِسَبعٍ: اَوصانى بِالاِْخلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانيَةِ وَ اَن اَعْفُوَ عَمَّن ظَلَمَنى و اُعْطىَ مَن حَرَمَنى و اَصِلَ مَنْ قَطَعَنى و اَن يَكونَ صَمْتى فِكْرا وَ نَظَرى عِبَرا

پیامبر اسلام فرمودند: پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، و سكوتم همراه با تفكّر باشد و نگاهم براى عبرت باشد.
كنزال فوائد،ج2،ص۱۱
موهبتهای خدا به خاتم انبیاء-1
سیمرغ فهم هیچکس از انبیا نرفت
آنجا که تو به بال کرامت پریدهای
هر یک به قدر خویش به جایی رسیدهاند
آنجا که جای نیست به جایی رسیدهای

یتیمی پیامبر اسلام
اشاره
تاریخ گواهی میدهد که: زندگانی رهبر عالیقدر اسلام خاتم انبیاء محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)، از آغاز کودکی تا روزی که به رسالت برگزیده شد؛ همراه با یک سلسله حوادث بوده است.
1. یتیمی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)
اوایل دوران کودکی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود[1]، پدرش عبدالله در بازگشت از سفر بازرگانی شام، در شهر یثرب (مدینه) وفات کرد و در همانجا دفن شد.[2] قبر ایشان تا حدود 30 سال پیش در جنوب غربی مسجد النبی(صلی الله علیه و آله)به فاصله سه ستون از غرب تا باب السلام در دارالنابغه، زیارتگاه مردم بود که آل سعود به بهانه توسعه حرم، نابودش ساخت و گفتند: به بقیع منتقل شده است.
حلیمه سعدیه، پس از دو سال شیردادن به محمد(صلی الله علیه و آله)سه سال دیگر او را نگهداشت تا از هوای پاک صحرا استفاده کند و از مرض «وبا» که در شهر مکه وجود داشت، مصون بماند، در اواخر سال پنجم یا اوایل سال ششم عمر آن حضرت بود که وی را به مادرش «آمنه» تحویل داد.[3]
حدود یک سال در کنار مادرش زندگی کرد، شش ساله بود که همراه مادرش (آمنه) و امّ ایمن (کنیز پدرش عبدالله) با کاروانی به یثرب سفر کردند که هم قبر عبدالله را زیارت کنند و هم با خویشاوندان پدر دیدار نمایند.[4] و پس از یکماه توقف در یثرب هنگام بازگشت به مکه، در روستایی به نام «ابواء» مادرش (آمنه) وفات کرد و در همانجا دفن شد؛ امّایمن، آن حضرت را که شش ساله بود، به مکه آورد و به جدّش (عبدالمطلب) تحویل داد.[5]
عبدالمطلب، فرزندزاده خود را به خوبی نگهداری میکرد و او را مورد تفقّد و نوازش فوقالعاده قرار میداد، ولی از عمر محمد(صلی الله علیه و آله)بیش از هشت بهار نگذشته بود که جدّش (عبدالمطلب) نیز وفات کرد و کفالت او را به ابوطالب که با عبدالله از یک مادر بودند، سپرد.[6]
ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد، او را بیش از فرزندان خویش دوست میداشتند؛ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)نیز در بزرگی و پس از بعثت، از زحمات آنان قدردانی میکرد، حتی هنگام وفات فاطمه بنت اسد در مدینه، محزون شد و فرمود: «اَلْیَومَ مَاتَتْ اُمِّی؛ امروز مادرم وفات کرد.» آن حضرت پیراهن خود را کفن او قرار داد و پیش از دفن، در قبر او خوابید.[7]
اشاره قرآن به یتیمی محمد(صلی الله علیه و آله)
در قرآن کریم در سوره «ضُحَی» ضمن بیان موهبتهای الهی به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)به یتیمی او نیز تصریح شده است؛ از آنجا که این سوره به نکتههای مهمی اشاره دارد، ابتدا متن و ترجمه آن را میآوریم، سپس به برخی از نکتههای آن اشاره خواهیم کرد.
]بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * وَ الضُّحی * وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی * ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی * وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولی * وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی * أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوی * وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی * وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی * فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ[؛ «قسم به روز (در آن هنگام که آفتاب برآید و همهجا را فرا گیرد)، * و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد * که خداوند هرگز تو را وا نگذاشته و مورد خشم قرار نداده است! * و مسلّماً آخرت برای تو از دنیا بهتر است! * و بهزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی! * آیا او تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟! * و تو را گمشده یافت و هدایت کرد، * و تو را فقیر یافت و بینیاز نمود، * حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن، * و سؤال کننده را از خود مران، * و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن!.»
این سوره، با دو سوگند آغاز شده، بعد برای تسلّی به پیامبر(صلی الله علیه و آله)بشارت داده که خدا تو را رها نساخته و هرگز رها نخواهد ساخت (اگر چند روزی وحی قطع میشود، مصلحتی دارد و دلیل بر خشم و رها ساختن نیست)، سپس به او نوید میدهد که خدا آنقدر به تو عطا میکند که خشنود شوی.
و در مرحله بعدی (از آیه ششم تا هشتم) که در حقیقت استدلال برای مطلب قبلی است ( با استفهام انکاری که همراه با تأکید است)، گذشته زندگانی محمد(صلی الله علیه و آله)را در نظر او مجسم میسازد و با یادآوری سه موهبت از مواهب الهی اعلام میکند که تو همیشه مشمول رحمت الهی بودهای و هستی! اوّلین موهبت خدای مهربان بر تو این است: در عین حالی که در کودکی یتیم شده و پدر و مادر خود را از دست داده بودی، ولی مانند یتیمهای دیگر مقهور و رها شده نبودی، بلکه همیشه مورد عنایت و توجه خاص خدا بودی که خدای حکیم، عبدالمطلب و بعد از او ابوطالب و همسرش را مأمور نمود که به بهترین وجه از تو حمایت نمایند و تا آخر عمرشان به تو خدمت کنند.
و در بیان موهبت دوم میفرماید: «خدا تو را گمشده یافت و هدایت کرد» یعنی تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودی، و ما این نور را در قلب تو افکندیم که به وسیله آن، انسانها را هدایت کنی. همین مضمون در آیه دیگر نیز آمده است که میفرماید: ]مَا کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا[؛[8] «تو [پیش از این] نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم.»
و در بیان سومین موهبت میفرماید: «تو فقیر بودی، خدا تو را غنی و بینیاز نمود.»؛ یعنی توجّه «خدیجه» آن زن مخلص باوفا را بهسوی تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختیار تو و اهداف بزرگت قرار دهد.[9]
نباید کسی گمان کند که بیان این امور سهگانه در این سوره، از مقام شامخ رسول خدا(صلی الله علیه و آله)میکاهد، و یا توصیفی منفی از سوی خدا درباره او میباشد، هرگز چنین نیست، بلکه در حقیقت بیان الطاف الهی و اکرام و احترام او نسبت به این پیامبر بزرگ است؛ هنگامیکه محبوب، از الطاف خود نسبت به عاشق دلباخته سخن میگوید، خود عین لطف و محبّت است و دلیل بر عنایت خاص اوست، به همین دلیل است که عاشق با شنیدن این الفاظ از محبوب، روحش تازه میشود و جانش صفا مییابد و قلبش غرق آرامش و سکینه میگردد.[10]
پس از بیان موهبتهای سه گانه فوق، بهعنوان نتیجهگیری از آنها، سه دستور مهم صادر میکند و میفرماید: «پس یتیم را تحقیر مکن، سؤال کننده (مالی و علمی) را از خود مران، و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن.»
اگر چه مخاطب این دستورات سهگانه، شخص رسول الله(صلی الله علیه و آله)است، ولی بدیهی است که شامل همگان میشود.
آیات این سوره، ضمن اینکه موهبتهای خدا به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)را شرح داده و به دنبال آن سه، دستور صادر کرده است، این نکته را نیز منعکس میکند که: او در کودکی یتیم بود، و در شرایط سخت زندگی میکرد.
آری، یک رهبر الهی باید مرارتهای زندگی را بچشد، سختیها را لمس کند، و با تمام وجودش تلخیها را احساس کند، تا بتواند ارزیابی صحیحی از قشرهای محروم جامعه داشته باشد و از حال مردمی که در درد و رنج غوطهورند، با خبر باشد.
نه تنها پیامبر اسلام، که شاید همه انبیاء، پرورشیافتگان رنجها و محرومیتها بودهاند، و نه تنها انبیاء، که همه رهبران راستین و موفق چنین بودهاند، و باید چنین باشند؛ زیرا آنکس که در میان ناز و نعمت پرورش یافته، در کاخهای مجلل زندگی کرده، و هر زمان هر چه میخواسته در اختیارش بوده، چگونه میتواند درد محرومان را درک کند، منظره خانه فقرا و کاشانه یتیمان را در نظر مجسم سازد و به کمک آنها بشتابد؟![11]
لازم به یادآوری است: همانگونه که در سوره «ضحی» سه نوع موهبت بزرگ الهی بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)بیان شده، در سوره «الم نشرح» نیز که در واقع مکمّل این سوره است، سه نوع موهبت دیگر آمده است، و مطالب این دو سوره چنان ارتباط با همدیگر دارند که آنها را به منزله یک سوره قرار داده است، لذا در روایات متعدد آمده است که: این دو سوره در نماز یک سوره به حساب میآید، همانطوری که دو سوره «فیل» و «قریش» یک سوره محسوب میشوند؛ یعنی اگر کسی بخواهد یکی از این سورهها را در نماز بخواند، باید اول سوره «ضحی» را بخواند و پس از آن سوره «الم نشرح» را و «بسم الله» را هم در هر دو بگوید. و سوره «فیل» و «قریش» نیز همین حکم را دارند.[12] البته بدیهی است در مسائل فقهی، هر فرد باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کند.
پینوشت:
[1]. اقوال مربوط به زمان وفات عبدالله که آیا قبل از ولادت پیامبر بود یا بعد از آن، در مقاله پیشین گذشت.
[2]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری، دار الصادر، بیروت، چاپ 1385 ق، ج2، ص10.
[3]. مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، دار الهجرة، قم، چاپ دوم، 1409 ق، ج2، ص275؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج15، ص401.
[4]. چون مادر عبد المطلب به نام «سَلْمی بنت عمرو» اهل یثرب و از قبیله بنی نجار بود. (دلائل النبوّة و معرفة احوال صاحب الشریعة، ابو بکر بیهقی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1405 ق، ج1، ص188).
[5]. سیره ابن اسحاق (کتاب السیر و المغازی)، محمد بن اسحاق، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلمی، قم، چاپ اول 1410 ق، ص65، مروج الذهب، مسعودی، ج2، ص275، دلائل النبوه، بیهقی، ج1، ص4188، سیره حلبی (لسان العیون فی سیرة الامین المأمون)، ابوالفرج حلبی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، 1427 ق، ج1، ص154.
[6]. سیرةحلبی، ج1، ص164 و 165؛ بحار الانوار، مجلسی، ج15، ص406 و 407.
[7]. تاریخ یعقوبی، ابن واضح (احمد بن ابی یعقوب)، مؤسسه آل البیت، قم، بیتا، ج2، ص11 ـ 14.
[8]. شوری/52.
[9]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ 1392 ق، ج20، ص444 و 445؛ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ 1383 ش، ج27، ص120 ـ 124. در تفسیر آیات فوق، اقوال دیگری نیز هست که متعرّض آنها نشدیم.
[10]. تفسیر نمونه، ج27، ص125.
[11]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، ج27، ص 129 و 130.
[12]. ر.ک: وسائل الشیعة شیخ حرّ عاملی، آل البیت، قم، چاپ اول، 1409 ق، ج6، ص54 ـ 56، ابواب القراءة، باب 10: باب أنّ الضحی و ا لم نشرح سورة واحدة وکذا الفیل و لایلاف فاذا اقرأ احدیهما فی رکعة من الفریضة قرأ الأخری معها.
دستاوردهای اخلاقی فتح مکه-1
تبیین ارزش ها و ضد ارزش های جامعه اسلامی:
یکی از شاخصه های پراهمیت در پیشرفت اسلام «اخلاق نیک» و «کلام پرجاذبه» پیامبر(صلّی الله علیه و آله) بود. این خُلق بدان حدّ عظیم بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به سزایی داشت: اخلاق پیامبر(صلّی الله علیه و آله)، مجاهدات علی(علیه السلام) و ثروت خدیجه کبری(سلام الله علیها).
علاوه بر اینکه اشرف مخلوقات عالم، ارزش های اخلاقی را بسیار ارج می نهاد، خود نیز در سیرۀ عملی اش مجسمۀ فضایل و ارزش های والای انسانی بود. در سیرۀ آن حضرت صدها نمونه از اخلاق نیک و زیبا وجود دارد که هر کدام نشانگر قطره ای از اقیانوس عظیم حسن خُلق آن حضرت است. نمونۀ بارز آن را در فتح مکه می توان دید و به حق از دستاوردهای عظیم این واقعه برای جوامع انسانی، خصوصاً اسلامی در تمام دوران تاریخ است و امروز نیز از نیازهای اصلی جامعۀ ما می باشد.
حضرت در مواجهه با مردم مکه در مواقع مختلف بعد از فتح، به تبیین ارزش ها و ضد ارزش ها پرداخت که در این مطلب و چند مطلب بعدی به بعضی از موارد آن با عنوان دستاوردهای اخلاقی فتح مکه می پردازیم.
1. مساوات
در جامعۀ عرب جاهلی، قبیله تنها شالودۀ حیات و بقای اجتماعی به شمار می رفت و تفاخر به قبیله و فامیل از شاخصه های اصلی آن ها بود. حضرت طی خطبه ای در مسجدالحرام برای مخدوش ساختن این اصل موهوم چنین فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ نَخْوَةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَ تَفَاخُرَهَا بِآبَائِهَا، أَلَا إِنَّكُمْ مِنْ آدَمَ(علیه السلام)وَ آدَمُ مِنْ طِينٍ، أَلَا إِنَّ خَيْرَ عِبَادِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَاه ؛[1] ای مردم! خداوند در پرتو اسلام، افتخارات دوران جاهلیت و مباهات به وسیلۀ انساب را از میان شما برداشت. همگی ما از آدم به وجود آمده ایم و او نیز از گل آفریده شده است، پس بهترین مردم کسی است که از گناه و نافرمانی خدا چشم بپوشد.»
حضرت در این فراز، تقوا را جایگزین فخر فروشی ها کرد و فخر فروشی به واسطه نسب و حسب را محکوم کرده، فضیلتی را به عنوان «عربیت» و «قرشیت» را پنداری بیجا برشمرد.
حضرت در فرازی دیگر از سخنان خود، مردم را اینگونه به دو دسته تقسیم فرمود:
«انما الناس رجلان مؤمن تقی کریم علی الله و فاجر شقی هین علی الله؛[2] مردم در پیشگاه خداوند دو دسته اند: گروهی پرهیزکار که در پیشگاه خداوند گرامی اند و گروهی متجاوز و گنه کار که در نزد خدا ذلیل و خوارند.»
پیامبر(صلّی الله علیه و آله) که می داند این پیروزی مقدمه ای است بر پیروزی های بعدی بر اقوام و ملت های دیگر، اصل «مساوات» را طرح نمود تا به امت اسلامی هشدار دهد که ارزش های دروغین جایگزین ارزش های واقعی نشوند و رنگ، پوست، زبان و قبیله جایگزین تقوا نگردد.
حضرت در فراز دیگر می فرماید: «إِنَ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِيِّ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى؛[3] مردم در روزگار گذشته و حال مانند دانه های شانه مساوی و برابرند؛ عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارند؛ بلکه ملاک فضیلت تقوا و پرهیزگاری است.»
حضرت با بیانات خویش تمام امتیازات پوچ و تعصبات نژادی و قومی را که تا عمق جان مردم رسوخ کرده بود، از میان برداشت، و پیام همیشگی اسلام را که همان نوید «مساوات» بود، ابلاغ فرمود و فضیلت آدمی را در مبارزه با هواها و هوس ها و خویشتن داری در برابر گناه دانست.
به یقین امروز جهان، بیش از پیش به این پیام انسانی نیازمند است، جهانی که تبعیض ها، منشأ بسیاری از ظلم ها، جنایت ها و بی عدالتی هایش شده است. جهانی که علی رغم متمدن بودنش، به قهقرا برگشته و تبعیض ها و بی عدالتی هایش به اوج خود رسیده است و اعلامیۀ حقوق بشرش نیز دستاویزی برای ظلم و استعمار استعمارگران شده است.
2. اخوت اسلامی
اخوت و برادری یکی از مهم ترین ارکان دعوت پیامبر(صلّی الله علیه و آله) بود که پیوسته بدان سفارش می فرمود و قرآن کریم نیز بدان تأکید دارد و می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة»؛[4] «همانا مؤمنین با یکدیگر برادرند.»
طبع بشر به گونه ای است که در دوران قدرت و پیروزی، حسّ بی نیازی دارد، لذا پیامبر(صلّی الله علیه و آله) در ماجرای فتح مکه که مسلمانان در معرض چنین آفت اخلاقی قرار گرفته بودند، بر ضرورت «اخوت» سفارش و فرمود: «وَ المُسلُمُ اَخُ المُسلِم وَ المُسلِمُونَ اِخوَۀٌ وَ هُم یَدٌ وَاحِدٌ، عَلَی مَن سَوَاهُم؛[5] مسلمان برادر مسلمان است، و تمام مسلمانان برادر یکدیگرند و در برابر اجانب حکم یک دست (یک مشت گره کرده) را دارند.»
دستاوردی که این کلام نورانی در پی داشت، حفظ جامعۀ نوپای اسلامی از آفت های اخلاقی بود و مسلمانان را به عنوان یک امت واحده در برابر دشمنان بیمه کرد و امروز نیز جامعۀ اسلامی به این تأکید نورانی نبوی(صلّی الله علیه و آله) محتاج است.
پی نوشت:
[1]. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ هفدهم، 1370 ش، ج2، ص340.
[2]. همان، ص341.
[3]. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج2، ص342.
[4]. حجرات/ 10.
[5]. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج2، ص343.
معنای خاتمیت از منظر قرآن
«ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين 1) »
با پايان يافتن حجة الوداع در سال ده هجری و بازگشت پيامبر، مدينه خود را برای وداعی ديگر آماده می كرد; وداعی جانسوز با رسول اكرم صلی الله عليه و آله آخرين فرستاده الهی و پايان بخش سلسله پيامبران.
اين انتظار تلخ در 28 صفر سال 11 هجری به سرانجام رسيد و امت اسلامی را به داغی ابدی نشاند. در ميان چنين غم و اندوهي، يگانه عاملی كه می توانست جامعه مسلمانان را از هجران فقدان رسول خدا برهاند و به آينده ای اطمينان بخش اميدوار سازد، بشارت های خداوند و رسول اكرم صلی الله عليه و آله مبنی بر جاودانه بودن دينی بود كه پيامبر خاتم آورده بود. اينك كه در آستانه سالروز رحلت رسول خاتم قرار گرفته ايم، مناسب است با نظاره خورشيد بی غروب دين اسلام، پرده از راز خاتميت محمد مصطفی صلی الله عليه و آله كنار بزنيم و دل های اندوهگين خود را با ترسيم آينده ای درخشان برای اسلام تسلی بخشيم.
پايان يافتن سلسله پيامبران با بعثت رسول اكرم صلی الله عليه و آله از ضروريات اسلام است و ازاين روی نياز به استدلال ندارد. با اين حال می توان هم به آيات و هم به روايات در اين مورد استناد كرد. صريح ترين آيه عبارت است از:
«ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين » ; 2) «محمد صلی الله عليه و آله پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولی رسول خدا و پايان بخش انبياء است ». البته در مورد اين آيه دو اشكال مطرح شده است كه عبارتند از:
1- خاتم به معنای انگشتری است.
2- انبيا پايان يافته اند نه رسولان.
در پاسخ بايد گفت: خاتم به معنای وسيله پايان بخش به چيزی است 3) و هر پيامبری كه مقام رسالت داشت، نبی هم هست و با پايان يافتن سلسله انبياء، سلسله رسولان هم پايان می يابد و هر چند مفهوم نبی اعم از رسول نباشد اما از حيث مورد، نبی اعم از رسول است.
شهيد مطهری رحمه الله در ذيل اين آيه می نويسد:
«لحن آيه مورد بحث خود می رساند كه قبل از نزول اين آيه نيز پايان يافتن نبوت به وسيله پيامبر اسلام در ميان مسلمين امری شناخته شده بوده است. مسلمانان همان طوری كه محمد را رسول الله می دانستند، خاتم النبيين نيز می شناختند. اين آيه فقط يادآوری می كند كه او را با عنوان پدر خوانده فلان شخص نخوانيد. او را با همان عنوان واقعی اش كه رسول الله و خاتم النبيين است بخوانيد. در اين آيه به جوهر و هسته مركزی انديشه ختم نبوت اشاره می كند.» 4)
پی نوشت :
1) احزاب / 40.
2) احزاب / 40 در مورد فرزند خواندگی زيد بن حارثه است.
3) نمونه اين نوع استفاده سوره يس، آيه 65 است.
4) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 3، ص 156.
ما در این غم با مردم دلاور و مرزبانان دلیر استان کرمانشاه شریک هستیم.

حضرت آیت الله خامنهای(مدظله العالي) رهبر معظم انقلاب اسلامی امشب (سهشنبه1396/8/23) در جلسهای با حضور رؤسای قوای سهگانه و تنی چند از مسئولان کشور با ابراز تأسف عمیق از حادثه بسیار تلخ زلزله کرمانشاه و با تقدیر از حضور مسئولان در مناطق زلزلهزده و همدردی با مردم تأکید کردند: این همدردیها باید در عرصه عمل و کمک به مردم با قوت ادامه پیدا کند تا از مشکلات و رنج مردم بکاهد.
حضرت آیت الله خامنهای(مدظله العالي) با اشاره به دادغدار شدن مردم کرمانشاه در این حادثه گفتند: ما در این غم با مردم دلاور و مرزبانان دلیر استان کرمانشاه شریک هستیم.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: مصیبت و فقدان عزیزان تلخ و سخت است اما امیدواریم خداوند متعال سکینه و آرامش خود را بر دلهای خانوادههای داغدار نازل، و چشمان آنان را به لطف و رحمت خود روشن کند.
ایشان، جاریشدن خون محبت و همیاری در رگهای جامعه اسلامی را از تأثیرات اینگونه حوادث دانستند و گفتند: این حوادث همه را به حضور در صحنههای همیاری وارد میکند و امیدواریم در اثر این محبت و برادری، برکات الهی شامل حال مردم دلاورِ سرزمین پهلوانپرور کرمانشاه و همه ملت ایران شود.

حضرت آیت الله خامنهای(مدظله العالي)، حادثه تلخ اخیر را آزمایشی الهی و میدانی برای ادای وظیفه مسئولان برشمردند و افزودند: در این دو روز مسئولان از جمله رئیسجمهور محترم با حضور در میان مردم مصیبتزده با آنان همدردی کردند و امیدواریم این همدردیها در عرصه عمل و کمک به مردم نیز با قوت ادامه یابد و از مشکلات و درد و رنج مردم با توجه به هوای سرد و در پیشبودن فصل دشوار سرما بکاهد.
منبع: پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري-۲۳ /آبان/ ۱۳۹۶
چرا انسان ها پس از اسلام به پيامبر جديد نياز ندارند؟
خداوند متعال در آیه چهلم از سوره احزاب رسول گرامی اسلام را خاتم پیامبران معرفی کرده است؛ حال این سؤال پیش می آید که چرا انسان ها پس از اسلام به پیامبر جدید نیاز ندارند که در این نوشتار به بیان دلیل آن خواهیم پرداخت.
«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً/ محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است. «احزاب/ 40»
* نکته ها
در اين آيه هم كلمه «رسول» و هم كلمه «نبىّ» آمده است. «رسول» صاحب كتاب و «نبىّ» خبر دهنده است، يا آنكه «رسول» پيامآور و «نبىّ» انجام دهنده رسالت است. «1»
«خاتَمَ» به معناى نگين انگشتر است كه در قديم با حك كردن نام خود بر روى آن، پايان نامهها و دستورها را با آن مُهر مىكردند. خاتم و در اينجا كنايه از آخرين پيامبر بودن است.
گرچه در قرآن آيات فراوانى بيانگر جهان شمولى و جاودانگى آيين حضرت محمّد صلى الله عليه و آله است، مانند: «لِلْعالَمِينَ نَذِيراً» «2»، «لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» «3»، «كَافَّةً لِلنَّاسِ» «4» و در روايات، حديث متواتر «لا نبى بعدى» و حديث معروف «حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة» «5» و دهها حديث ديگر بر اين مطلب تأكيد كردهاند، ولى اين آيه روشنترين دليل بر خاتميّت پيامبر اسلام است.
اين آيه تنها آيهاى است كه هم نام پيامبر و هم رسالت پيامبر را در قالب دو عنوان ذكر كرده است: «مُحَمَّدٌ»، «رَسُولَ اللَّهِ»، «خاتَمَ النَّبِيِّينَ»
* چند سؤال
1. چرا پس از اسلام انسانها به پيامبر جديد نياز ندارند؟
پاسخ: دليل اصلىِ تجديد نبوّتها و آمدن پيامبران جديد، دو چيز بوده است: يكى تحريف دين سابق، به گونهاى كه از كتاب خدا و تعاليم پيامبر پيشين امور بسيارى تحريف شده باشد و ديگرى تكامل بشر در طول تاريخ كه مقتضى نزول قوانين جامعتر و كاملتر بود.
امّا پس از پيامبر اسلام، اين دو امر واقع نشده است. زيرا اوّلًا قرآن، بدون آنكه كلمهاى از آن تحريف شود، در ميان مردم باقى است و ثانياً جامعترين و كاملترين قوانين در آن مطرح شده و بر اساس علم خداوند، تا روز قيامت هيچ نيازى براى بشر نيست، مگر آنكه حكمش در اسلام بيان شده است.
2. چگونه نيازهاى متغيّر انسان با خاتميّت دين سازگار است؟
پاسخ: انسان در مراحل تحصيلى خود تا درجهى اجتهاد و دكترى به استاد نياز دارد، پس از آن به مرحلهاى مىرسد كه مىتواند بدون استاد، نيازهاى خود را از مطالبى كه آموخته به دست آورد. باب اجتهاد باز است و مىتوان قوانين مورد نياز را از قواعد كلّى استنباط كرد. البتّه بر اساس اصولى كه فقها براى استخراج احكام تدوين نمودهاند.
3. چرا رابطه بشر با عالم غيب قطع شد؟
پاسخ: وحى نازل نمىشود ولى رابطه با غيب همچنان باقى است، امام معصوم عليه السلام حضور دارد و فرشتگان الهى بر او نازل مىشوند، «6» امدادهاى غيبى به انسانهاى شايسته مىرسد؛ حتّى افراد عادى اگر متّقى باشند نور الهى پيدا مىكنند و خداوند راه حقّ را به نحوى به آنان نشان مىدهد. اتَّقُوا اللَّهَ … يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً «7»
* پیام های آیه
1- پسرخوانده هرگز پسر نيست و پدرخوانده نيز پدر نيست تا ازدواج او با همسر مطلّقهى پسرخواندهاش جايز نباشد. «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ»
2- حكم مادرى همسران پيامبر براى مردم، (كه در آيه 6 مطرح شد) دليل حكم پدرى آن حضرت نيست. ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ …
3- خاتميّت پيامبر اسلام، بر اساس علم و حكمت الهى است. «خاتَمَ النَّبِيِّينَ- اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً»
پاورقی:
1. معجمالفروق اللغوية.
2. فرقان، 1.
3. انعام، 19.
4. سبأ، 28.
5. كافى، ج 1، ص 58 یا جلد 7 - صفحه 376
6. بنگريد به اصول كافى بحث امامت.
7. حديد، 28.
منبع: تفسير نور(10جلدى)، ج7، ص: 377
انتهای پیام 313/35
پنج توصیه تربیتی از رهبر معظم انقلاب مدظله العالي
* بچههای کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند
«در منزل خودِ من، همهی افراد، بدون استثناء هرشب در حال مطالعه خوابشان میبرد. خود من هم همینطورم. نه اینکه حالا وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه می کنم؛ تا خوابم میآید، کتاب را می گذارم و می خوابم. همهی افراد خانهی ما، وقتی می خواهند بخوابند حتماً یک کتاب کنار دستشان است. من فکر می کنم که همهی خانوادههای ایرانی باید اینگونه باشند. توقّع من، این است. باید پدرها و مادرها، بچهها را از اوّل با کتاب محشور و مأنوس کنند. حتّی بچههای کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند. باید خریدِ کتاب، یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود.» ۱۳۷۴/۲/۲۶

* فرزندان در سنین پایین باید عادت به کتابخوانی کنند
«آنچه که همیشه برای انسان می ماند، کتابخوانی در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه می توانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راه های مختلف، مطلبی یاد بگیرند. البته از هرزهگردی در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئلهی بعدی است؛ مسئلهی اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند، کتاب نگاه کنند.» ۱۳۹۱/۷/۲۰
* مسئولان از خوابشان هم خواهند زد …
«حقیقتاً باید بگویم که اگر مسئولان امور فرهنگی کشور بخواهند مسألهی کودک و نوجوان را آنچنان که هست، مورد اهتمام قرار دهند، من خیال می کنم خیلی از آنهایی که مسئولند، از ساعات خوابشان هم خواهند زد تا به این مسأله بپردازند.» ۱۳۷۷/۲/۲۳
*تهاجم فرهنگی حقیقتی در میان جوان، نوجوان و حتی کودک ایرانی
«تهاجم فرهنگی یک حقیقتی است که وجود دارد؛ می خواهند بر روی ذهن ملت ما و بر روی رفتار ملت ما -جوان، نوجوان، حتی کودک- اثرگذاری کنند. این بازیهای اینترنتی از جملهی همین است؛ این اسباببازیهایی که وارد کشور می شود از جملهی همین است … الان آموزش زبان انگلیسی خیلی رواج پیدا کرده… همهی کتابهای آموزش که خیلی هم با شیوههای جدید و خوبی این کتابهای آموزش زبان انگلیسی تدوین شده، منتقلکنندهی سبک زندگی غربی است.» ۱۳۹۲/۹/۱۹
*دسترسی بیگانگان به کودکان ما جای نگرانی است
«در واقع دسترسی کودک ما، یک منبع فرهنگی نیست؛ بلکه با دید درست، دسترسی مراکز هدایتکنندهی فرهنگ در سرتاسر دنیا برای القای مقاصد استعماری به کودک ماست… ناگهان مشاهده می کنید دسترسی یک نفر که حداقل بیگانه است به این بچه، از راه همین کالاهای فرهنگىِ متداول و رسانههای گوناگون خبری و فرهنگی، بیشتر از شماست! این، جای نگرانی است و امروز این وجود دارد؛ چه من و شما بخواهیم، چه نخواهیم!» ۱۳۷۷/۲/۲۳
تسلیت مدیر حوزههای علمیه خواهران به مصیبتدیدگان زلزله غرب کشور

به گزارش پایگاه خبری اطلاع رسانی حوزه های علمیه خواهران، متن این پیام به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حادثه تلخ و اندوهبار زلزله در کشورهای عراق و ایران که موجب درگذشت تعدادی از مردم مسلمان و مصدومیت جمعی از آن ها گشت را تسلیت عرض میکنم.
انشاءالله صبر و شکیبایی در این حادثه از سوی مصیبتدیدگان و ایثار و مجاهدت سایر مردم و نهادهای مربوطه در کمک و مساعدت به آسیبدیدگان در پیشگاه حضرت حق ماجور خواهد بود.
بیشک تمام دستگاههای مسئول و مردم شریف ایران اسلامی در لبیکگویی به خواست مقام معظم رهبری(مدظله العالی) به یاری این عزیزان خواهند شتافت.
محمودرضا جمشیدی
مومنین مجاز هستنداز سهم امام (عليه السلام) به مردم زلزله زده کمک کنند
پیام حضرت آیت الله صافی گلپایگانی بمناسبت حادثه دردناک زلزله در ایران و عراق به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
“الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا لله وإنّا إلیه راجعون”
حادثه دردناک زلزله در بخش بزرگی از کشور ما و عراق، موجب تأسف و تأثر فراوان گردید.
متأسفانه در این مصیبت غمبار تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان، جان خود را از دست داده و به لقاءالله پیوستند.
مصیبت بسیار سنگین است و فقط لطف و فضل الهی میتواند آن را جبران نماید.
اینجانب با تسلیت این واقعه اندوهبار به خانوادههای مصیبت دیده و مردم شریف استان کرمانشاه، از خداوند متعال، رحمت و غفران برای جان باختگان، و شفای کامل برای مجروحان مسئلت دارم، و از دولت محترم و نهادهای مردمی و انقلابی و مردم شریف ایران میخواهم با هر وسیلهی ممکن، مصدومان و گرفتاران این حادثه را کمک و یاری نمایند، و مؤمنین مجاز هستند از سهم مبارک امام علیه السلام کمک کنند.
ان شاء الله تعالی همه در پیشگاه خداوند متعال مأجور باشند.
لطف الله صافی
۲۴ صفر ۱۴۳۹ ه.ق