همانطور که گفته شد معنویت عصرجدید (New Age Spirituality) که مهمترین ویژگی آن روحانیتگریزی و ترویج «ولگردی معنوی» است، در پوشش عرضه کالاهای فرهنگی از دهه 1980 در غرب ترویج شده و گسترش یافته است. پیروان این جریان که عمدتاً در غرب امروزه خود را «معنویتگرایان بدون مذهب» (sbnr) مینامند، در قالب فعالیتهای ورزشی، درمانی، خیریه، اجتماعی و بیش از همه در قالب بازار داد و ستد کالاهای فرهنگی به فعالیت مشغولند. این پدیده را محققانی مانند جرمی کارت و ریچارد کینگ، فروکاهش دین به معنویت و زمینهسازی برای خرید و فروش آن در بازار میدانند که در نتیجۀ روحانیتزدایی از دین است و در نهایت به غلبه آرم بر دیانت (به عنوان فعالیت جدی و ساختارمند) میانجامد.
ووتر هنیگراف، یکی از مختصصان تحلیل جنبش عصر جدید، در مقاله «جنبش عصر جدید» که در دائرةالمعارف جنبشهای دینی نوظهور چاپ شده است؛ در تعریف این جنبش چنین میگوید:
«جنبش عصرجدید (NEW AGE MOVEMENT (NAM))، اصطلاحی فراگیر است که در مورد طیفی وسیع از گروهها، جوامع و شبکههایی به کار برده میشود که درگیر فرایند تحول آگاهی میباشند که به ظهور عصر دلو، یعنی دورهای از تاریخ منجر خواهند شد که خورشید به نشانه برج دلو در اعتدال بهاری قرار خواهد داشت. از دیدگاه برخی از دستاندرکاران عصر جدید، این عصر تقریباً اتفاق افتاده است؛ ولی از دیدگاه دیگران این عصر در حدود 300 سال است که هنوز خاموش میباشد».
جنبش عصر جدید، یک جنبش تلفیقی است که طیف گستردهای از باورها و اعمال را در خود جای داده است. هنیگراف در این زمینه میگوید: «جنبش عصر جدید شامل طیفی وسیع از عقاید مربوطه به الوهیت خود، شفابخشی، مغناطیس حیوانی، تفکر نوین معنوی، پتانسیل انسانی، احیای شرک باستان، ادیان ابتدایی و بومی و همچنین ادیان شرق است».
البته هنیگراف برای جنبش عصر جدید دو مرحله قائل است. مرحله اول این جنبش مربوط به دهۀ 70 میلادی است که وی آن را عصر جدید خاص میداند. در این مرحله جنبش عصر جدید، یک جنبش هزارهگراست که به دنبال آمادهسازی افراد برای ورود به عصر جدید، یعنی عصر دلو است که در آن همه چیز بر مبنای سیالیت بوده و دیگر ارزشهای عصر حوت که مبتنی بر جزمیت است؛ اعتبار خود را از دست میدهد. جنبش خاص عصر جدید جماعتگرا، انگلیسی، ایدهآلیستی و مبتنی بر ستارهشناسی خاص است؛ اما از دهۀ 80 میلادی این جنبش در آمریکا گسترش مییابد و فردمحور و مبتنی بر توسعه فردی و شکوفایی استعدادهای افراد میشود. در این مرحله است که این جنبش به سمت بازار میرود و تلاش میکند از مکانیزم آن برای بازتولید عقاید خود استفاده کند. آنچه امروزه معنویت سیال یا معنویت بیسامان نامیده میشود، همین مرحله عام جنبش عصرجدید است.
یکی از عقاید جنبش عصرجدید که بسیار در فروش کالاهای این جنبش نیز به چشم میآید، اعتقاد به کلبودگی جهان (Holism) است. این عقیده که از آن با عنوان فرضیه گایا (gaia) نیز یاد میشود، چنین میگوید که «سیاره زمین، نظامی کامل و خودکفا میباشد و همراه با ساکنان خود، یک موجود زنده واحد را تشکیل میدهد». این کلگرایی، زمینهای است برای ادعاهای درمانی که در پس فروش سنگهای تزئینی، وسائل ماساژ و یا انرژیدرمانی(گواصا، جیدرولر، اسماج، پالوسانتو، کاسه تبتی و …) و همچنین وسایل مربوط به سلامتی کلنگر وجود دارد.
باورهای جنبش عصرجدید
رویکرد تلفیقی و التقاطی جنبش عصرجدید به جهان، باعث شده این جنبش طیفی گسترده از عقاید و باورها را در خود جای دهد؛ اما با این حال میتوان برخی از عقاید برجسته آن را فهرست کرد. یکی از مقالات علمی در معرفی این جنبش به زبان فارسی، در دانشنامه دینبریل چاپ شده است. هر چند نویسنده مدخل عصرجدید در دانشنامه دینبریل اذعان دارد که نمیتوان فهرستی کامل از عقاید این جنبش ارائه کرد، اما تلاش میکند رئوس اصلی این عقاید را به شکل زیر بیان کند:
1. کلیت هستی همچون تودهای پهناور و عظیم از اشیاء مادی است که آن را نمیتوان به عنوان شبکۀ معنایی مرتبط و بههمپیوسته تصور کرد.
2. اساس کیهان ماده نیست؛ بلکه امری نامرئی است که میتوان از آن به عنوان آگاهی یا انرژی یاد کرد.
3. هر یک از ما انسانها بارقهای از آن انرژی یا آگاهی را در خود داریم که میتوانیم با تکیه بر آن، واقعیات را تغییر بدهیم و جهان خودمان را بسازیم.
4. انسانها علاوه بر کالبد مادی دارای دو بخش دیگر، یعنی ذهن و روح نیز هستند. بنابراین هنگام بیماری باید برای هدایت و ترمیم هر سه عنصر درونی خویش کوشش نمود، نه اینکه به ترمیم اختصاصی کالبد پرداخت.
5. هر کدام از ما در مسیر سفری برای تکامل روح هستیم؛ سفری که پس از مرگ کالبد مادی هم پایان نمییابد و در طی زندگیهای دیگر ادامه خواهد داشت (تناسخ).
6. برای شناخت و درک دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم و یا جایگاهی که در این عالم داریم، راههای بهتری از ادراکات عقلانی نیز وجود دارد. شاید بتوانیم بینش معنوی را در سوسوی دریافتهای درونی خویش به دست آوریم. حالاتی نَبَوی (پیشگویانه) وجود دارد که میتوان با آنها از طریق موجودات پیشرفتۀ متعالی یا بخش ملکوتی وجود خودمان به معرفت دست یابیم. انواع راهبردهای مختلف مانند ستارهشناسی یا طالعبینی با کارتهای تاروت، میتواند همین عملکرد را داشته باشد.
7. بینشهای مشابه در باب ساختار کائنات و شخص خودمان به وسیلۀ شماری از فرهنگهای باستانی، از مصر گرفته تا هند و سرخپوستان آمریکا، مورد تأیید و تصدیق قرار گرفتهاند.
8. چنین بینشهایی با جدیدترین پیشرفتهای علمی غرب بهویژه دانش مکانیک کوانتوم نیز تأیید شده است.
9. معنویت امری برای قبول تعالیم و آیینهایی نیست که دیگران تدوین کردهاند؛ بلکه یک طلب و تجسس فردی است که مبنای آن اساساً بر تجربیات شخصی استوار است (و یا باید باشد).
10. ما میتوانیم به صورت فردی یا گروهی با داشتن چنین دیدگاههای معنوی دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنیم.
این مدخل از دانشنامه دینبریل دربارۀ ریشههای این عقاید چنین میگوید:
«جنبش عصرجدید انواع فرهنگهای کهن همچون مصر، هند، چین، تبت، بومیان آمریکا و حتی قارۀ افسانهای آتلانتیس را به عنوان منابع اعتقادات و باورهایشان نشان میدهند. البته کسانی که مدعی اصول نهایی این جنبش شدهاند، این آیین و روشها را متعلق به خود میدانند. از طرف دیگر مطالعات محققانه بیشتر به نمایاندن جنبش عصر جدید، به عنوان ترکیبی برگزیده از مهمترین انواع تفکرات غربی تمایل دارد. سه منشأ پیچیده، مرموز و برجستۀ این جنبش را میتوان ذهنیت تئوسوفی (عرفان)، جریانهای فکری جدید در آمریکا و روانشناسی معنویشدۀ کارل گوستاو یونگ دانست».
همایون همتی نیز در کتاب عرفان عصر جدید خود که شاید تنها کتاب مستقل به زبان فارسی درباره این جنبش باشد، عقاید آن را چنین فهرست میکند:
ظهور عصرجدید، محصول سکولاریزاسیون بوده است.
عصر جدید، یک جهانبینی ملغمه از افکار گوناگون است که به صورت «فرقه» عمل میکند.
خدا، منشأ ارزشها و حقیقت مطلق حاکم بر جهان نیست.
عصر جدید، معنا و کمال را در دین جستوجو نمیکند.
باید از همۀ جنبههای زندگی لذت برد.
ترویج آزادی جنسی برای همه و همجنسبازی.
الوهیت همۀ موجودات و همۀ انسانها و نفی خداشناسی.
طبیعت (زمین و کیهان) واقعیتی مستقل، خوب، زیبا و غنی است. ما نیز بخشی از طبیعتیم.
از آنجا که ما خودمان وجود خودمان را میسازیم، هیچ چیز شرّ و بدی که ما را تهدید کند؛ وجود ندارد.
عیسی مسیح و هیچ کس، پسر خدا نیست و همه، خدا هستند. تفکر عصرجدید هر چند از ادیان شرقی و علوم غریبه استفاده میکند، ولی یک جریان سنّتی نیست.
رهبر جهانی کریست یا میترا، هدف اصلی نهضت جهانی عصرجدید است.
نهضت عصرجدید به قدری فراگیر و گسترده است که از ورزش تا موسیقی، هنر و تعلیم و تربیت تأثیر گذاشته است.
عصر جدید در پی استقرار یک نظم جدید جهانی است.
عصر جدید به همۀ ادیان گشوده است و ترکیبی از همۀ ادیان است.
خود خداست، ردّ یهوه و مسیحیت و عقیده به دجّال.
تفکر عصرجدید به هیچگونه مرجع اعتبار خارجی اعتقاد ندارد (فقط خدای درون).
خودِ فرد، ملاک حقیقت است و هیچ حقیقت عینیای وجود ندارد.
خدا آفریدگار نیست؛ بلکه خود بخشی از آفرینش است، نه جدا از آن. عصرجدید عقیده به مونیسم (وحدت انگاری طبیعی) را از ادیان شرق وام گرفته است، تنها یک ذات در جهان وجود دارد و بقیه همۀ جزئی از آن هستند.
در عصرجدید هیچگونه مفهومی از گناه وجود ندارد. چون خدا وجود ندارد، گناهی هم وجود ندارد.
رستگاری در عصرجدید بستگی به انسانها دارد. اگر کل انسانها به حقیقت برسند، جهان هم پاک میشود و به حقیقت میرسد.
بر اساس عصر جدید، تمایز بین خیر و شرّ رد شده است.
در آثار عصر جدید شیطان بهعنوان موجود شریر، به کلی غایب است. در عوض او موجودی قدرتمند و نورانی و حاکم بشریت توصیف شده است.
عصر جدید معتقد به تناسخ است.
انقلاب ارتباطات، رنسانس و رفورماسیون، از علل پیدایش عصرجدید هستند.
تأثیر تکامل داروینی (جهانبینی عصرجدید تکاملگرایانه است).
ضعف مسیحیت و برنامههای کلیسا در پاسخ به عطش معنوی انسان معاصر.
نسبیگرایی، اساس مهم تفکر عصرجدید است.
تعالیگرایی و پیشرفت فردی، جای خدا را در عصر جدید گرفته است.
نوستالژی برای مناسک باستانی و حکمت کهن، یکی از دلایل قبول عصر جدید است.
مجموعهای از اموری که در مسیحیت تحت عنوان بدعت شناخته شدهاند، در عصر جدید حضور دارند و مجازند.
عصر جدید، ماهیت شبکهای دارد و منحصر به یک تشکیلات یا سازمان خاص نیست.
بر پایۀ عصر جدید فرقههایی ساخته شده است، پس خودش یک فرقۀ واحد نیست؛ بلکه منبع الهام فرقههاست و ماهیت فرقهای دارد.
عصر جدید، میل به ترکیب همه چیز دارد و لذا کلگرا و کلنگر است.
آنچه در عصر جدید، جدید است؛ تلفیق عناصر معنوی باطنی و سکولار است. عناصر معنوی، سکولار، جادو، درمانگری (یوگا، کابالیسم، انرژی، روانکاوی، محیطزیست و…).
عصر جدید تغییر از فیزیک نیوتنی به کوانتومی و از تفکر عقلانی به مدرنیته و از عواطف و احساسات به تفکر شهودی و از مردمحوری به زنمحوری است.
طبق جهانبینی عصر جدید، عالم پر از فرشتهها و قوای روحانی است و از طریق احضار روح، میتوان با آنها تماس گرفت.
عصر جدید ادعا میکند که کلیدهای ارتباط با عناصر جهان را در اختیار فرد قرار میدهد تا او چگونگی صدای وجود خودش را بشنود و خودش را با آن هماهنگ سازد.
طبق مبانی عصرجدید باید از استادان الهامشده پیروی کرد.
با نگاهی اجمالی به اعتقادات بیان شده و نظری تطبیقی به معنویت اسلامی، میتوان لیستی از آموزههای این جنبش فراهم کرد که میتواند با آموزههای اسلامی التقاط یابد و یا به جای آموزههای معنویت اسلامی تبلیغ شود:
معنویت اسلامی
جنبش عصرجدید