شهیدی که در کربلا دو بار جان داد!
همه روایتهای تاریخی کربلا را هم که زیر و رو کرده باشیم، باز هم قصههایی را پیدا میکنیم که کمتر به گوشمان رسیده باشد. در اینجا بعضی از این داستانها را مرور میکنیم.
در قصه عاشورا کنار همه شهدایی که از کربلا میشناسیم و در ماتم و عزاداریهایمان پای روضهها برایشان اشک ریختهایم؛ میشود آدمهایی را پیدا کرد که قصه نبرد و هم رکابیشان با سیدالشهدا (علیه السلام) کمتر به گوشمان رسیده، آنهایی که صدای هل من ناصر ینصرنی امامشان را شنیدهاند و داستان زندگیشان را با شهادت تمام کردهاند.

آخرین شهید ظهر عاشورا
داستان شهادت «سوید» را میشود در صدر عاشقانه ترین روایتهای یاران امام حسین (علیه السلام) در ظهر عاشورا گذاشت. ماجرایی که شاید خیلیها کمتر راجع به آن چیزی شنیده باشند. سوید بن عمرو در واقعه کربلا به عنوان آخرین شهید دشت نینوا شناخته میشود. او مثل دیگر یاران امام به نماز و شجاعت بی نظیرش در جنگاوری شهره بوده است؛ در بخشی از نقل قولها نوشتهاند او پیش از حضور در میدان نبرد در تیرباران صبح عاشورا چندین چوبه تیر بر بدنش نشست اما خم به ابرو نیاورد.
شیرمرد ۷۰ ساله کارزار
سوید بن عمرو مثل حبیب بن مظاهر در دسته یاران ریش سفید سیدالشهدا در میدان رزم بود. او بعد از «عابس» با اذن امام وارد میدان نبرد شد. در وصف جنگید او نوشتهاند که این شیرمرد ۷۰ ساله همچون شیری غران بر سپاه عمربن سعد حمله میکرد و این رجز را میخواند: «پیش بیا ای حسین! که امروز در باغ بهشت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پدر نیکوکار و بخشنده ات را ملاقات میکنی؛ و حسن ماه سیما که نیک بختان را ملاقات کرد و عموی بزرگوار شجاع و با سخاوتت حمزه که در راه حقیقت گام برداشت و شیر خدا نامیده میشود و جعفر طیار که مقامش بالا میرود.»
جان گرفتن دوباره با صدای «حسین کشته شد»
سوید در نبرد ظهر عاشورا تعداد زیادی از اشقیا را به هلاکت رساند و صفهای سپاه دشمن را مورد هدف قرار داد تا در نهایت با پیکری پوشیده از زخم و جراحت میان کشتههای غرق در خون افتاد و با ضربه یک نیزه بیهوش شد. دشمن که خیال میکرد سوید کشته شده از او دست کشید. اما او از پا افتاده بود و دیگر توان و رمقی برای برخاستن نداشت، ولی هنوز جان در بدن داشت. در آخرین لحظات جنگ که هنوز نایی در بدن داشت کمی به هوش آمد و در همان حال شنید که دشمنان به همدیگر مژده میدهند و فریاد شادمانی سر میدهند و میگویند که «حسین کشته شد!»
حمله بدون شمشیر به دل دشمن
ابن عمرو در همین حال با همه بی رمقی اش از شنیدن این خبر سهمگین به خود تکانی داد و از میان پیکرهای غرق در خون به پا خاست؛ و چون شمشیرش را بُرده بودند، خنجری را که در چکمهاش داشت درآورد و دوباره به لشکر دشمن تاخت، و آنقدر به کارزار ادامه داد تا سرانجام دو نفر به نام عروة بن بطان ثعلبی و زیدبن رقاد الجنبی (جُهَنی) سوید را کشتند تا او آخرین شهید واقعه روز عاشورا لقب بگیرد که بعد از اباعبدالله الحسین علیه السلام به شهادت رسیده است.
مجله مهر
صاحب رجز «امیری حسین و نعم الامیر» را بشناسید
همه روایتهای تاریخی کربلا را هم که زیر و رو کرده باشیم، باز هم قصههایی را پیدا میکنیم که کمتر به گوشمان رسیده باشد. در اینجا بعضی از این داستانها را مرور میکنیم.
مجله مهر: در قصه عاشورا کنار همه شهدایی که از کربلا میشناسیم و در ماتم و عزاداریهایمان پای روضهها برایشان اشک ریختهایم؛ میشود آدمهایی را پیدا کرد که قصه نبرد و هم رکابیشان با سیدالشهدا (علیه السلام) کمتر به گوشمان رسیده، آنهایی که صدای هل من ناصر ینصرنی امامشان را شنیدهاند و داستان زندگیشان را با شهادت تمام کردهاند.
.
۱۱ سالهای که امام به او اذن جهاد نداد
طبق نقلها تاریخی عمرو بن حارث در روز واقعه عاشورا ۹ تا ۱۱ سال سن داشته است. مادرش از محبان خاندان رسول خدا بود. خانواده آنها از مکه همراه امام شدند تا در کربلا کنار سیدالشهدا حضور داشته باشند؛ تا جایی که پدر عمرو؛ جناده بن حرث از صحابه پیامبر و شیعیان امیرالمومنین وقتی در رکاب امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید. مادر عمرو به فرزند نوجوانش برای یاری رساندن امام امر جهاد کرد. او وقتی برای اذن میدان، نزد امام حسین علیه السلام رفت، حضرت با او مخالفت کرد و فرمود: این جوان پدرش شهید شده و شاید مادرش میدان رفتن او را خوش نداشته باشد. عمرو در پاسخ اباعبدالله گفت: «ای فرزند رسول خدا، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، لباس جنگ بر تنم پوشانده است.» بعد از این بود که امام به او اجازه نبرد در میدان داد.
امیری حسین و نعم الامیر
دلدادگان اباعبدالله الحسین روی کتیبههای عاشورایی و روی زبانشان این ذکر شیرین را زیاد زمزمه کردهاند: «امیری حسین و نعم الامیر»؛ اما شاید ندانید که این جمله معروف یادگاری از رجز خوانی دیدنی عمرو بن جناده در میدان نبرد است. این نوجوان یازده ساله وقتی وارد کارزار شد این رجز را خواند: «أَمیرِی حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاَْمیرُ *** سُرُورُ فُؤادِ الْبَشیرِ النَّذیرِ / عَلِیٌّ وَ فاطِمَةُ والِداهُ *** فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظیر / لَهُ طَلْعَةٌ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحی *** لَهُ غُرَّةٌ مِثْلُ بَدْر مُنیر» یعنی؛ امیر من، حسین (علیه السلام) است و چه نیکو امیری؛ که شادی دل پیامبرِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بشیر و نذیر است. علی و فاطمه (علیهما سلام) پدر و مادر اویند، آیا شما برای او همانندی میشناسید؟!طلعتش مانند خورشید نیم روز است و چهرهاش چون ماه شب چهارده درخشان است.
مادری که بعد از شهادت فرزندش به دشمن حمله برد
در توصیف جنگ عمرو نوشتهاند که او آنقدر در میدان جنگ نبرد کرد تا سرانجام به شهادت رسید. مالک بن نسیر وقتی سر این نوجوان را از تنش جدا کرد آن را به سمت خیمهگاه امام حسین (علیه السلام) پرت کرد. «بحریه» مادر عمرو که به شجاعت میان زنان شهره بود وقتی سر فرزند را در آغوشش گرفت آن را بوسید و گفت: «آفرین پسرم، ای شادی دلم و ای نور چشمم» و بعد از آن سمت سپاه دشمن رفت و سر فرزندش را به سر یکی از لشکریان عمربن سعد کوبید. آن وقت برگشت و عمود یکی از خیمهها را برداشت و با حمله سمت اشقیا این رجز را خواند: «با اینکه در میان زنان، پیره زنی ضعیف، سست استخوان، فرو ریخته و لاغر اندامم، ولی در حمایت از فرزندان فاطمه گرامی، ضربات مهلکم را بر شما وارد می سازم.» خوارزمی نوشته است که او با نیزه خیمه دو نفر از سربازان دشمن را از پای درآورد و در این هنگام امام حسین علیه السلام را او به سمت خیمهها بازگرداند.
کلیپ زیبای سرباز قاسم با نوای حاج میثم مطیعی

سرود هماهنگ که دوشنبه ششم محرم
در بیش از ۴۰۰ میعادگاه احلی من العسل
در سرتاسر کشور اجرا میشود..
تــهـیــــــه شـــــــده در:
معاونت جوانان عاشورایی
هیــأت رزمنـــدگان اســـلام
پاورپوینت عزاداری سیدالشهدا ازمنظررهبرانقلاب
پاورپوینت سخنان امام خامنه ای مدظله العالی در مورد عزای سیدالشهدا

حر در آستانه امتحانی سرنوشت ساز
خداوند در قرآن کریم با صراحت تمام بیان میکند که تمام مدعیان ایمان امتحان خواهند شد، هیچگاه رها نبوده و نیستند: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُون [عنکبوت/۲] آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى شوند و مورد آزمايش قرار نمى گيرند».
و فرموده دنیا زیباست و این زیبایی برای امتحان بندگان است: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا [کهف/۷] ما آن چه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم کدامینشان بهتر عمل می کنند».
و نیز خداوند بیان داشته که علت امتحان بندگان، شناسایی مجاهدان و صابران است: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ [محمد/۳۱]و هر آينه شما را بيازماييم تا مجاهدان و شكيبايان- پايداران- شما را معلوم كنيم». با این وجود باز عدهای امتحان الهی را فراموش میکنند و خود را به هلاکت ابدی دچار میسازند. گاهی نیز شکست در امتحان خدا برابر با از دست دادن جانشین الهی؛ پیامبر یا امام است. این نکته را امام حسین (علیهالسلام) در اولین سخنرانی خود در کربلا اعلام داشتند. در این مطلب ضمن بیان نحوه ورود امام به کربلا به بیان درسهایی از آن میپردازیم.

تا کربلا
عبیداللهبنزیاد وقتی از حرکت حضرت اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) به کوفه آگاه شد، ۴۰۰۰ نفر را برای جلوگیری از حرکت امام به منطقه اعزام کرد. کاروان امام و سپاهیان ابنزیاد به فرماندهی حربنیزیدریاحی در بین منزلگاه شراف و ذوحسم به یکدیگر رسیدند.[۱] امام آنها و اسبان آنها را سیراب کرد. با یکدیگر نماز میخواندند و به امام اقتدا میکردند. منزل به منزل هم با هم به سوی کوفه رهسپار بودند. تا اینکه پیک، نامه ابن زیاد را برای حر آورد. در نامه ابن زیاد دستور داده بود: چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آمد، بر حسین(ع) سخت گیر، و او را فرود نیاور مگر در بیابان بیحصار و بدون آب. به فرستادهام دستور دادهام از تو جدا نشود تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام[۲]
با وجود نامه ابنزیاد حضرت امام حسین (علیهالسلام) به راه خود ادامه داد، حر هم سپاهیانش را راهی کرد تا اینکه به کربلا رسیدند. در آن منزل حر اجازه حرکت را دیگر نداد و جلوی کاروان امام را گرفت.
ظهر دوم محرم
ظهرگاه پنجشنبه، دوم محرم سال ۶۱ هجری قمری کاروان امام به کربلا وارد شد.[۳] حر به امام گفت: همین جا فرود آیید که فرات نزدیک است. امام نام مکان را پرسیدند. گفتند: کربلا. امام فرمود: اینجا، جایگاه کَرْب (رنج) و بَلاست. پدرم هنگام حرکتش به سوی صفین، از اینجا گذشت و من با او بودم. ایستاد و از نام آن پرسید. نامش را به او گفتند. پس فرمود: اینجا، جایگاه فرود آمدن مَرکبهایشان، و اینجا، جایگاه ریخته شدن خونهایشان است. موضوع را پرسیدند. فرمود: کاروانی از خاندان محمد(صلیاللهعلیهوآله)، اینجا فرود میآیند.[۴]
در ادامه امام حسین (علیهالسلام) فرمودند: «هَذا مَوضع كَربٍ وبَلاء، انزلوا، هَاهُنا مَحطُّ رِحالِنا، ومَسفَكُ دِمائِنَا، وهَاهُنا مَحلُّ قبورِنا ، بِهَذا حدَّثني جَدِّي رسول الله ( صلى الله عليه وآله)[۵] اینجا جایگاه رنج و بلا است. فرود آیید. اينجا محل بارنهادن ما و ريخته شدن خون ماست و اينجا محل قبور ماست، اين گونه جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله بر من بيان فرمود.
سپس امام فرمودند: «اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ[۶] مردم بندگان دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان؛ حمایت و پشتیبانی از دین تا آنجاست که زندگیشان در رفاه است پس هرگاه بلاء و سختی حادث شود دینداران کم میشوند».
این سخن امام حسین (علیهالسلام)،سخن بسیار مشهور است که به ما هشداری جدی میدهد. در این فرمایش حضرت فرمودند که نباید به ظواهر توجه کرد. در ظاهر همه بندگان خدا، همه دوستدار اهل بیت و در روزگار ما همه منتظر امام زمان (عجلاللهفرجه) اند. اما در واقع مسئله به نوعی دیگر است. این مردمی که فکر میکنند بندگان خدا هستند وقتی پایشان به میدان امتحان الهی باز شود و بین دوراهی دنیاپرستی و خداپرستی قرار بگیرند آن وقت است که عیار ایمانها معیّن میشود.
امام حسین (علیهالسلام) این هشدار را به تمام مدعیان میدهد که مراقب باشند، دچار ادعاهای دروغین نشوند. ادعاهایی از جنس دروغ و دروغهایی که خودشان هم آنها را باور کنند. مشکل کوفیان همین مسئله بود. آنها با اصرارهای فراوان ادعا کردند منتظر امام حسین (علیهالسلام) اند. برای امام دعوتنامه فرستادند، ادعای تشیع کردند، ندای العجل العجل سر دادند و گفتند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. إِلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مِنْ شِیعَتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ أَمَّا بَعْدُ فَحَیَّهَلَا فَإِنَّ النَّاسَ یَنْتَظِرُونَکَ لَا رَأْیَ لَهُمْ غَیْرُکَ فَالْعَجَلَ الْعَجَلَ ثُمَّ الْعَجَلَ الْعَجَلَ وَ السَّلَامُ.[۷] به نام خداوند بخشنده و مهربان. نامهای است به حسین بن علی از سوی شیعیان او از مؤمنان و مسلمانان. امّا بعد، بشتاب، زیرا که مردم منتظر شما هستند و همه بر شما اتفاق نظر دارند، پس بشتاب بشتاب! و باز بشتاب بشتاب! والسلام.
درسهایی برای امروز
از ظهر دوم محرم سال ۶۱ تا ظهر عاشورای ۶۱، امام حسین(علیهالسلام) به سپاه ۴۰۰۰ نفری کوفیان فرصت داد تا بیاندیشند چرا دیندار واقعی نیستند؟ به این فکر کنند که آیا ارزش دارد نوه پیامبراکرم (صلیاللهعلیهوآله) را قربانی طمعهای دنیایی خود کنند؟ حتی امام به آنها هشدار داد که این میدان امتحان الهی است و دلسوزانه آنها را آگاه کرد؛ اما آنها بر باطل خود پافشاری کردند و نتیجه تنهایی و غربت امام حسین (علیهالسلام) میان گودی قتلگاه شد.
و این روزها که عصر غیبت آخرین امام، حضرت ولیعصر (علیهالسلام) است؛ هر روز و نهایتاً هر صبح جمعه ندای العجل العجل در کوچه و خیابان طنین انداز میشود. ندایی که برخاسته از شیعیانی منتظر است. اما این نداها تا به امروز بدون جواب مانده است. چرا؟ آیا دعوتهای ما نیز ادعاهای دروغی است که خودمان هم آنها را باور کردیم؟ و خدا دیگر نمیخواهد آخرین بازمانده از نسل امامت مانند جدش اباعبدالله (علیهالسلام) در گودال غربت و تنهایی شهید شود.دوم آیا وقت آن نرسیده که در وجود خود جستجویی کنیم تا بفهمیم جنس ادعای ما از کدام نوع است، راستین یا دروغین؟ هنگامه امتحان ما کدامین راه را انتخاب میکنیم: بندگی خدا و یاری امام زمان (علیهالسلام) یا بندگی دنیا و یاری دشمنان؟
پینوشت
[۱] . طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۰
[۲] . همان، ج۵، ص۴۰۸
[۳] . همان، ج۴، ص۵۲
[۴] . مقرم، مقتلالحسین(ع)، ص۱۹۲
[۵] . سیدبنطاووس، اللهوف، ص ۳۵
[۶] . خوارزمی، مقتلالحسین، ج۱، ص۳۳۷
[۷] . تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۲
چرا امام حسین (ع) خانواده خود را به کربلا برد؟!
عروسی؛ وصله ناجور تاریخی کربلا
از همه رده های سنّی در صحنه عاشورای حسینی حضور داشته که هرکدامشان، همانند ستاره ای درخشان، آسمان قیام حسینی را زینت داده و پیروان سالار شهیدان را الگو شده اند. حضرت قاسم ابن حسن علیه السلام نوجوانی کم سنّ و سال است…
عروسی؛ وصله ناجور تاریخی کربلا
از همه رده های سنّی در صحنه عاشورای حسینی حضور داشته که هرکدامشان، همانند ستاره ای درخشان، آسمان قیام حسینی را زینت داده و پیروان سالار شهیدان را الگو شده اند. حضرت قاسم ابن حسن علیه السلام نوجوانی کم سنّ و سال است که غربت عموی عزیزش را تاب نیاورده و با شرحی عجیب و غریب، راهی میدان می شود و در آخرین لحظات عموی خود را از میانه میدان صدا می زند.
کربلا و قاسم شناسی
با سن کمی که برای یادگار امام مجتبی علیه السلام یعنی حضرت قاسم نقل شده است، قطعاً نباید تاریخچه منقول مفصّلی از زندگی کوتاه ولی پرفروغ ایشان انتظار داشته باشیم. اکثر قریب به اتّفاق نقل های تاریخی که در مورد حضرت قاسم علیه السلام به دست ما رسیده است تنها مربوط به عاشوراست و نحوه کارزار و شهادت ایشان را در بر می گیرد. امّا همین اندک نیز، به خوبی پرده از اوج معرفت، درایت، بصیرت و شجاعت یادگار امام مجتبی علیه السلام بر می دارد. امام سجّاد علیه السلام از جمله وقایع شب عاشورا را اینگونه بیان می کنند: فَقَالَ لَهُ القَاسِمُ…: یَا عَمّ! و أنَا أُقتَلُ؟ فَأَشفَقَ عَلَیهِ، ثُمَّ قَال عَلَیهِ السَّلَامُ: یَابنَ أَخِی! کَیفَ المَوتُ عِندَکَ؟ قَالَ: یَا عَمّ! أَحلَی مِنَ العَسَلِ! قَالَ: إی وَ اللّهِ فَذَلِکَ أَحلَی؛ قاسم گفت: عموجان! آیا من کشته می شوم؟ امام حسین علیه السلام با او مهربانی کرد و فرمود : «ای برادرزاده! مرگ در نظرت چگونه است؟» گفت: عمو جان! شیرین تر از عسل. فرمود: «آری. به خدا سوگند، شیرین تر است.» { الهدایة الکبری، ص 204} جمله ای که امام حسین علیه السلام در تأکید و تأیید او می فرمایند، به خوبی انطباق دقیق معرفتی او با منطق و راه امام حسین علیه السلام را نشان می دهد؛ و اینکه حتّی در اوان جوانی نیز می توان به این درجه از درایت و فهم رسید. این مهم، الگوی همه ما به خصوص جوانان است. حضرت قاسم علیه السلام به همه تاریخ فهماندند که بزرگی به سنّ نیست، بلکه به بصیرت و ایمان است.
در شرایطی که همه چیز بوی خون و جنگ می داد! تا حدّی که برای بجای آوردن دو رکعت نماز در صحرای کربلا مهلت داده نمی شد لذا تعدادی فقط برای حفاظت از امام حسین علیه السلام کشته شدند، چه چیزی باعث می شود تا در برخی نقلهای غیر معتبر، عروسی حضرت قاسم علیه السلام را به حماسه شورانگیز عاشورا وصله کنند. به راستی که این، وصله ای ناجور است. این قضیه، بعد از نقل ملّا حسین کاشفی در کتاب روضة الشهداء رواج پیدا کرده است. ضمن اینکه بسیاری از علماء و مورّخان، آن را نامعتبر می دانند، برگزاری چنین مراسماتی در حین عزاداری بر سیّد الشهداء قطعاً موجب وهن شیعه و مجالس اهل بیت خواهد بود. میرزا حسین نوری می نویسد: قصّه عروسی قبل از روضه روضه الشهداء ، از عصر شیخ مفید تا تألیف کتاب فوق در هیچ کتابی دیده نشده است، چگونه می شود قضیه ای به این عظمت و قصّه ای چنین آشکار، محقق و مضبوط باشد و به نظر تمام این جماعت نرسیده باش! {لؤلؤ و مرجان، میرزا حسین نوری، ص۱۹۳}
برات میدان، به قیمت اشک و التماس
از جمله لطیف ترین وقایع عاشورا، لحظه اذن و وداع حضرت قاسم ابن حسن علیه السلام از عموی خود، امام حسین علیه السلام است که دریایی از معرفت و عواطف را طیّ چند لحظه، در ساحل کارزار، روان ساخت. مقتل خوارزمی می نویسد: قاسم بن حسن که نوجوان و نابالغ بود، به میدان آمد. هنگامی که حسین علیه السلام به او نگریست، او را در آغوش گرفت و آن قدر با هم گریستند که هر دو از حال رفتند. سپس جوان، اجازه پیکار خواست و عمویش حسین علیه السلام ، از اجازه دادن، خودداری کرد. جوان، پیوسته دست و پای حسین علیه السلام را می بوسید و از او اجازه می خواست تا به او اجازه داد. او به میدان آمد و در حالی که اشک هایش بر گونه هایش روان بود، چنین می خواند: إن تُنکِرونی فَأَنَا فَرعُ الحَسَنْ سِبطُ النَّبِیِّ المُصطَفی وَالمُؤتَمَنْ هذا حُسَینٌ کَالأَسیرِ المُرتَهَنْ بَینَ اُناسٍ لا سُقوا صَوبَ المُزَنْ؛ اگر مرا نمی شناسید ، من شاخه حسنم؛ نواده پیامبرِ برگزیده و امین. این، حسین است، به سان اسیری در بند میان مردمی که خدا کُند از آب باران ننوشند ! {مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص27}
ضیاء الصالحین
آزاد شده ی امام حسین علیه السلام
برو خانه و اگر گفتند فرار کرده ای؛ بگو فرار نبود! حسین مرا آزاد کرد! ناگهان در میان صحرا دید اسبی نیست و سواری نیست. و جلوی درب خانه شان ایستاده است. آرام کلون در را به صدا در آورد. نسیمِ نیمه شب، پرچم سیاهِ بالای در را تکانی داد.
خانه که نمی شد اسمش را گذاشت. دست کم اما سقفی برای بالاسر داشت. گوشه ی حیاط، حصیری پوسیده و نصفه نیمه افتاده بود که پیرمرد و زنش گاهی رویش می نشستند و گُلی می گفتند؛ تا شب هنگام پسرشان بیاید و از تنهائی درشان بیاورد.
زن، آبی از حوض به صورت زیبایش زد و پرچم سیاه را از کنار حوض برداشت. با همان دستِ خیس، خاکش را گرفت و نگاهی معنادار به شوهرش انداخت.
پیرمرد سرش را پائین انداخت و گفت: «زن! خودم هم وامانده ام. نمی دانم چه کنم؟! فردا اول محرم، به هوای هر سال، دوباره مردم سرازیرِ این خانه می شوند!»
زن ادامه داد: «خانه ای که یک ماه دیگر، باید تحویل صاحب ش دهیم و پلاسِ بی پلاسمان را جای دیگر ببریم!»
پیرمرد گفت: «زن! به خدا این ها اصلاً مهم نیست! کسی چه می داند که من آه در بساط دارم یا ندارم. حرف این است که اگر بیایند و وضعِ والذّاریاتِ مرا ببینند، آبرو برایم نمی ماند. از طرفی هم، مردم به این روضه ی دهه اولی عادت کرده اند! اگر مثل هر سال، این پرچمِ سیاه را، بالای در خانه نبریم؛ دیگر چه سری میانِ در و همسایه بلند کنم؟! حسین جان! نپسند که بی آبرو شوم!»
چشمانِ مرد بی چاره پر از اشک شد و بلند بلند گریست!
دیدنِ اشک های مرد برای همسرش سخت بود. پرچم سیاه را در دست هایش فشرد و نزدیک شوهرش آمد.
ـ آقا! یادته سال های سال ما بدون بچه روزمان را کنارِ هم، شب کردیم؟ من یک روز گفتم که افسوس این مال و منال وارثی نداره؟»
گفت: «بله. می خوای داستان نذر امام حسین رو یادم بیاوری؟! مگر می شه یادم برود زن! نذر کردیم اگر خدا فرزندی به مان داد؛ هر سال دهه اول تو خونه، روضه ی کربلا بخونیم. آره خوب یادمه! اما مردِ ورشکسته ی بی هیچ، مگه چی کار می توانه بکنه؟!»
زن گفت: «ما هنوز یک چیزِ فروشی داریم. همین پسری که از حسین گرفته ایم!»
ناگهان در میان صحرا دید اسبی نیست و سواری نیست. و جلوی درب خانه شان ایستاده است. آرام کلون در را به صدا در آورد. نسیمِ نیمه شب، پرچم سیاهِ بالای در را تکانی داد…
ـ منظورت چیست؟
زن گفت: «من هجده سال زحمت کشیده ام؛ پسر بزرگ کرده ام. پسرم که آمد؛ گیسوانش را می تراشی. همین فردا سرِ بازار بصره می روی. چه کار داری بگوئی پسرم است. بگو غلامم است. یک قیمتی او را بفروش و پولش را بیاور، چراغِ این خیمه را روشن کن!»
مرد گفت: «شاید پسرت راضی نشود. تازه شرعاً هم نمی دانم می شود او را فروخت یا نه.»
زن و شوهر رفتند خدمت علما و پرسیدند. علما گفتند: «اگر پسر راضی باشد خودش را در اختیار کسی بگذارد؛ اشکالی ندارد.» و به خانه برگشتند.
لختی بعد، در خانه باز شد و فرزند وارد شد. مادرش نگاهی به قامتش انداخت و گریان به سمت اتاق دوید. پدرش دست به صورت پر اشکش می کشید.
ـ آقاجون! چیزی شده؟
ـ پسرجان! ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین معامله کنیم!
و داستان را گفت.
پسر گفت: «من حاضرم پدر! فدای شما و خیمه ی اباعبدالله! که اگر می شد؛ امشب به بازار می رفتم!»
صبحِ علی الطلوع، گیسوانِ پسر را تراشیدند. پسر خود را در بر مادرش انداخت و گریستند، و به سرعت به طرف بازار برده فروشان حرکت کردند.
پدر، تا غروب هر قیمتی گفت؛ کسی نخرید. اما در دل ش خوشحال بود که بار دیگر او را پیش مادرش می برم تا او را ببیند. در همین فکر بود که ناگاه، سواری از دروازه بصره عبور کرد و سراسیمه به سمت آن دو تاخت و نزدیکشان سلام کرد.
ـ او را می فروشی؟!
ـ بله آقا! از صبح برای همین منتظریم!
مبلغ را گفت. آن سوار کیسه ای دینار داد که دقیق به همان قیمت بود. بعد فرمود: «اگر بیش تر هم می خواهی؛ بدهم!»
پیرمرد خیال کرد که سوار او را مسخره می کند. گفت: «همین مقدار کافی است!» اما آن سوار، مشتی دیگر دینار طلا به او داد و فرزند را با خود برد.
پیرمرد به خانه آمد. زن جلو دوید و پرسید: «خوب! چه کردی؟!» گفت: «فروختم.» ناگهان زن بلند شد و نگاه ش را به گوشه ای دوخت و بلند گفت: «ای حسین! به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمی آورم!»
پسر در دلِ تاریک شب، سوار بر اسب می رفت! بغض گلویش را می فشرد. اما نتوانست جلوی خودش را بگیرد و به شدت گریست. آقا رویش را برگرداند.
ـ پسرجان! چرا گریه می کنی؟!
ـ آقا! من اربابی داشتم که خیلی مهربان بود. حال جدائیِ او مرا بی تاب ساخته است.»
فرمود: «پسرم! نگو اربابم. بگو پدرم.»
ـ آری، پدرم.
فرمود: «می خواهی نزدشان برگردی؟!»
ـ نه!
فرمود: «چرا؟!»
ـ اگر برگردم؛ می گویند فرار کرده ام!
فرمود: «نه پسرم! از اسب برو پائین و به خانه برگرد!»
نمی خواست برگردد. اما آخرین جمله آن آقا، او را سر جایش میخ کوب کرد:
ـ برو خانه و اگر گفتند فرار کرده ای؛ بگو فرار نبود! حسین مرا آزاد کرد!
ناگهان در میان صحرا دید اسبی نیست و سواری نیست. و جلوی درب خانه شان ایستاده است. آرام کلون در را به صدا در آورد. نسیمِ نیمه شب، پرچم سیاهِ بالای در را تکانی داد.(برداشتی آزاد از داستانِ «آزاد شده ی حسین» به نقل از مرحوم کافی، کتابِ «کرامات الحسینیه»)
———————————
منبع : تبیان
عزاداری روشن و عزاداری تیره
تذکر سید بن طاووس بر شاد بودن حادثه کربلا.
سید بن طاووس (ره) در مقدمه کتابی که درباره وقایع کشته شدن سید الشهداء علیه السلام نگاشته و نام آن را لهوف نهاده، می نویسد که مناسب است درباره حادثه کربلا به خاطر این نعمت عظیمى كه نصیب این رادمردان الهى شده، لباس خوشحالى بپوشیم و مباركباد بگوییم اما ما برای پیروى از دستورهاى قرآن و سنّت برای عزاداری به خاطر مصیبت جانگداز فقدان نشانههاى هدایت و به وجود آمدن پایههاى گمراهى است که عزاداری می کنیم.
از اینجا می فهمیم که حادثه عاشورا با همه آنکه برای ما دردناک است، ذاتا شادی بخش است. بخشی از شوخی و شادیهای اصحاب امام حسین علیه السلام قبل از شروع نبرد در کتاب ها آمده است و اصحاب آن حضرت با آگاهی کامل و انتخاب خود و سبقت گرفتن بر یکدیگر، بدون اینکه از ضربه های شمشیر دشمن، کوچکترین دردی بچشند، مشتاقانه به میدان نبرد می شتافتند. خود اباعبدالله الحسین علیه السلام هم در میدان نبرد شجاعانه می جنگید و هرچه لحظه شهادت اباعبدالله علیه السلام نزدیکتر می شد، چهره ایشان برافروخته تر می گردید؛ یعنی شادی قلبی بر جسم ایشان هم اثر می گذاشت.
حزن تاریک و حزن روشن
بنابراین اشتباه و بلکه دور از ایمان است که از احساس فراق یا درد یا زجرهای آنان بگرییم چون آنها خودشان در اوج شادی و با روشنی چشم می جنگیدند و در این کار احساس افتخار و شرافت داشتند و هم اکنون در بهشت متنعم هستند. در حقیقت هرگاه برای امام حسین علیه السلام محزون می شویم باید به خاطر بیاوریم که حزن ما از نوع تاریک نیست بلکه از نوع روشن است و راهنمای ما در این باره قرآن است که نمونه های حزن و شادی روشن و تیره را بیان کرده است.
شادی تیره و شادی روشن در قرآن
شادی تیره که بر اثر توجه به داشتن ها و مقایسه خود با دیگران از جهات دنیایی پیدا شده است. همانطوری که قارون به خاطر ثروت فراوانش خوشحالی می کرد و قومش به او گفتند که شادی نکن که خدا این نوع شادی کنندگان را دوست نمی دارد: إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ (قصص، 76)
در مقابل، خدا از شادی روشن شهیدان هم سخن گفته است که از آنچه خدا به آنها داده خوشحال هستند و به دیگرانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند بشارت می دهند: فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (آل عمران، 170)
حزن تیره و حزن روشن در قرآن
حزن تیره نصیب و شایسته بدکاران است که یکی از نمونه های آن کسانی بودند از حاضر نشدن در جنگ در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوشحال بودند و بهانه تراشی هایی می کردند:فَلْیَضْحَكُوا قَلیلاً وَ لْیَبْكُوا كَثیراً جَزاءً بِما كانُوا یَكْسِبُون (توبه، 82) اما هیچگاه اولیای خدا دچار حزنهای تیره نمی شوند: أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (یونس، 62) بهشتیان می گویند که الحمد لله که خدا حزن ما را برد. معلوم می شود که حزنهای دنیایی از نوع تیره است و بهشتی نیست: وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (فاطر، 34)
البته اگر محزون شدن بر اثر تعلقات خانوادگی و عاطفی باشد، ایرادی ندارد همانطور که در مورد پیامبران الهی مانند یعقوب علیه السلام وجود داشته است و خاتم پیامبران محمد مصطفی صلی الله علیه و آله هم در سوگ فرزند خردسال خود، ابراهیم، محزون شدند. اما اولیاء خدا هرگز در جان خود، آنجا که با خود طرف هستند، هرگز دچار حزن نمی شوند؛ بلکه همانطور که خود به ما آموزش داده اند، مومن کسی است که شاد و خرّم است و حزنش را در ظاهرش نشان نمی دهد: مومن بسیار مسرور و متبسم است (کافی، ج2، 226)
عزاداری بر سرور بهشتیان، عزاداری روشن است
بنابراین عزاداری ما بر امام حسین علیه السلام مانند عزاداری کسانی نیست که چیزی دنیایی را از دست داده اند، بلکه عزاداری ما روشن است و از سنخ حقیقت است. ما بر حقی که ضایع شده است و بی توجهی به مقام اوصیای پیامبر صلی الله علیه و آله که قرآنهای ناطق و جانشینان آن حضرت در جامعه بوده اند محزون می شویم. ما از ادامه یافتن ظلم ها در جهان و غایب بودن امام عصر (عج) محزون می شویم و همه این گریه ها را صرف امام حسین علیه السلام می کنیم.
درباره عزاداری ساده اندیشی نمی کنیم
ما هر وقت می گوییم که امام عصر (عج) هم عزادار سید الشهداء علیه السلام است هیچگاه به این اندازه ساده اندیش نیستیم که حزن آن حضرت را بعد از هزار و چهارصد سال از آن واقعه، مانند حزن فرزند بر مرگ پدر بدانیم. در حقیقت عزاداری امام عصر (عج) بسیار زنده و پرشور تر از آن است که برای مرگ نهمین پدربزرگ خود در هزار و چهارصد سال قبل باشد. عزاداری امام حسین عزاداری بر حقیقت اصیلی است که همه جهان را در بر گرفته است؛ اما ظالمان و غافلان در هر عصر و زمان آن را مکتوم و مظلوم قرار می دهند.
فواید عملی عزاداری بر سالار شهیدان
در عزای امام حسین علیه السلام، ناراحتی ما از نوع داشتن و نداشتن نیست و ما احساس نمی کنیم که مثل یک شیء دنیایی، او را از دست داده ایم؛ بلکه حزن ما از نوع حقیقت و بودن است. از اینجا معلوم می شود که عزاداری کسی قبول است که حزنش شادی آور باشد و او را به انجام وظایف خود بکشاند نه اینکه او را تیره و افسرده کند. تأثیر واقعی عزاداری بر امام حسین علیه السلام آنجا معلوم می شود که دوستی اهل بیت علیهم السلام و کار کردن در راه آنها در دل انسان عمیق تر بشود و به سوی وظایف دینی و انسانی خود کشیده شویم و در جهت مقابل، افسردگی ها و ترسها و غصه ها و تنبلی ها و موانعی که در راه رسیدن ما به قافله حسینی های زمان باشد کمرنگ و کمرنگ تر شود.
منبع : بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
توصیه میرزا جوادآقا ملکی برای دهه اول محرم
شایسته است هر یک از دوستداران آل محمد به حکم ولایت، وفا و ایمان به خداوند و رسول(صلی الله علیه و آله) در 10 روز اول محرم، تغییر حال داده، در قلب، صورت و هیئتش، آثار اندوه برای مصیبت های امام حسین(علیه السلام) ظاهر شود.
میرزا جوادآقا ملکی تبریزی از عارفان و سالکان طریق الهی که یک قرن پیش به رحمت ایزدی پیوست، توصیههایی را برای درک بهتر ایام سوگواری امام حسین علیهالسلام در ماه محرم دارد.
جناب میرزا مینویسد: از امور مهم ماه محرم این است که نسبت به هر یک از دوست داران آل محمد به حکم ولایت، وفا و ایمان به خداوند و رسول(صلی الله علیه و آله) شایسته است که در ده روز اول محرم، تغییر حال داده، در قلب، صورت و هیئتش، آثار اندوه از جهت مصیبتهای بزرگ و آن ماتمهای فراوان - که به خاندان جلیل پیش آمده است - ظاهر شود و در نتیجه مقداری از لذتها و خوشیهای خود، اعم از خوردن و نوشیدن، بلکه حتی خواب و سخن گفتن را کنار بگذارد و به مانند کسی باشد که نسبت به پدرش یا فرزندش مصیبتی وارد شده است.
یکی از فرزندان کوچک خودم را مشاهده کردم که در ده روز نخست این ماه، نان خالی خورده و از تناول خورشتی دیگر با آن امتناع میورزید حال آنکه از کسانی که میشناختم، کسی چنین تکلیفی به او نکرده بودند. فهمیدم که حب درونی، او را به این کار وادار کرده است.
اگر کسی نتواند که در تمام 10 روز نخست ماه محرم این کار را انجام دهد، دست کم، روز عاشورا و تاسوعا و شب یازدهم ماه، ترک لذتها را عادت خود کند و تا جایی که مقدورش است در هر 10 روز نخست اول ماه، به خواندن زیارت معروفه عاشورا مداومت نشان دهد و در روز دهم تا عصر آن روز از خوردن و نوشیدن استنکاف کند، بلکه حتی از سخن گفتن و ملاقات برادرانش هم پرهیز کند، جز در مقام ضرورت و آن را «روز اندوه و گریه و زاری» خود قرار دهد.
برپایی مجالس عمومی و فردی عزاداری اباعبدالله برای دوری از ریا
و اگر برایش مقدور باشد، در خانهاش برای امام حسین(علیه السلام) خالصانه عزا برپا دارد و اگر نتواند در مسجدها یا خانههای دوستان و شیعیان به این کار بپردازد و آن را از دیده مردمان بپوشاند، تا از بلای «ریا» در عزاداری دور باشد و به اخلاص نزدیکتر شود و باقی را به صورت تنهایی و در خلوت به عزا مشغول شده و در گریه و اندوه، نیت و قصدش مواسات و یاری رسانی به اهلبیت علیهمالسلام باشد و آنچه از طرف دشمنان، از صدمههای ظاهری بر آن حضرات وارد شده است.
ولی، از این نکته غافل نباشد که هر چند در ظاهر به امام حسین(علیه السلام) صدمهها و مصیبتهایی رسید که نظیرش به هیچ یک از پیامبران و اوصیا، بلکه حتی به هیچ فردی از افراد عالم نرسیده است و ما نشنیدهایم که چنین چیزی به احدی رسیده باشد، خصوص عطش و تشنگی که به حضرتش وارد شد و از الفاظ و احادیث قدسی و غیر آن چنین استفاده میشود که عقلها تحمل چنین امری را ندارد و مصیبت او به جهت شهیدانی که از خاندان او به درجه شهادت نایل شدند و صدمههایی که به خاندان و حرم او وارد آمد و چنین بود که گویی با حبیب و خدای خود عهد بسته بود که در راه رضای او، به هر نوع کشتهشدنی که دیگر کشته شدگان آنگونه کشته شدهاند، اعم از بریدن سر و بریدن گردن و گلو و قتل و اسارت و گرسنگی و تشنگی و حزن و اندوهها و غیر آن تن دهد.
تأثیر دعای پیش از وقت برای کفایت امور مهم و روا شدن حاجت ها
پس، هر کس که خود را از دوستداران آن امام معصوم میداند، باید که اندوهش را ظاهر نموده و ناله کند و نالهاش در مقام آرزوی یاری رساندن به سید سیدها رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) باشد و تا آنجا برسد که با این مصیبت عظیم در تناسب باشد و چنین باشد که گویا آن مصیبتهای دلخراش بر خود وی و عزیزان و فرزندانش و اهل و خانوادهاش وارد آمده است.
سپس، با زبان حال و صدق نیت چنین بگوید: ای سید و سالار من! کاش در این بلیه ها و همه این غمها و مصیبتها فدای خود میگشتم! و کاش اهل و فرزندان من به عوض اهل و فرزندان تو قربانی و اسیر میشدند. ای کاش همراه تو میبودم و در جوار تو کشته شده و همراه رستگار شدگان، رستگار میشدم، رستگاری بزرگ!
و اگر حال درونی و واقعیات، حتی به حقیقت چنین تمنا و آرزویی نیز گواه و شهادت نمیدهد، پس در مقام علاج بیماری قلبت برآ و از حب و دوستداری این دنیای پست دون و چسبیدن به این زندگی در این دنیای بیمقدار و اغترار به مواد خوش خدّ و خال این دنیای پر از دروغ و مکر بترس و کنارهگیری کن و در خصوص آنچه خداوند متعال در کتاب کریم خود، یهود را با آن مخاطب نموده است، تامل کن!
از امور مهم این ماه، دعای روز اول ما است. چون این روز، روز نخست سال قمری است، لازم است که بنده مراقب، از روی صدق تامل به خرج دهد، خصوصا برای طلب عافیت و مصون ماندن از آفتهای دینی در آن سال و از خداوند طلب صلاح حال سالانه و جلب خیرها کند، از روی رحمش! که همانا دعای پیش از وقت برای کفایت امور مهم و قضا شدن حاجتها اثری خاص دارد و دعایی که سید بن طاووس در کتاب «الاقبال» در خصوص این روز مهم روایت کرده است، برای این جهتها، دعایی است که کامل و نیکو.
خواندن نمازی که پاداش آن همانند انجام عمل خیر در تمام سال است
و افضل آن است که در همان شب نخست، از سه نمازی که وارد شده است، یکی از نمازها را به جا بیاورد و طبق آمادگی قلبی خود، به درگاه بینیازی خداوندی رو کند و دست کم دو رکعت نماز به جا بیاورد، به این ترتیب: در هر رکعت، یک حمد و یازده مرتبه سوره «توحید» بخواند و دعای روایت شده در «الاقبال» سید را که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پس از این دو رکعت نماز می خواند، تلاوت کند و همچنین صبح آن روز را روزه بگیرد. حضرت فرموده است:
هر کس این نماز را به جای آورده و این دعا را بخواند، چنان است که گویا تمام سال به عمل خیر ادامه داده است و از این رو، تمام آن سال، تا سال بعدی محفوظ خواهد ماند و اگر مرگش پیش از اتمام آن سال فرا برسد، وارد بهشت میشود.
همچنین، روز سوم محرم را نیز روزه بگیرد. چنین وارد آمده است که حضرت یوسف(علیه السلام) در آن روز، از چاه خارج شد و هر کس که آن روز را روزه بگیرد، خداوند متعال غم و اندوهش را زائل کرده و مشکلات را برایش سهل و آسان می کند.
استحباب روزه داشتن تمام ماه نیز در روایات وارد شده است، خصوص روزه روز نهم و دهم ماه، ولی بهتر است که شخص روزه گرفتن در عاشورا را ترک کند اما تا هنگام عصر از هر نوع خوردن و آشامیدن استنکاف کند و هنگام عصر، به جهت خلاصی یافتن امام حسین علیهالسلام و نیز اصحاب آن حضرت از هم های این دنیای پست و بیارزش و سعادتشان و وصولشان به مطلوبشان که لقاءالله بوده است، افطار کند. چنین به نظر میرسد که شاید علت در سبک شدن هم ها و غم های عزاداران عاشورا در عصر عاشورا، همین مسئله سعادت شهیدان و رسیدن آن به مطلوب شان باشد.
منبع: ضیاءالصالحین
مُحرِم شدن» مقدمه ورود به ماه محرم الحرام
پدران و پدربزرگان خود شنیده ایم که در دوران قدیم آنها برای درک بهتر ماه محرم و عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام چهل روز قبل از آن مراقبت کرده و به ترک معصیت و گناه می پرداختند و با خواندن زیارت عاشورا و اعمالی خاص خود را برای این ماه پر از غم آماده می کردند …
«مُحرِم شدن» مقدمه ورود به ماه محرم الحرام است….
کسی که میخواهد در محرّم خدایی شود، باید موظب حلالهای خدا باشد.
با توجه به در پیش بودن ماه پیروزی خون بر شمشیر، شرط لازم برای درک صحیح این ماه را پرهیز از محرمات می باشد.
برای اینکه انسان مُحَرمی شود، باید مُحْرِم شود، یعنی دروغ نگوید، تهمت نزند، غیبت نکند و به طور کلی کار حرامی را مرتکب نشود.
هنگامی که حاجی در مکه مُحْرِم میشود، انجام 24 کار بر او حرام میشود که 18 مورد آن مربوط به امور حلال زندگی است، در واقع کسی که میخواهد در محرّم خدایی شود، باید موظب حلالهای خدا هم باشد.
برای مُحْرِم شدن، نیاز به قلب سلیم داریم
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرمایند:
«اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا وَقَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَقَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی وَاَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَالْبَلاءُ وَاَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَاَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَالْعُقْبَی وَالْمَوْلَی».
وی ادامه داد: حضرت(صلی الله علیه وآله) فرمودند: قلبها سه نوع هستند، دسته اول قلبی که مشغول و وابسته به دنیا است، دوم، قلبی که مشغول به تنعّمات اخروی است و در نهایت قلبی که وابسته به مولا است.
قلبی که سرگرم و وابسته به دنیا است، همیشه دچار سختی و گرفتاری است، آن قلبی که وابسته به تنعّمات اخروی است به درجات و مراتب بالایی میرسد و قلبی که دلبسته به مولا (خدا) است، هم دنیا دارد، هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد، اما دلی که به لذتهای دنیوی دلبسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است؛ یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمیبرد، مسایل دنیایی اینگونه است! به هرچه از دنیا برسد، باز میبیند کمبود دارد و پیوسته در سختی و گرفتاری است.
آن دلی که همیشه دلبسته به خدا است، در نتیجه سه چیز دارد: دنیا دارد، به این معنا که در دنیا هیچ ناراحتی ندارد، در آخرت هم تنعّمات اخرویاش را دارد و بالاتر از همه این است که قرب به خداوند هم پیدا میکند، چرا که دلبسته به خدا همیشه به یاد خدا است.
اعمال ویژه ی استقبال از محرم
1- خواندن زیارت عاشورا به طور مستمر ترجیحأ هر روز و دو رکعت نماز زیارت بعد از آن
2- قرائت 2 صفحه از آیات قرآن کریم و تأمل در آن و هدیه کردن ثواب آن به اصحاب امام حسین علیه السلام
3- گفتن اذکار الهی بالأخص “صلوات بر محمد و آل محمد” روزی 100 مرتبه
این اعمال سه گانه پایه و اساس استقبال از محرم است و این اعمال نیز ما را در این راه بیشتر یاری می کند …
سعی در ترک معصیت
کمتر سخن گفتن(دقت در ترک گناهان زبانی غیبت و تهمت و…)
دقت در گوش دادن (ترک گناهان شنیداری … موسیقی شنیدن .. غیبت و افترا و…)
دقت در دیدن (نگاه به نامحرم و تصاویر گناه آلود -نگاه غضب آلود و…)
دقت در خوردن(استفاده از مال حلال و کم خوری و پرهیز از اسراف … )
دقت در رفتار (خوش اخلاق و مهربان بودن با بزرگان و کودکان- فروبردن خشم - پرهیز از ناسزاگویی - احترام به پدر و مادر - توجه به دوستان و همسایگان - توجه به محرومین و نیازمندان و…)
اعمال دیگر برای مراقبه …
سعی در دائم الوضو بودن در همه ی شرایط
خواندن نمازهای واجب در اول وقت و خواندن نمازهای قضا
گرفتن روزه های قضا و یا مستحبی حداقل دو روز در هفته مانند دوشنبه و پنج شنبه
مطالعه ی کتب مفید و زیبا بلأخص کتبی در ارتباط با زندگانی امام حسین علیه السلام و واقعه ی عاشورا
کمک به آماده شدن و برگزاری هیأت های مذهبی در ایام محرم وصفر