ولایتمداری
شهید مدافع حرم مهدی نظری، یکم فروردین سال 64 در شهرستان اندیمشک متولد شد. وی در خانوادهای مذهبی، متدین و متوسط پرورش یافت. مهدی نظری در سال 82 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و ابتدا سال 94 برای دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) به سوریه اعزام شد. وی در بیستم خرداد سال 95 در منطقه حَلَب سوریه به شهادت رسید و پس از 4سال دوری بیستم مهرماه سال 99 نیز به وطن بازگشت.

در وصیتنامه شهید مدافع حرم نظری میخوانیم: «خداوند را شاکرم که در کشوری با دین ناب محمدی(ص) و اعتقادی راسخ به خداوند یکتا و روز معاد متولد شدم و با این تفکر و اعتقاد بزرگ شدهام و از خانوادهام تشکر میکنم که با شیر پاک و لقمه حلال مرا بزرگ کردهاند تا بتوانم سربازی خود را زیر پرچم ولایت و رهبری ادامه دهم و بتوانم تکهای از دِین که برگردنم هست را ادا کنم. سفارشم به خانواده این است که همچون خاری در چشم و گلوی دشمنان انقلاب و رهبری باشند. من میدانم داغ عزیز سخت است ولی برای من سختتر این است که یکبار دیگر حرم آل الله هجمه نااهلان شود و من زنده باشم و این مصیبت را با چشم ببینم.ما جوانان شیعه اعتقادمان بر این جمله است که میگوییم (کلنا عباسک یا زینب) پس باید به آن عمل کنیم و دشمنان باید بدانند این یک شعار نیست بلکه اعتقادی راسخ در خون و جان ما جوانان شیعه و بهخصوص مردم ایران است.»
معارف ثقلین-155

زیاده خواهی در تأمین غرائز
شرح فضیلتها و رذیلتهای اخلاقی /رذیلت سی و هشتم: زیادهخواهی در تأمین غرائز/
در اصطلاح علم اخلاق، «شَرَه» به ملكۀ میل شدید به غرائز و شهوات اطلاق میشود که از رذائل خطرناک است. این صفت شوم، انسان را به كامجوئی بیش از حد و غیر معقول، بهخصوص در شهوت جنسی و شهوت شكم وادار میسازد.

میل نامحدود و كنترل نشده به شهوات و غرائز، بهویژه شهوت جنسی، خطرها و خسارتهای فراوانی دارد که ارتکاب اقسام جنایت، دچار شدن به انواع خیانت و بسیاری از تجاوزهای دیگر، از آن جملهاند. امیرالمؤمنین% میفرمایند: این حرص و زیادهخواهی، بدبختی و ذلّت انسان را در پی دارد:
«الحِرصُ و الشَّرةُ يكسبانِ الشَّقاءَ و الذِّلَّةَ»[1]
راهکار رهایی از این صفت رذیله، آن است که انسان ابتدا فکر خود را کنترل نماید؛ بهگونهای که تمرکز فکری روی شهوات نداشته باشد و در صورت هجوم افکار پلید، فوراً با تغییر موضع و اشتغال به افکار و کارهای دیگر، خود را از آن افکار آلوده، منصرف سازد. سپس نوبت کنترل رفتار است؛ بهصورتی که مثلاً در مبارزه با شهوت جنسی، از مشاهدۀ فیلمها، عکسها و صحنههای تحریکآمیز اجتناب ورزد و بهطور کلی، زمینۀ تحریک شهوت را از بین ببرد.
ارتباط عاطفی با خدا، اهمیت به نماز، مداومت بر ذکر، انس با قرآن و عترت و نیز شرکت در مجالس دینی و مذهبی و معاشرت با افراد صالح و متّقی نیز در این زمینه تأثیر بهسزا دارد. چنانکه تلقین پیامدهای دنیوی و اخروی این رذیله، در رفع یا دست کم سرکوب آن مؤثر خواهد بود.
[1]. تصنیف غرر الحكم، ص 294.
چطور مخلص باشيم!؟

اخلاص را قرآن كريم معنا مى كند: ما از بين خون و فضولات پنهانى كه در بدن حيوان است براى شما شير خالص به وجود آورديم. شير خالص يعنى نه پِهِن در آن باشد. و نه خون. آن عملى خالص است كه غير خدا را با خدا مخلوط نكنيم براى خدا شريك و مثل قرار ندهيم.
حتى در روايات آمده است كه وقتى به پزشك مراجعه مى كنيم و حالمان خوب مى شود نبايد گفت اگر طبيب نبود ما مرده بوديم بايد گفت اگر خداوند اين طبيب را قرار نداده بود من مشكل پيدا مى كردم.
رسيدن به مقام اخلاص كار مشكلى است نمى خواهم نااميدتان كنم چرا كه يأس براى شيطان و پيروان اوست. در روايات آمده است ريا كه ضد اخلاص است آنچنان ظريف و لطيف و نامرئى در دل و جان ما نفوذ مى كند مثل اينكه مورچه سياهى در شب تاريك روى سنگ سياه راه برود! نفوذ ريا در دل ما اينطور است لذا هر انسانى بايد مراقب باشد از توجيهات بپرهيزد خدا نكند كه طلبه توجيه گر شود! براى غيبت اول فسقش را ثابت مى كند بعد غيبت مى كند.
نكته ديگر اينكه مراقب باشيد دچار وسواس هم نشويد كه نه مسجد برويد نه نماز جماعت نه دعا و … بلكه مثل يك مسلمان معمولى بايد عبادت را انجام دهيم.
اما راه عملى اخلاص اينكه چطور مخلص باشيم!؟ اينكه خدا را خوب بشناسيم اگر خدا را خوب بشناسيم ديگر به خودمان اجازه نمى دهيم كه كارمان را براى غير خدا انجام دهيم.
شايد نزديك چهل سال قبل نزد مرحوم آقاى بهجت بوديم همين سؤال از ايشان شد فرمودند: ما كارهايى انجام مى دهيم دوست داريم كسى ببيند و خوشش بيايد حال اگر كسى خوشش بيايد كه تمام عالم دست اوست بهتر است يا كسى كه مثل ماست!؟
لذا مرحوم آيت الله نخودكى يك تمثيلى دارد براى اخلاص: يك دخترى را براى سلطان خواستگارى مى كنند و او را در كمال آراسته مى كنند و به كاخ مى برند و مى روند دنبال سلطان، وقتى بر مى گردند مى بينند دختر نيست همه جا دنبالش مى گردند نهايتاً او را در طويله پيدا مى كنند كه دلبسته فردی شده است كه در آنجا كار مى كند. سلطان كجا و اين فرد كجا!؟ كه اين يك تمثيل است.
لذا روز قيامت بنده اى كه ريا كرده است ندا مى دهند اى بد بخت و زيان كار عملت را براى هر كسى كه انجام داده اى برو مزدت را از او بگير، اين علاج علمى است. علاج عملى هم تكرار اين مسئله است اين مطلب را به خودمان بقبولانيم كه غير از خدا چيزى نيست و كسى كارى نمى تواند براى ما انجام دهد.
درس اخلاق استاد همتيان - یکشنبه 1395/10/5
مجموعه فایل چندرسانه ای/ویژه رحلت امام خمینی ره
تنظیم ساعت ها با ورود امام

یکی از شاگردان حضرت امام می گوید: دریکی از سفرهایمان به عراق در صحن حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نشسته بودیم و با عدهّ ای از فضلا صحبت می کردیم، وقتی صحبت تمام شد، آقایان می خواستند بروند، ساعت را که نگاه کردند، اختلاف ساعات پیش آمد. در ضمن ساعت حرم نیز که ساعتی عربی بود وقتی متفاوت با ساعت های مارا نشان می داد. اختلاف ساعت های ما هم با کمی اختلاف 5 دقیقه و 7 دقیقه راکم وزیاد نشان می داد. در همان حال یکی از اساتید نجف که آنجا حضور داشتند با حالت هیجانزده ای گفت: ساعت هایتان را میزان کنید، الان ساعت دقیقاً 3 از شب است. با تعجّب به ایشان نگاه کردیم و گفتیم چطورمگه، گفتند: ایشان که می رود (و اشاره به حضرت امام کردند) هرشب در همین ساعت قدم داخل صحن می گذارند و بعد ما ساعت هایمان را میزان کردیم. این مطلب می فهماند که امام چقدر در وقت دقیق و منظّم بودندکه حتی ورود ایشان خودش ساعت است
حجه الاسلام سید عبدالمجید ایروانی، همان، با اندکی تصّرف، ج 5، ص 22.
درس های ارزشمند از امام رضا (علیه السلام)
1. ابوسعید خراسانى حکایت کند:
روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند و پیرامون حکم نماز و روزه از آن حضرت سؤال کردند؟
امام علیه السلام به یکى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شکسته و روزه ات باطل است و به دیگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحیح مى باشد.
وقتى علّت آن را جویا شدند؟
حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زیارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى دیگرى چون به عنوان زیارت و دیدار سلطان حرکت نموده ، سفرش معصیت است .(1)
سفره طعام:
2. در بین مسافرتى که امام رضا علیه السلام از شهر مدینه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، که سفره غذا پهن مى کردند و غذا چیده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پیش خدمتان سیاه پوست و … بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت کنار آن ها مى نشست و غذاى خود را میل مى نمود.
اطرافیان به آن حضرت اعتراض کردند که چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!
امام علیه السلام فرمود: آرام باشید این چه حرفى است ؟! خداى ما یکى است ، پدر و مادر ما یکى است و هرکس مسئول اعمال و کردار خود مى باشد.(2)
3. محمّد بن سنان گوید :
چند روزى پس از آن که امام موسى کاظم علیه السلام رحلت نمود و امام رضا علیه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ایشان مراجعه مى کردند.
به حضرت عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ! ممکن است از طرف هارون به شما آسیبى برسد و بهتر است محتاط باشید.
امام علیه السلام اظهار داشت : همان طور که جدّم ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، مویى از سر من جدا کند، من پیغمبر نیستم ، من نیز مى گویم : اگر هارون مویى از سر من جدا کند من امام و جانشین پدرم نخواهم بود.(3)
4. یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام به نام معمّر بن خلاد حکایت نماید :
هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گردید، کنار آن سفره نیز یک سینى آورده مى شد.
پس امام علیه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سینى قرار مى داد و به یکى از غلامان خود مى فرمود که تحویل فقرا و تهى دستان داده شود.
سپس به دنباله آن ، این آیه شریفه قرآن :
فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (سوره بلد: آیه 11)
را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند که هر انسانى براى کسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد کردن غلام و بنده را ندارد.
به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(4)
5 - سلیمان بن جعفر - که یکى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حکایت کند:
یکى از نوادگان امام سجّاد علیه السلام - به نام علىّ بن عبیداللّه - مشتاق دیدار و زیارت امام رضا علیه السلام بود، به او گفتم : چه چیزى مانع از رفتن به محضر شریف آن حضرت مى باشد؟
پاسخ داد: هیبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گردیده است .
این موضوع سپرى گشت ، تا آن که روزى مختصر کسالتى بر وجود مبارک امام علیه السلام عارض شد و مردم به عیادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.
پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پیش آمده است و تو نیز به همراه دیگر افراد به دیدار و ملاقات آن حضرت برو، که فرصت خوبى خواهد بود.
لذا علىّ بن عبید اللّه به عیادت و دیدار امام رضا علیه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسیار مسرور و خوشحال گردید.
مدّتى از این دیدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبیداللّه روزى مریض شد؛ و چون خبر به امام علیه السلام رسید، حضرت جهت عیادت از او حرکت نمود؛ و من نیز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شدیم ، حضرت مختصرى کنار بستر او نشست و از او دلجویى نمود.
و پس از گذشت لحظاتى که از منزل خارج شدیم ، یکى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبیداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جایگاه جلوس حضرت رضا علیه السلام را مى بوسید و بدن خود را به وسیله آن محلّ تبرّک مى نمود.(5)
پی نوشت ها:
1. تهذیب شیخ طوسى : ج 4، ص 220، ح 17.
2. روضه کافى : ج 8، ص 192، ح 296.
3. روضه کافى : ج 8، ص 214، ح 371.
4. بحارالا نوار: ج 49، ص 97، ح 11، به نقل از کافى و محاسن برقى .
5. اختیار معرفة الرّجال : ص 495، ح 485، بحارالا نوار: ج 49، ص 22، ح 15.
بلاغ
نسخهpdfچندکتاب با موضوع سیره رفتاری و زندگانی امام رضا علیه السلام

حدیثی گهربار از امام رضا علیه السلام
امام رضا عليه السلام:
🔹يقَالُ لِلْعَابِدِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ نِعْمَ اَلرَّجُلُ كُنْتَ هِمَّتُكَ ذَاتُ نَفْسِكَ فَادْخُلِ اَلْجَنَّةَ
أَلاَ إِنَّ اَلْفَقِيهَ مَنْ أَفَاضَ عَلَى اَلنَّاسِ خَيْرَهُ وَ أَنْقَذَهُمْ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَ وَفَّرَ عَلَيْهِمْ نِعَمَ جِنَانِ اَللَّهِ وَ حَصَّلَ لَهُمْ رِضْوَانَ اَللَّهِ تَعَالَى
وَ يُقَالُ لِلْفَقِيهِ يَا أَيُّهَا اَلْكَافِلُ لِأَيْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِم
قِفْ تَشْفَعْ لِكُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْكَ أَوْ تَعَلَّمَ مِنْكَ فَيَقِفُ فَيُدْخِلُ اَلْجَنَّةَ مَعَهُ فِئَاماً وَ فِئَاماً وَ فِئَاماً حَتَّى قَالَ عَشْراً .
🔹روز قيامت به عابد گفته مى شود:
آدم خوبى بودى، به خودت پرداختى و زحمت خود را از دوش مردم برداشتى. به بهشت درآى.
📍بدانيد كه #فقيه كسى است كه خير خود را بر مردم فرو ريزد و آنان را از دشمنانشان برهاند.
به فقيه گفته مى شود:
👌اى كسى كه سرپرستى يتيمان آل محمّد را به عهده گرفتى و دوستداران و پيروانِ مستضعف آنان را هدايت كردى! بايست، تا براى هر كس كه از تو بهره مند شده يا دانش آموخته شفاعت كنى.
📗عوالي اللئالي العزيزية، ج۱، ص۱۹
#حدیث
پنج نکته در مورد حضرت رضا (علیه السلام)
نکته اول:
مشتاقان زیارت امام رضا (علیه السلام) در دیگر کشورها: من هندوستان بودم، به یک پیرمرد حدود ۸۵ساله برخورد کردم، تا فهمید من ایرانی هستم، گریه کرد و گفت: من از اول جوانی پول هایم را جمع کردم که بیایم مشهد امام رضا (علیه السلام). دارم می میرم ولی نشد بیایم. در زیمبابوه آفریقا بودم. یک زن و شوهر شیعه بودند، رفتم اینها را پیدا کردم، گفتیم: اسم بچه هایتان چیست؟ گفت: صادق، باقر، کاظم، گفتم: بارک الله! او در آفریقا اسم امام را زنده می کند، متأسفانه بعضی از شیعه ها اسم بچه شان را یک چیزی می گذارند که مثلا نام یک تیغی است در آفریقا! گفتم: خب، شما چه می کنید؟ گفت: شب عاشورا که می شود، خانم و بچه هایم می نشینند، من تاریخ کربلا را می خوانم و آنها گریه می کنند. بعد خانمم می خواند و من گریه می کنم. گفتم: چه آرزویی داری؟ گفت: زیارت امام رضا (علیه السلام)!

نکته دوم:
اهتمام ویژه امام رضا(علیه السلام) به نماز اول وقت: صابئین زمان امام رضا (علیه السلام) یک رهبری داشتند که عالم درجه یک صابئین بود. ایشان با امام رضا (علیه السلام) چند جلسه بحث کرد و یک روز در بحثش گفت: «الآن لان قلبی»؛ الآن دلم نرم شد. صدای اذان بلند شد. امام رضا (علیه السلام) رفت. گفتند: آقا صبر کنید این مسلمان شود بعد نماز را بخوانید. فرمود: نماز اول وقت!
نکته سوم:
نشانه قبولی زیارت: اویس قرنی می خواست پیغمبر را زیارت کند. از مادرش اجازه گرفت، مدینه آمد و پیغمبر در مدینه نبود. یک مدتی ایستاد، پیغمبر را ندید، گفت: من به مادرم قول دادم. سلام من را به پیغمبر برسانید. پیغمبر وارد شد گفت: بوی اویس می آید. یعنی او پیغمبر را ندید، اما زیارتش قبول شد. آدم هایی هم داریم صبح تا شام نزد پیغمبر بودند و هیچ آبرویی نزد پیغمبر نداشتند. چقدر خوب است افرادی که مکرر مشهد می روند، آدم هایی را که در عمرشان مشهد نرفتند، اینها را هم ببرند.
نکته چهارم:
خاطره ای از حضور امام رضا (علیه السلام) در لحظه جان دادن: حدیث داریم امام رضا (علیه السلام) فرمود: اگر کسی زیارت من بیاید، سه جا بازدید او می روم. یکی لحظه جان دادن است. عالمی در اصفهان بود که از دنیا رفت. ۲تا از بچه هایش هم شهید شدند. این عالم شوهر خواهر دکتر بهشتی شهید مظلوم بود. آقازاده اش که امام جمعه موقت اصفهان بود و شهید شد، برای من گفت: ساعت آخری که پدرم می خواست جان بدهد، بالای سر پدرم بودم. نفس آخر را که کشید، ساعت را دیدم و نوشتم. یک روز جوانی به دیدن من آمد و گفت: پدر شما یک چنین شبی مرد؟ گفتم: بله. گفت: چنین ساعتی؟ گفتم: بله. گفتم: شما که هستی؟ گفت: من آن شب خواب دیدم وارد حرم امام رضا (علیه السلام) شدم، اما امام رضا (علیه السلام) بیرون می آمد. گفتم: آقا کجا می روی، من زیارت شما آمدم. گفت: هرکس با اخلاص زیارت ما بیاید، دقیقه آخر عمرش من بازدیدش می روم. حاج آقا مصطفی بهشتی از علمای اصفهان است. الآن دقیقه آخر عمرش است. شما اینجا باش، من بروم و برگردم. من از خواب بیدار شدم. چراغ را روشن کردم، نوشتم: اصفهان، حاج آقا مصطفی بهشتی، مثلا دوشنبه ۲:۲۰دقیقه بعد از نصف شب. آقازاده اش می گفت: وقتی نوشته اش را نشان من داد. گفتم: من هم یک نوشته دارم. آن را از جیبم بیرون آوردم. ۲نوشته با هم یکی بود!
نکته پنجم:
تقسیم اوقات برای کار، عبادت و لذت: امام رضا (علیه السلام) فرمود: وقت تان را چند قسمت کنید؛ ساعتی برای عبادت، ساعتی برای کار، ساعتی هم برای لذت. شب های زمستانی ۲رکعت نماز شب بخوانیم. مغبون کسی نیست که سکه اش ارزان شود، مغبون کسی است که عمرش رفت و کاری نکرد
حجت الاسلام و المسلمین قرائتی-بلاغ
