معاونت فرهنگی مرکز آموزش های غیرحضوری
امام خامنه ای: فرهنگ مانند اکسیژن برای تنفس است...کار فرهنگی، جهاد است.


  حماسه «حیاء» زنان کربلا، خود حکایتی دگر است ...

در آیات و روایات بسیار از حیا و عفت سخن گفته شده است. حیا که در زبان فارسی از آن به شرم و آزرم تعبیر می شود، حالت نفسانی است که در انسان به طور طبیعی و فطری وجود دارد و نیازمند حفظ و تقویت می باشد؛ زیرا حیا همانند ایمان به خدا در ذات و فطرت هر انسانی سرشته شده و آدمی به طور طبیعی نسبت به زشتی ها و پلیدی ها واکنش منفی نشان می دهد. چنان که به سوی کمالات و خوبی ها نیز گرایش ذاتی دارد.
 

امام صادق علیه السلام حیاء و ایمان را مقرون هم می داند که به یک ریسمان بسته شده است به گونه ای که اگر یکی برود دیگری نیز برود. حیا از ایمان است کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.(کافی/2/106)

کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین می‌شود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگی‌های اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزش‌های دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین و زینب کبری و دودمان رسالت علیهم ‌السلام، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. زینب کبری و خاندان امام حسین علیهم ‌السلام برای زنان، الگوی حجاب و عفاف است.

اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.

امام حسین علیه السلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید.(1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنه‌ها و رفتار آنان بود.

در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس علیه ‌السلام و پسرش علی اکبر علیه ‌السلام را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند.(2)


رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب علیها‌السلام، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیه‌السلام نیز تا می‌توانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی!(3)

به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیه‌السلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند.(4)

 به نقل سید بن طاووس، شب عاشورا امام حسین علیه‌السلام در گفت ‌و گو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتن‌داری توصیه کرد.(5) روز عاشورا وقتی زینب کبری علیها‌السلام، بی‌طاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن.(6)


 

در حادثه حمله دشمن به خیمه‌ها و غارت آنچه آنجا بود، زنی از بنی بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران پیامبر را غارت می‌کنند و جامه‌هایشان را می‌برند و شما می‌نگرید؟(7)

دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهل‌بیت پیامبر تا آنجا که می‌شود، حفظ و رعایت شوم. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق می‌کنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوه‌های اهل‌بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول‌ الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم!(8)

از اعتراض‌های شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید، این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند؟!(9)

هدف از نقل این نمونه‌ها نشان دادن این نکته است که هم خاندان امام حسین علیه‌السلام، نسبت به حجاب و عفاف خویش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در این که حرمت حریم عترت پیامبر را نگاه نداشته و آنان را در معرض تماشای مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد می‌کردند.


با آن که زیردست دشمن بودند و داغدار و مصیبت‌زده از منزلی به منزلی و از شهری به شهری و از درباری به درباری آنان را می‌بردند، با نهایت دقت، نسبت به حفظ‌ شان و مرتبه یک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نیز از سخنرانی‌های افشارگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمی‌ماندند.

حرکت اجتماعی سیاسی، در عین مراعات حجاب و عفاف. و این درسی برای بانوان در همه دوران‌ها و همه شرایط است. عاشورا تنها مبارزه با شمر و یزید و معاویه نبود بلکه پیام آن مبارزه با تمام ارزش‌های ضد دینی بود. زنان عاشورا با آگاهی از نقش و جایگاه و حفظ حیای خود در واقعه کربلا حماسه آفریدند.

در شرایطی که امروز غرب با فرهنگی که به خورد زنان و دختران ما می‌دهد حجاب و حیا به فراموشی می‌رود در حالی که در حادثه عاشورا زنان با حفظ حیا حماسه آفریدند.

جامعه‌ای که حیا نداشته باشد باید بر آن مهر بطلان زده شود زیرا هرگاه حیا از زنان گرفته شود جامعه سقوط می‌کند. حفظ حیا و حجاب یک مسئله اعتقادی است که اگر ریشه‌های درونی داشته باشد در بیرون ظهور می‌کند. زنان باید در پرورش نسل‌های آینده و تربیت شیعیان نهایت دقت و توجه‌های لازم را داشته باشند. حضرت زهرا سلام الله علیها در لالایی‌هایی که برای فرزندانشان می‌خواندند به نکات ولایتمداری و حقیقت‌مداری توجه داشتند.

صبوری انسان‌ها را از رذایل دور کرده و آنها را به اخلاص و عرفان نزدیک می‌کند. حضرت زینب سلام الله علیها علاوه بر صبر و شکیبایی و مبارزه با دشمن، جهاد با نفس را در عین سادگی و پوشش رعایت می‌کرد، پس از اسارت، دشمن ایشان را در نزد افراد پست و حقیر مورد استهزا قرار داد.

 

‌پی‌نوشت‌ها:

1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 406

2- وقعة الطف، ص 206

3- تاریخ طبری، ج 4، ص 350

4- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 113

5- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 142

6- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 151

7- همان، ص 181

8- همان، ص 142

9- همان، ص 218

                          بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبت ها
[یکشنبه 1396-07-02] [ 09:43:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  تعارض آموزه‏هاى دینى با یافته‏هاى علمى در پوشیدن لباس سیاه!! ...

تعارض آموزه‏هاى دینى با یافته‏هاى علمى در پوشیدن لباس سیاه و سیاه پوش كردن تكایا و محافل چه توجیهى دارد؟یافته‏هاى علمى حكایت از تأثیر مثبت لباس‏هاى روشن در نشاط و شادى و ارتقاء فعالیت‏هاى انسانى و تأثیر منفى لباس سیاه دراین امور دارد كه با سنت رایج دینى در محافل مذهبى مبنى بر سیاه پوشیدن و سیاه پوش كردن در تعارض است به این تعارض چگونه پاسخ مى‏دهید؟

پاسخ:
تكیه عمده و اساسى این سؤال و ابهام ذهنى، تعارض یافته‏هاى علمى با آموزه‏هاى دینى در پوشیدن لباس سیاه و سیاه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولین گام آن است كه آیا چنین تعارضى واقعیت دارد و آیا یافته‏هاى علمى پوشیدن لباس سیاه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعیت یك پوشش نامناسب مى‏شمارد؟

واقعیت آن است كه چنین تعارضى بین یافته‏هاى علمى و روان‏شناسى با آموزه‏هاى دینى به چشم نمى‏خورد، و این دو منبع شناخت در این مورد - پوشیدن لباس سیاه - با یكدیگر ناسازگارى ندارند. درست است كه از دیدگاه روان‏شناسى رنگ سیاه به خودى خود نفى هرگونه رنگ است و نمایان‏گر مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها دیگر زندگى وجود ندارد و حیات متوقف مى‏شود و رنگ سیاه به معناى انهدام، نیستى و پوچى است و نفى دیگر رنگها مى‏باشد؛اما این نظریه، گوشه‏اى از یافته‏هاى روان‏شناسى است.

یاد آورى این نكته لازم است كه پذیرش تأثیر رنگ‏ها به این معنا نیست كه رنگ‏ها در انسان تأثیرى شدید دارند و سریع بر جهت‏گیرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى‏شوند؛ مثلاً اگر رنگ آبى تأثیر تسكینى و آرامش بخشى دارد، نمى‏توان از آن به عنوان یك داروى مسكن براى تسكین سریع آن استفاده كرد و یا از رنگ قرمز در ایجاد تحریك سریع بهره جست؛ بلكه تأثیر پذیرفته شده رنگ‏ها یك تأثیر جزیى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پیدا مى‏كنند.

گوشه‏اى دیگر یافته‏هاى روان‏شناسى، گویاى این حقیقت است كه آن گاه رنگ سیاه مفهوم نیستى و پوچى و پایان یافتن را تداعى مى‏كند كه به عنوان انتخاب اول و یا یكى از سه انتخاب اول باشد؛ یعنى در تمام حالات، اولین رنگ انتخاب شده و یا یكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس…)باشد و اگر رنگ سیاه در رتبه هشتم قرار بگیرد، یعنى آخرین رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سیاه باشد و در موقعیت‏هاى نادر و استثنایى مورد استفاده قرار بگیرد، یك تمایل طبیعى، نابهنجار را نمایش مى‏دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصمیم فرد بر كنترل اوضاع‏ و نشان دهنده‏مهار اعمال و تصمیمات فرد در زمانى مى‏باشد كه بروز اضطراب قطعى است. محرومیت از چیزى و یااز دست دادن شخصى و یاموقعیتى، انسان را در لبه یك تعارض غیر قابل انكار قرار مى‏دهد و در این حالت، وى براى به دست آوردن موقعیت قبلى و كنترل اوضاع دست به اقدامات كنترلى مى‏زند. پوشیدن لباس سیاه، حكایت از تدبیر انسان در چنین موقعیتى دارد؛ یعنى از اقدامات مناسب، طبیعى و بهنجارى است كه موجب مى‏شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد؛ زیرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحریك را در پى دارد.

بنابر این از دیدگاه علمى، پوشیدن لباس سیاه و استفاده از رنگ سیاه، حتى در غیر پوشش، همیشه نامناسب نمى‏باشد و به معناى رسیدن به پایان زندگى و خط پایان عمر و تسلیم شدن نیست و تأثیر منفى و تخریب روانى را در پى ندارد. از این رو پوشیدن لباس سیاه در عزا دارى‏ها و براى شخص مصیبت زده‏اى كه احساس غمگینى مى‏كند، یك نوع تسكین است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى‏كند و افزون بر این موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بیرون موجب آرامش مى‏گردد. شخص غم زده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرین قرار بگیرد، بین حالت درونى خود و وضعیت خارجى، تعارض را مشاهده مى‏كند و این تعارض هرگز به نفع او نیست. از این رو باید به سمت هم سویى و هماهنگ ساختن درون وبرون برآییم و انتخاب رنگ سیاه در این موقعیت‏هاى نادر و استثنایى زندگى (یعنى در رتبه هشتم)، چنین تأثیرى دارد. این رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پایانى قرار بگیرد، بر خلاف رنگ سفید، سكوت و سكون و عدم ایجاد هر گونه تحریك روانى و جسمانى و كاهش سایر فعالیت‏ها و كندى و سستى رادر پى دارد كه جملگى براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در درد قطع دل‏بستگى مفید است و به او آرامش و سكون مى‏بخشد.

پس، از دیدگاه علمى، رنگ سیاه تأثیرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصائب، كاهش دهنده آلام مى‏باشد و این گونه نیست كه علم آن را كاملاً طرد كند؛ ولى سنت‏هاى دینى به آن اهمیت داده، دینداران را به استفاده از آن توصیه كند.

از جهت دیگر، درباره تعارض موهوم آموزه‏هاى دینى، باید بررسى كرد كه آیا اسلام براى همیشه و در تمام حالات رنگ سیاه را توصیه مى‏كند و به تعبیر روان‏شناختى، براى اولین انتخاب‏ها و یا سه انتخاب اول، رنگ سیاه را برمى گزیند و مسلمانان را نیز به این انتخاب دعوت مى‏نماید؟

باید گفت كه نگاه آغازین اسلام به رنگ سیاه، یك نگاه منفى است از این‏رو هرگز آن را در حالات عادى و زمینه‏هاى روزمره زندگى، به عنوان یك رنگ برنمى گزیند و آن را رنگ شیطان و فرعون و سمبل طغیان گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى‏كند و مى‏فرماید:"لباس سیاه نپوشید كه لباس فرعون است".6

رنگ برگزیده و انتخاب اول اسلام - همانند علم - رنگ سفید است كه امام باقرعلیه‏السلام مى‏فرماید: هیچ لباسى بهتر از لباس سفید نیست. بعد از رنگ سفید رنگ‏هاى زرد و سبز از طرف اولیاى دین توصیه و از جانب اسلام رنگ‏هاى برگزیده هستند. در واقع رنگ سیاه نه انتخاب اول و نه یكى از سه انتخاب اول اسلام، بلكه فقط در موقعیت خاص مانند مصائب و به هنگام ابتلا به غم فراق توصیه شده است از نظر اسلام، رنگ زندگى، حیات، حركت و تلاش رنگ سفید مى‏باشد و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سیاه (شب) مى‏باشد. رنگ سیاه، یعنى همان رنگ شب، موجب آرامش مى‏شود. تا نفوس را از تعب و رنج روز كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است، پناه دهد و آرام سازد.

خداوند نیز در قرآن سیاهى شب را مایه آرامش و روشنایى روز را زمینه تلاش ذكر كرده است.

رنگ سیاه در مكتب اهل بیت، فقط و فقط در مصائب و سوگوارى‏ها مورد استفاده قرار گرفته است؛ یعنى یك انتخاب نادر و استثنایى بوده است و نه انتخابى همیشگى. بنابر نقل ابن ابى الحدید، امام حسن -علیه‏السلام در سوگ امیر المؤمنین على -علیه‏السلام جامه سیاه برتن كرد و با همین جامه به میان مردم آمد و براى آنها خطبه خواند درنگاه ابتدایى رنگ سیاه، یك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى‏شود در نماز، لباس سیاه پوشیدن مكروه مى‏باشد.

 

در قطب دوم و جبهه دوم تعارض، یعنى آموزه‏هاى دینى نیز لباس سیاه نه تنها صد در صد مورد پذیرش واقع نشده است و آن را مفید و انتخاب اول نیست و به آن توصیه نمى‏شود، بلكه سیاه تنها در رتبه هشتم و آخرین انتخاب قرار مى‏گیرد. از این رو تنها در عزاى ائمه هدى - علیه‏السلام پوشیدن این رنگ ممنوع نیست، آن هم از این جهت كه به واسطه تأثیر روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصیبت و حزن به یك آرامش روانى مى‏رساند و یاحداقل در این زمینه بسیار تأثیر دارد.

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبت ها
 [ 07:43:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  انقلابی گری؛ دغدغه‌ پُرتکرار رهبرمعظم انقلاب ...

مقدّمه: سه پرسشِ مهجور
دیدارِ رهبرِ معظم انقلاب با اعضای جدیدِ مجمعِ تشخیصِ مصلحتِ نظام، همانندِ دیدار ایشان با نهادها و ساختارهای دیگر در سال‌های اخیر، به مَحملی برای «ترغیبِ به انقلابی ماندن» و «ستودنِ انقلابی‌گری» تبدیل شد. این حجم از تأکید و حساسیّت، بی‌سبب نیست و نباید به سادگی از کنارِ آن گذشت، بلکه باید نظرِ متعمّقانه به آن افکند و درباره‌اش آنچنان که درخور است، تأمّل و تدقیق کرد. در یادداشتِ پیش رو، نگارنده می‌کوشد به سه پرسشِ بنیادی درباره‌ ی انقلابی ماندن و انقلابی‌گری، پاسخِ اجمالی دهد:
نخست اینکه انقلابی‌بودن به چه معناست؟ انقلابی‌گری چیست؟ انقلابی کیست؟ نیروی انقلابی چه اوصافی دارد؟ چه خصوصیاتی، مرزِ میانِ انقلابی و غیرانقلابی را مشخص می‌کند؟
دیگر این که چرا باید انقلابی بود؟ چرا انقلابی ماندن، فضیلت است؟ انقلابی‌گری در دوره‌ی پساانقلابی چه توجیهی دارد؟ مگر انقلابی‌گری، خاصِ دوره‌ی انقلاب نیست؟ انقلاب که امری متعلق به گذشته است، چرا باید در دوره‌ی کنونی، همچنان برقرار باشد و بازتولید شود؟ اگر از انقلاب به نظام عبور کرده‌ایم، چگونه می‌توانیم اقتضائاتِ انقلاب را با اقتضائاتِ نظام، سازگار و مطابق کنیم؟
و در نهایت، این پرسش که ریشه‌ی این همه تأکید و اصرارِ رهبر انقلاب نسبت به انقلابی بودن چیست؟ چرا ایشان به طورِ مکرّر، همگان را به انقلابی‌گری فرا می‌خواند؟ مگر ایشان احساس می‌کند که انقلابی‌گری، کم‌رونق و رقیق شد است؟ آیا انقلابی‌گری در معرضِ خطر است؟ آیا آفتی به جانِ انقلاب افتاده است؟
 
۱. «انقلاب»، «انقلابی» و «انقلابی‌گری»؛ گره‌گشاییِ معنایی
انقلابِ اسلامی، که به‌اصطلاح یک انقلابِ اجتماعی بود، «افقِ فکری و فرهنگیِ تازه» ‌ای را پیش روی ما قرار داد؛ افقی که از نظمِ مستقرِ قبلی، گسسته بود، بلکه در نقطه‌ی مقابلِ آن قرار داشت. در این فضای نو، «ارزش‌ها»یی شکفتند و روییدند که ریشه در «تلقّیِ قدسی از عالَم و آدم» داشتند و واقعیّت‌ها را به گونه‌ای متفاوت، تفسیر می‌کردند. خودِ انقلابِ اسلامی به عنوانِ یک واقعیّت، برخاسته از همین «نگاهِ نوپدید» بود، و از این‌رو، کسانی که نتوانستند این «نگاه» را فهم کنند، از فهمِ «انقلابِ اسلامی» نیز بازماندند و در مقامِ تحلیل و توضیحِ آنچه که رخ داده بود، به بیراهه رفتند.

در دوره‌ی پیشاانقلاب، انقلابی کسی است که با تکیه بر چنین نگاهی، به جریانِ انقلابی می‌پیوندد و مبارزه می‌کند تا انقلاب، کامیاب و غالب شود؛ و در دوره‌ی پسانقلابی نیز، انقلابی کسی است که همچنان بر همان ارزش‌های انقلابی اصرار می‌ورزد و آنها را فریاد می‌زند. نیروی انقلابی در دوره‌ی پساانقلاب، باز هم انقلابی فکر و عمل می‌کند و به دنبالِ بهانه‌هایی برای «عبور از انقلاب» نیست، بلکه سخت معتقد است که در دوره‌ی پساانقلابی، همچنان باید ارزش‌های انقلابی، مسلّط و معتبر باشند و از هیچ یک از آنها، حتّی اندکی عقب‌نشینی نشود. به این ترتیب، دوره‌‌ی پساانقلاب، دوره‌ی «پایان یافتن» و «منقضی شدنِ» انقلاب نیست، بلکه دوره‌ای است که متأثّر از انقلاب است و انقلاب آن را رنگ‌آمیزی و مهندسی کرده است. «تاریخِ پساانقلاب»، در امتدادِ «تاریخِ انقلاب» و ذیل آن است، نه مستقل و بریده از آن. به عبارتِ دیگر، دوره‌ی پساانقلاب، بر اساسِ نظامِ معنایی و افقِ معرفتی که انقلاب آفریده است، طراحی می‌شود و انقلاب بر آن، سایه‌گُستر است. به این سبب، تعبیرِ «پسا» بر «حضور» و «فاعلیّتِ» انقلاب دلالت دارد، و نه بر «غیبت» و «تمام شدنِ» آن.
 
۲. «انقلابی بودن» و «انقلابی ماندن»؛ حاجت به تداومِ انقلاب
کسانی که انقلاب را به پیروزی رساندند، انقلابی بودند؛ یعنی مبارزه را بر سکوت و سازش ترجیح دادند و به کمتر از انقلاب، راضی نشدند و خطرها و تهدیدهای ناشی از انقلابی‌گری را به جان خریدند. روشن که انقلاب، بدونِ انقلابی‌گری کامیاب نمی‌شود و نقطه‌ی پایانیِ مسیرهای دیگری همچون اصلاح‌خواهی، وقوعِ انقلاب نیست. پس هنگامی که حاجت به انقلاب است، چاره‌ای جز انقلابی‌گری نیست و «انقلاب»، جز با «انقلابی‌گری» محقَق نمی‌شود. حال مسأله این است که در دوره‌ی پساانقلابی که «انقلاب» به طورِ طبیعی، به «نظام» تبدیل شده و مطالبات و خواسته‌ها و از قالبِ «نهضت» به قالبِ «نهاد»ریخته شده است، انقلابی‌گری چه توجیه و کارکردی دارد!؟ این «انقلاب» است که محتاجِ انقلابی‌گری‌ست، نه «نظام‌سازی» و «حُکمرانی». پس قواعدی که به کارِ «انقلاب کردن» می‌آید، با «حکومت کردن» سازگار و همخوان نیست. پیروزیِ انقلاب، به معنی پایانِ انقلابی‌گری و آغاز حکمرانیِ ساختاریافته و چارچوب‌مدار است.

 مجمع باید انقلابی باشد

این تحلیل، صحیح نیست، چون مقصود از انقلابی‌گری در دوره‌ی پساانقلاب، شوریدن بر ضدّ نظامِ سیاسیِ برخاسته از انقلاب نیست و قرار نیست همچنان، ساختارِ رسمی نادیده گرفته شود و نسبتِ چالشی و اصطکاکی با آن برقرار گردد، بلکه غرض این است که نیروهای انقلابی، از «ارزش‌های انقلابی» عبور نکنند و به «محافظه‌کاری» و «مصلحت‌اندیشی» رو نیاورند و از اصول و قواعدِ اساسیِ انقلاب، عقب‌نشینی نکنند. این امر از آن جهت اهمیتِ وافر دارد که در دوره‌ی پساانقلاب، بخشی از نیروهای انقلابی بنا به دلایل یا عللی، دچارِ «تغییر و فرسودگیِ ایدئولوژیک» می‌شوند و از آرمان‌های انقلابی و ساختارشکنانه‌ی خویش صرفِ نظر می‌کنند و اسیرِ «روزمرگی» و «بوروکراسی» و یا مجذوبِ «ایدئولوژی‌ها دیگر» می‌شوند. به بیانِ دیگر، تا هنگامی که انقلاب به پیروزی نرسیده و مبارزه جریان دارد و نظمِ طاغوتی، مقاومت و سرکوب می‌کند، نیروهای انقلابی هیجان و حرارت و انگیزه دارند و از آرمان‌های خود عقب‌نشینی نمی‌کنند، اما هنگامی که انقلاب به پیروزی می‌رسد و نیروهای انقلابی، خودشان قدرت را به دست می‌گیرند، چه‌بسا از راهِ رفته بازگردند و شعارها و مقاصدِ انقلابی را به فراموشی بسپارند. در این حال، انقلاب از هدف‌ها و غایاتش دور می‌شود و نیمه‌کاره، رها می‌گردد. درحالی‌که انقلاب یک واقعیّتِ «دفعی» و «لحظه‌ای» نیست که ناگهان پدید آید و تمامِ آرمان‌هایش محقَق گردد، بلکه واقعیّتی «تدریجی» و «مرحله‌ای» است. از این‌رو باید در دوره‌ی پساانقلاب، نگاهِ انقلابی را تداوم داد تا انقلاب به طورِ کامل، مسیرهایی که وعده داده بود را بپیماید و به جامعه‌ی آرمانی‌اش دست یابد. اگر چنین نشود، انقلاب صرفا در براندازیِ نظامِ سیاسی و جابجاییِ حاکمان، خلاصه شده و دگرگونیِ ماهیّتی و مضمونی رخ نداده است. بنابراین، نیروهای انقلابی باید با همان عزم‌های راسخ و مستحکم، به «خطِ انقلاب» وفادار بمانند و انقلاب را ادامه دهند تا نتایجِ عینی و حقیقیِ انقلاب، آشکار گردد.

افزون بر این که نباید «ارزش‌های انقلابی» از صحنه‌ی دغدغه‌ها و حساسیّت‌های نیروهای انقلابی حذف شوند، «روش‌های انقلابی» نیز باید همچنان معتبر انگاشته شوند، به خصوص در زمینه‌ی مواجهه با تجدُّد یا دشمن بیرونی، نباید «سازش‌کاری» بر «انقلابی‌گری» سایه افکند و محدودیّت‌های خود را بر انقلاب تحمیل کند، بلکه انقلاب باید فارغ از تنگ‌نظری‌ها و محافظه‌کاری‌ها، به موضع‌گیری‌های قاطعانه‌ی خود ادامه دهد و هرگز مبتلا به «انفعال» و «وادادگی» و «خودباختگی» نشود. چنانچه در این باره سهل‌نگاری شود، نظامِ سیاسی ممکن است به تدریج از همه‌ی غایات و مقاصدِ انقلاب، «عقب‌نشینی» کرده و به انقلاب به‌مثابه یک «واقعیّتِ تاریخیِ درخشان» نگریسته می‌شود که درخورِ «تمجید» و «تکریم» است، اما نباید آن را از «زمانه‌ی خویش» خارج کرد و توقع داشت با وجودِ استقرارِ نظامِ سیاسی، همچنان انقلابی فکر کرد و عمل نمود.
  ۳. انقلاب، در «خطر» است؛ فرو بردنِ انقلاب در مُردابِ تجدُّد
حساسیّت‌ها و دغدغه‌های فراوانِ رهبر انقلاب درباره‌‌ی «انقلاب» و «انقلابی ماندن»، ریشه در واقعیّت‌هایی دارد که ایشان می‌بینند و نمی‌توانند نسبت به آنها، بی‌تفاوت و خاموش باشند. اگرچه انقلاب، مقاوم و مقتدر ایستاده و دشمنانِ خویش را به چالش می‌کِشد، اما در عینِ حال، تهدیدی از درون، متوجّه آن است که ویران‌گر و مخرّب است؛ و آن تهدید این است که کسانی در درونِ جبهه‌ی انقلاب حضور دارند که به «ایدئولوژیِ انقلابی» اعتقادی ندارند و بر باورند که دوره‌ی انقلابی‌گری به سَر آمده و نباید در گذشته، متوقف ماند. غیرانقلابی‌ها، چون خودشان «استحاله» شده‌اند، می‌خواهند انقلاب را نیز استحاله کنند؛ قصد دارند انقلاب را به گونه‌ای «تفسیر» و «توجیه» کنند که با وضعِ جدیدشان مطابق باشد تا شکاف‌شان با انقلاب، آشکار نشود؛ اندیشیده‌اند که چگونه می‌توان بی‌سروصدا، از ارزش‌های انقلاب دست کشید و عقب‌نشینی کرد. انقلابی‌های شرمنده و پشیمان معتقدند عقلِ انقلابی، «بی‌عقلی» ‌ست و با چنین عقلی نمی‌توان جامعه را تدبیر کرد؛ قواعدِ «انقلاب کردن» و «حکومت کردن» با یکدیگر تفاوت دارند؛ هنگامی که «انقلاب» به «نظام» تبدیل می‌شود، باید انقلاب را «تمام‌شده» در نظر گرفت و امثالهم. هر چند انقلاب در برابرِ تجدُّد شکل گرفت، اما اینان می‌خواهند انقلاب را در مردابِ «تجدُّدِ جهانی‌شده» غرق کنند و برای این منظور، باید انقلاب، «انقلابی» نباشد، و در واقع، باید خودِ «انقلاب» نباشد و از میدان به در شود. باید از خود تهی شویم تا به تدریج، در تجدُّدِ جهانی‌شده، «هضم» و «حلّ» شویم. اینان از «همسویی با روند اجتناب‌ناپذیر جهانی شدن» سخن می‌گویند، در حالی‌که غرض‌شان، «عقب‌نشینی» است.
 
نتیجه‌گیری:

«انقلاب» را دریابیم!
نه فاصله‌ی میانِ «انقلاب» و «ضدّانقلاب»، چندان زیاد است و نه پیمودنِ این فاصله، نمایان و آشکار است. از این‌رو، رهبرمعظم انقلاب در طولِ دهه‌های پس از رحلتِ امام خمینی، همواره نسبت به این مسأله‌ی سرنوشت‌ساز، هشدار داده‌اند. دوگانه‌هایی از قبیلِ «صورت/ سیرت»، «ظاهر/ باطن»، «جسم/ روح»، «قالب/ مضمون»، «پوسته/ مغز»، «موجودیّت/ هویّت» و… که در گفتارهای ایشان تکرار شده، معطوف به همین دغدغه بوده است. مقصودِ ایشان از تعبیرِ لطیفِ «سکولاریسمِ پنهان» این است که نیروهایی در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی، می‌خواهند مغز و جوهرِ انقلاب را متلاشی کنند و فقط پوسته و جسمی بی‌تأثیر از آن بجا نهند. اگر چنین شود، نه‌تنها حرکتِ تکاملیِ انقلاب، متوقف خواهد شد، بلکه انقلاب از دست خواهد رفت. آیت‌الله خامنه‌ای به عنوانِ ولیّ فقیه و رهبرِ انقلابِ اسلامی، چون حفاظت و پاسداری از ایدئولوژیِ انقلاب را برعهده دارد - و از این‌رو، به تعبیر استاد شهید مطهری، ولایتِ فقیه بیش از هر چیز، ولایتِ ایدئولوژیک است - باید نسبت به آنچه که بر انقلاب می‌گذرد، حساس و دغدغه‌مند باشند و اگر خطری را مشاهده یا پیش‌بینی می‌کنند، آن قدر به آن اشاره کند و از آن سخن بگوید که دیگران از خوابِ غفلت برخیزند و آن را دریابند.

منبع: پايگاه اطلاع ‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت ‌الله ‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌ العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبت ها
[دوشنبه 1396-06-27] [ 08:38:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  خانواده‌ی سالم، انتقال فرهنگ ...

انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدن و یک فرهنگ در یک جامعه و انتقالش به نسلهای پی‌درپی، ‌به برکت خانواده انجام می‌گیرد.1

اساس ازدواج و مهمترین مصلحت ازدواج، عبارتست از تشکیل خانواده. علت هم این است که اگر خانواده سالمی در یک جامعه‌ای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد. در آن جامعه تربیت کودکان به بهترین وجه صورت می‌پذیرد. لذاست که در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال می‌شود معمولاً اختلالات فرهنگی –اخلاقی به وجود می‌آید.2
اگر نسلها بخواهند فرآورده‌های ذهنی و فکری خود را به نسلهای بعدی منتقل کنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، این فقط با خانواده ممکن است. در محیط خانواده است که اول بار همه‌ی هویت و شخصیت یک انسان بر اساس فرهنگ آن جامعه شکل می‌گیرد و این پدر و مادرند که به طور غیر‌مستقیم و بدون اینکه خود آنهاتصنعی به کار ببرند، به طور طبیعی محتوای ذهن و فکر و عمل و معلومات و اعتقادات و مقدسات و اینها را به نسل بعدی منتقل می‌کنند.3

بیانات مقام معظم رهبری مدظله العالی

پاورقی:

1. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۶/۱/۱۳۷۷

2. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۱/۱۳۷۸

3. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۰/۱۳۷۹

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: فرهنگی- اجتماعی, سبک زندگی
[پنجشنبه 1396-06-23] [ 11:19:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت
 



آواتار





درباره پايگاه


این وبلاگ از طرف معاونت فرهنگی مرکز آموزش های غیرحضوری مرکز مدیریت حوزه های علمیۀ خواهران جهت تعامل، هماهنگی، اطلاع رسانی و افزایش مهارت های وبلاگ نویسی طلاب غیرحضوری ایجاد شده است.





گلواژه هاي آل محمد «ص»


حدیث موضوعی
 
مداحی های محرم