معاونت فرهنگی تربیتی مرکز آموزشهای غیرحضوری
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


درباره پايگاه

این وبلاگ از طرف معاونت فرهنگی تربیتی مرکز آموزش های غیرحضوری حوزه های علمیه خواهران، جهت تعامل، هماهنگی، اطلاع رسانی و افزایش مهارت های وبلاگ نویسی طلاب ایجاد شده است.



قرآن آنلاین

قرآن آنلاین




لحظه شمار غیبت امام زمان





ذکر روز

ذکر روزهای هفته



اوقات شرعی

اوقات شرعی




پخش زنده حــــــرم

پخش زنده حرم




  یاران عاشورایی   ...


لُبّ و جوهر حادثه عاشورا این است که در دنیایی که همه جای آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود، حسین‌‌بن‌‌علی علیه‌‌السّلام برای نجات اسلام قیام کرد و در این دنیای بزرگ، هیچ‌‌کس به او کمک نکرد!
ابن‌‌عبّاس یک‌‌طور؛ عبدالله‌‌بن‌‌جعفر یک‌‌طور؛ عبدالله‌‌بن‌‌زبیر یک‌طور؛ بزرگان باقیمانده از صحابه و تابعین یک‌‌طور. این، در حالی بود که هنگام حرف زدن، همه از دفاع از اسلام میگفتند. اما وقتی نوبت عمل رسید و دیدند که دستگاه یزید، دستگاه خشنی است؛ رحم نمیکند و تصمیم بر شدّت عمل دارد، هرکدام از گوشه‌‌ای فرار کردند و امام حسین علیه‌السّلام را در صحنه تنها گذاشتند. حتی برای این‌که کار خودشان را توجیه کنند، خدمت حسین‌‌بن‌‌علی علیه‌‌السّلام آمدند و به آن بزرگوار اصرار کردند که «آقا، شما هم قیام نکنید! به جنگ با یزید نروید!»
*
فرق است بین آن سربازی که به میدان نبرد می‌رود؛ مردم به نام او شعار میدهند و از او تمجید میکنند؛ میدان اطراف او را انسانهای پرشوری مثل خود او گرفته‌‌اند؛ میداند که اگر مجروح یا شهید شود، مردم با او چگونه با شور برخورد خواهند کرد؛ فرق است بین این آدم و آن انسانی که در چنان غربتی، در چنان ظلمتی، تنها، بدون یاور، بدون هیچ‌گونه امید کمکی از طرف مردم می‌ایستد و مبارزه میکند و تن به قضای الهی میسپارد و آماده کشته شدن در راه خدا میشود.
*
خطاست اگر کسی خیال کند که امام حسین علیه السّلام، شکست خورد. کشته شدن، شکست خوردن نیست. در جبهه جنگ آن کس که کشته می‌شود شکست نخورده است. آن کس که به هدف خود نمی‌رسد، شکست خورده است. هدف دشمنان امام حسین علیه السّلام، این بود که اسلام و یادگارهای نبوّت را از زمین براندازند. اینها شکست خوردند. چون این‌طور نشد.
*
این، یک الگوی امتحان شده‌‌است. درست است که در روزگار صدر اسلام، حسین بن علی علیه‌‌السّلام، با هفتاد و دو نفر به شهادت رسید؛ اما معنایش این نیست که هرکس راه حسین علیه‌السّلام را می‌رود و همه کسانی که در راه مبارزه‌‌اند، باید به شهادت برسند؛ نه. ملت ایران، بحمدالله امروز راه حسین علیه السّلام را آزمایش کرده است و با سر بلندی و عظمت، در میان ملتهای اسلام و ملتهای جهان، حضور دارد. آنچه که شما پیش از پیروزی انقلاب انجام دادید و رفتید، راه حسین علیه السّلام؛ یعنی نترسیدن از خصم و تن دادن به مبارزه با دشمن مسلّط بود.
*
نکته‌‌ای که میخواهم عرض کنم این است: آن ایستادگی، امروز هم واجب و لازم است. امروز قدرت استکباری امریکا میخواهد ملت ایران و ملتهای مبارز مسلمان را در همه دنیا، از سطوت و بطش خود بترساند.
*
این، یک عبرت عجیب در تاریخ است. آن‌جا که بزرگان میترسند، آن‌جا که دشمن چهره بسیار خشنی را از خود نشان می‌دهد، آن‌جا که همه احساس می‌کنند اگر وارد میدان شوند میدان غریبانه‌‌ای آنها را در خود خواهد گرفت؛ آن‌جاست که جوهرها و باطن افراد شناخته میشود.
*
عظمت شهدای کربلا به این است! یعنی برای احساس تکلیف، که همان جهاد در راه خدا و دین بود، از عظمت دشمن نترسیدند؛ از تنهایی خود، احساس وحشت نکردند؛ کم بودن عدّه خود را مجوزّی برای گریختن از مقابل دشمن قرار ندادند. این است که یک آدم را، یک رهبر را، یک ملت را عظمت می‌بخشد: نترسیدن از عظمت پوشالی دشمن.(۱)
بیانات در دیدار با اقشار مختلف مردم ۱۳۷۱/۰۴/۱۰

موضوعات: فرهنگی- اجتماعی, مسابقات  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-06-20] [ 12:13:00 ب.ظ ]





  یاران عاشورایی؛ 1- جون بن خوی   ...

خوش بوتر از گل ها: جون بن خوی
امام حسین (علیه السلام) در کناره میدان نبرد ایستاده بود. جون بن خوی، غلام حضرت جلو رفت و گفت: « مولای من، اذن میدان می دهی؟» امام مهربانانه فرمودند: «ای جون، خدا پاداش خیرت دهد! تو با آمدی، رنج سفر را پذیرفتی. در حق ما خاندان نیکی کردی؛ اما اکنون رخصت بازگشت می دهم. برگرد . اینجا زخم است و مرگ. مبادا آسیب ببینی!» چون در خود شکست. سر بر پای امام نهاد و ملتمسانه گفت :

« مولای من، عزیز پیامبر، در شادی ها و فراخی ها با شما بودم و اکنون در سختی ها تنهایتان بگذارم! هرگز، می دانم سیاهی پیر و بی نسبم. می دانم بوی تنم خوش نیست؛ اما بگذارید خون سیاه من با خون پاک شما در آمیزد.»
سید الشهدا (علیه السلام)  لبخندی زدند و اجازه میدان فرمودند.
هنگامی که جون در نبرد با دشمن بر زمین افتاد. امام سر او را بر زانوی خود گذاشتند و فرمودند:

«خدایا رویش را سفید و بویش را دلاویز فرما و با نیکان محشورش گردان و میان او و آل محمد، آشنایی و هعمنشینی برقرار کن!»
ده روز بعد از عاشورا، بنی اسد در عبور دوباره از کنار مدفن شهیدان، بویی خوش و غریب حس می کردند. این رایحه خوش پیکر جون بود

منبع: آیینه داران آفتاب، ج2، ص719 تا 721

موضوعات: فرهنگی- اجتماعی, سیاسی, مناسبت ها, سبک زندگی  لینک ثابت



[شنبه 1397-06-17] [ 10:38:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
این وبلاگ از طرف معاونت فرهنگی تربیتی مرکز آموزش های غیرحضوری حوزه های علمیه خواهران، جهت تعامل، هماهنگی، اطلاع رسانی و افزایش مهارت های وبلاگ نویسی طلاب ایجاد شده است.