معاونت فرهنگی مرکز آموزش های غیرحضوری
امام خامنه ای: فرهنگ مانند اکسیژن برای تنفس است...کار فرهنگی، جهاد است.


  بیست جمله از رهبر معظم انقلاب درباره بسیج ...

هفته بسیج، در حقیقت فرصتی برای ارائه حرکت عظیمی است که به وسیله امام بزرگوار راحل، در این کشور پایه‌گذاری شد و این حرکت، در این منطقه اسلامی و دینی، برای دیگر ملتها هم ان‌شاءاللَّه الگو و سرمشق خواهد شد. 1375/8/30

سازماندهی بسیج، یکی از نوآوری‌های امام بزرگوار بود1378/2/14

امروز اگر شما جلوه‌های زیبای پُرشور حضور جوانان را در صحنه‌های پُرخطر فلسطین و لبنان مشاهده می‌کنید، این الگوگیری از بسیج است1384/6/2

میتوان بسیج را را بحق مکتبی‌ترین و مردمی‌ترین نیروی مقاومت جهانی نامید. 4/9/1362
بسیج، عبارت است از مجموعه‌ای که در آن، پاکترین انسانها، فداکارترین و آماده‌به‌کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای به کمال رساندن و به خوشبختی نائل کردنِ این کشور، جمع شده‌اند. 5/9/1376

بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان ارواحنافداه و این انقلاب مقدّس به آن نیازمند است؛ لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر ارواحنافداه - مهدی موعود عزیز - یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است. 3/9/1378

همه باید بدانند که در دوران دفاع مقدس چه معجزات عظیمی از حضور مؤمنانه و پر تلاش نیروهای بسیجی در صحنه‌های جنگ اتفاق افتاد؛ این را باید همه بدانند. 14/2/1378

مطمئن باشید اگر حضور بسیج مستضعفین در هشت سال دفاع مقدس نبود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگری بود.4/9/1388

تا بسیج هست، نظام اسلامی و جمهوری اسلامی از سوی دشمنان تهدید نخواهد شد؛ این یک رکن اساسی است.4/9/1388
. عرصه‌ی بسیج یک عرصه‌ی عمومی است؛ نه مختص یک قشر است، نه مختص یک بخشی از بخشهای جغرافیائی کشور است، نه مختص یک زمانی دونِ زمان دیگری است؛ نه مختص یک عرصه‌ئی دون عرصه‌ی دیگری است. در همه‌ی جاها، در همه‌ی مکانها، زمانها، عرصه‌ها و در همه‌ی قشرها، این وجود دارد. این معنای بسیج است.2/4/1389

بسیج دانشجویی یکی از ارزنده‌ترین یادگارهای امام راحل بزرگوار ما است. 14/7/1377
بسیج به کیفیت‌بخشیدن روزافزون به خود نیازمند است و این حلقات «صالحین»، از کارهای بسیار خوب و برجسته است و در طریق همین تکمیل بسیج قرار دارد که ان‌شاءالله روز به روز باید آن را کاملتر کرد.1/9/1391

از جمله‌ی اساسی‌ترین کارهائی که بر عهده‌ی بسیج است و در بافت درونیِ هویت بسیج دخالت دارد، عبارت است از حمایت و دفاع از اصول مسلّم اسلامی. 22/7/1390

جوانی که در نیروی مقاومت بسیج به عنوان یک نیروی بسیجی، خود را خدمتگزار اهداف انقلاب و آرمانهای اسلامی می‌داند، باید چنان خود را بسازد که مثل شمعی پروانه‌ها را به دور خود جمع کند و سازندگی علمی، اخلاقی، معنوی، فکری و سیاسی داشته باشد.21/8/1380

اخلاص و معنویت بسیجی و ارتباط با خدا در بسیجی، یک خصوصیت عمده است. 5/9/1376

بسیج نگاه میکند ببیند که این حرکت عمومی انقلاب و نظام از مسیرِ درست منحرف نشود؛ مراقب است که انحراف به وجود نیاید؛ هر جا انحرافی مشاهده شد، بسیج در مقابل آن می‌ایستد. این از جمله‌ی خصوصیاتی است که مربوط به بسیج است. 22/7/1390
آنچه که برای همه‌ی ما، برای همه‌ی بسیجیان عزیز، برای جوانها در هر نقطه‌ای از این عرصه‌ی عظیم که مشغول کار هستند، باید به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از این سه عنصر: بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه. این سه عنصر را همیشه با یکدیگر توأم کنید و در نظر داشته باشید. 2/8/89

بسیجیان در قبال پیچیدگی اوضاع توانسته‌اند در ذهن خود و فکر خود و شخصیت خود پیچیدگی ایجاد کنند و بشناسند؛ قضایای سال ۸۸ این را نشان داد. 2/8/89

بسیج تنها تا آن روز پیروز است که در یک دست بسیجی«قرآن» و در دست دیگرش«سلاح» باشد. 4/9/1362

راز پیروزی مسلمین و وحشت و هراس دشمنان و معاندین از مسلمین در برافراختن پرچم قرآن است. بسیج باید مطیع مسجد، حامی مسجد، عامل به قرآن و حافظ قرآن باشد. 4/9/1362

 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: مناسبت ها
[چهارشنبه 1395-09-03] [ 09:21:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  سعادت از دیدگاه امام حسین (علیه السلام) ...

 

معنای حقیقی سعادت

سعادت حقیقی یعنی تعالی روح انسان. یعنی قرار گرفتن انسان در مسیر صحیح حیات، نه اینکه چون زندگی مادی به کام او است خود را سعادتمند بداند.
اگر این تعالی در روح انسان بوجود آید، دیگر ظاهر برای او معنایی ندارد، چرا که همه چیز را در خدمت سیرت باطنی خود می داند. برخورداری انسان از سعادت حقیقی او را به جایی می رساند که اگر در یک روز تمام موی سر او سفید شود غم و اندوهی در دل او نمی نشیند، چرا که طعم نشاط و سعادت حقیقی را با روح خود دریافته و حتی اگر جسم او از ادامه مسیر ناتوان گردد، روح آدمی تا اوج خواهد رفت. انسان طعم واقعی سعادت را با روح خود می چشد نه با جسم که بخواهد خوشبختی را در مادیات بداند. تعالی و رشد انسان و آگاهی او نسبت به حقایق الهی ، سعادتِ واقعی انسان است.

سعادتمند واقعی کیست؟

سعادتمند حقیقی کسی است که آگاه و روشن است، اگر چه دنیا بر او سخت بگذرد. اما کسی که در این دنیا، تاریک است و از چیستی این زندگی آگاهی ندارد، بیچاره و بینوا است. اگر انسان از حقایق حیات خود آگاه باشد، همیشه خود را در مرز حیات و مرگ می بیند. در این شرایط برای او تفاوتی ندارد که میلیارد میلیارد ثروت داشته باشد یا سر گرسنه بر بالین بگذارد. سعادتمند حتی اگر ثروت داشته باشد ناراحتی و افکار پریشان او بیشتر است، زیرا با خود می اندیشد که او از مال دنیا بهره مند است و چه بسیارند افرادی که برای گذراندن زندگی به کمک دیگران احتیاج دارند و تمام اندیشه او چگونگی رفع نیاز اینگونه افراد می گردد.

سعادت حقیقی در تعالی روح انسان معنا می شود. تعالی که از آگاهی نسبت به جهان و انسان نشأت گرفته و انسان را آماده زندگی ابدی می سازد. حسین ابن علی(علیه السلام) سعادتمند واقعی بود. سعادتمندی که مرگ در راه دفاع از حق و حقیقت را در مقابل زندگی با ستمکاران سعادت می دانست.

زمانی که انسان سعادت را با روح خود احساس نمود، زیبایی و ثروت وسیله ای عالی برای رشد او می شود. در این هنگام همان ثروتی که در صورت عدم آموزش وسیله ای برای بدبختی اوست، سجاده عبادت و سکوی پرواز انسان می گردد.
قرار گرفتن انسان در مرز حیات و مرگ به این معنا است که هر زمان به او گفته شد که «می خواهیم تو را راهی ابدیت کنیم» بگوید من آماده هستم. آگاهی نسبت به چیستی دنیا و انسان و حقانیت جهان آخرت، انسان را برای ورود به ابدیت در هر لحظه آماده ساخته و او را از سعادت حقیقی بهره مند می سازد.

سعادت حسینی

امام حسین(علیه السلام) سعادتمند واقعی بود که به خاطر لذایذ زودگذر دنیا و مال و مقام با یزید بیعت نکرد. امام از مفهوم حیات و مرگ و هدف خود آگاه بوده و همین آگاهی موجب شد که چنین فرمودند:
«ای انسان ها مگر نمی بینید که حق مورد عمل واقع نمی شود و از باطل اجتناب نمی ورزند؟ من مرگ در راه دفاع از حق و ریشه کن کردن باطل را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ملامت و دلتنگی نمی بینم.»
حسین و بی تفاوتی نسبت به ظلم و بی عدالتی! حسین و رها کردن هدف خلقت! هرگز!
امام آگاه بود، روشن بود، سعادتمند بود که مرگ در راه حق را سعادت می دانست. تمام زندگی امام در مرز حیات و مرگ گذشت. امام هر لحظه برای مرگ آماده بود، چرا که روح ایشان به تعالی رسیده و سعادت را با جان و دل چشیده بودند.
برای انسانی که در زندگی طعم سعادت را چشیده باشد، مرگ شکوفا شدن زندگی با سعادت اوست. به همین علت زندگی امام حسین(علیه السلام) در شهادت ایشان شکوفا شد. صلی الله علیک یا ابا عبد الله...
پروردگارا! ما را در رهایی از ضد سعادت ها یاری رسانده و سعادت حسینی را نصیب ما بفرما. امین

منبع: امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، علامه محمد تقی جعفری

 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: مناسبت ها
[دوشنبه 1395-09-01] [ 09:36:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  ”هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة”و طرد استکبار درون ...

سخنرانی حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در جلسه درس اخلاق

 

يک اصل کلي در روايات ما هست که وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء)، چه درباره اميرالمؤمنين و چه درباره اهل بيت اينچنين مي‌فرمايد: "عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْه‏"، "حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ"، "حَسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْه‏" و سرّش هم اين است که ذات اقدس الهی در قرآن کريم پيوند پيغمبر را با اين ذوات قدسي با تعبير ﴿وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُم‏﴾ مشخّص کرده است. اگر وجود مبارک حضرت امير به منزلهٴ جان پيغمبر است، در اثر ولايت و مقام امامت است و اين مقام امامت برای حسن بن علی و حسين بن علی(عليهم الصلاة و عليهم السلام) هست.
گرچه تعبير آيه "مباهله" درباره خصوص حضرت امير است، ولي خصيصه‌اي براي آن حضرت نيست؛ زيرا معيار امامت است که در همه اين ذوات قدسي هست؛ لذا فرمود: "حَسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْه‏"، "حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ". وقتي "حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ" شد، کار وجود مبارک پيغمبر(صلّی الله عليه و آله و سلّم) را حسين بن علی بايد در حدّ امامت انجام دهد.
برنامه حيات‌بخش وجود مبارک پيامبر را ذات اقدس الهی بعد از تلاوت آيات، سه اصل مهم قرار داد: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِم‏﴾ که جامعه را با فرهنگ وحي آشنا مي‌کند، جامعه را طاهر و طيّب مي‌کند و با حکمت که خير کثير است آشنا مي‌کند؛ اين برنامهٴ رسمي آن حضرت است که خودش راهي اين راه است و عدّه‌اي را هم به همراه مي‌برد.
در زيارت اربعين سالار شهيدان هم مي‌خوانيم: "وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة"، منتها وجود مبارک پيامبر در تمام مدّت عمر با تحمّل "مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ" به آن سه اصل عمل کرد و سالار شهيدان هم با بذل خون، جامعه را از جهل علمي و جهالت عملي نجات داد و به مقصد هم رسيده است!
تقريباً پنج قرن عباسيه ـ بنی‌العبّاس ـ با اين نام و قبر و علامت مبارزه کردند؛ به راستی بنی‌العبّاس با قبر حسين بن علی مبارزه کردند! آن قبر را شيار کردند، آن زمين را کشت کردند، به طوری که هيچ اثري از قبر مطهر نبود! امّا اينکه زينب کبري‌(سلام الله عليها) در شام قسم ياد مي‌کند و مي‌گويد: "فَوَاللهِ ... لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا يُرْحَضُ عَنْك‏"؛ قسم به خدا نمي‌توانيد نام ما را به فراموشی بسپاريد، اين بر اثر اين است که ايشان "أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَة" است، وگرنه کم نبودند سلسله انبياء! چندهزار پيامبر آمدند و رفتند، اما بسياري از اينها نامي از اينها نيست! اين‌طور نيست که هرکسي پيغمبر بود يا امام بود جاودانه باشد، اين جاودانگی با يک فيض خاصّي است. و امروزه می بینید در جوامع مختلف همه در کنار سفرهٴ سالارشهيدان نشسته اند.
در زيارت اربعين فرمود او براي دو کار خون داد: يکي اينکه جامعه را عالم کند، ديگر اينکه جامعه را عادل کند و ما هم راهيان همين راه هستيم! سالارشهيدان فرمود اين راه براي شما هم هست، امّا بايد به دنبال ما حرکت کنيد؛ آن سخنراني نوراني حضرت در مکه هم همين است، فرمود: "مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَه‏"؛ ببينيد ما چکار مي‌کنيم، شما هم تابع ما باشيد. براساس همان اصل، نسبت به خود وجود مبارک حضرت در زيارت اربعين به خدا عرض مي‌کنيم: "وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ"، چرا؟ چون در صدر همين زيارت اربعين آمده است او حبيب و خليل توست!
در سوره "آل عمران" فرمود: ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏﴾، از محبّ بودن به محبوب بودن هجرت کنيد که ائمه (علیه السلام) هجرت کردند؛ اينها حبيب به معناي محبوب هستند، اينها خليل تو هستند که ﴿وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلا﴾. چون در صدر زيارت اربعین آمده است:حسين بن علی(سلام الله عليه) محبوب و خليل توست، خون اين حبيب و خليل در راه توست، آن‌گاه آن توان را دارد که جامعه را رهبري کند؛ رهبري آن حضرت در همين زيارت اربعين آمده است که "وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَة"؛ او قائد است! رهبريِ "قيادي" اين است که خودش پيشتاز است و مي‌گويد بياييد! فرق امام و ديگران اين بود که ديگران مي‌گفتند به طرف جنگ برويد، امام فرمود به طرف جنگ بياييد، پيشگام بود و گفت بياييد! "قائد" يعني کسي که خودش در جلو هست و مي‌گويد من رفتم و شما به دنبال من بياييد.


اين "هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة" حضرت، تنها براي طرد استکبار برون نيست، برای طرد آن مستکبر دورن هم هست؛ اگر عقل کسي اسير شد، درباره کساني که در اوائل امر هستند اين دشمن درون نمي‌گذارد او عاقل بشود، نمي‌گذارد دنبال علم برود، اين يک نحو است.
الآن شما ببينيد در طول تاریخ هرچه خواستند جلوي اين زيارت اربعين را بگيرند نشد؛ چرا که اين شوق و عشق است. اينها ولو قدرت تبيين نداشته باشند، اما بشر با شوق زنده است، با عشق زنده است، با محبّت و ارادت زنده است. علم يک گوشه‌اي از کارهاي نفس و ذهن را به عهده دارد، مسئول انديشه است و نه مسئول انگيزه، انگيزه را اراده و عزم و نيّت و اخلاص رهبري مي¬کند و اين همان محبّتي است که"وَ فِي قُلُوبِ مَنْ وَالاهُ قَبْرُه‏"
سخنان حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در جلسه درس اخلاق هفتگی؛ پنجشنبه-95/08/25

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: مناسبت ها
[شنبه 1395-08-29] [ 02:19:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سیره اخلاقی علامه طباطبایی ...

برکت لباس مقدس روحانیت

...رفته بودند حرم حضرت امير در نجف از كمبود بضاعت مالي و هزينه زندگي شكوه كرده (كه آقا از راه دور آمدم در محضرشمادرس بخونم بايد مارو ياري كنيد) و پس از اون ناراحت شده بودند كه چرا چنين گفتم و از آقا گله كردم. اون شب ناراحت سر به بالين برده بود ند كه ديروقت از شب گذشته بود كه درب خونه بصدا دراومد. مادر رفته بودند دم در كه از پشت در كسي گفته بود من فلاني هستم ( كه اون فرد از بزرگان تبريز بوده و ساليان سال از فوتش گذشته بود) پيغامي و امانتي براي شيخ دارم . صاحب پيغام وفرستنده اين امانتي گفته به او بگوييد ما 17 سال آيا از او غافل مانده ايم و تامينش نكرديم و اين امانت را فرستاده. امانتي محتوي پول بود. وقتي به پدر تقديم شد و پيغام نقل شد. پدر به فكر فرو رفتند و بادقت در پيغام دريافتند. درست 17 سال است كه از ملبس شدن ايشان به لباس روحانيت ميگذرد .

 

قدردانی از همسر

بسيار قدر دان مادر و زحمات و محبت هاي مادرم بودند. پدر همواره در كار مطالعه و تحقيق بودند و در عين خوش اخلاقي در مراودات. كمتر اهل رفت و آمد و ديد وبازديد و همنشيني هاي متعارف بودند و معتقد بودن عمر و وقت انسان مغتنم است و اين امور مانه تلاش علمي ايشان مي شود. و مادرم هميشه سيني چاي را محضر ايشان مي بردند و بي صحبت كه مقيد بودند مزاحم كار ايشان نشوند و حواسشونو پرت نكنند ليوان خالي رو برمي گرداندند. و پدر بارها مي گفتند من موفقيتهاي علمي خود را بسيار مديون همسرم هستم.

" خاطرات جناب آقاي دكتر عبدالباقي طباطبایی فرزند علامه محمد حسین طباطبایی"

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: مناسبت ها
[سه شنبه 1395-08-25] [ 02:43:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت
 



آواتار





درباره پايگاه


این وبلاگ از طرف معاونت فرهنگی مرکز آموزش های غیرحضوری مرکز مدیریت حوزه های علمیۀ خواهران جهت تعامل، هماهنگی، اطلاع رسانی و افزایش مهارت های وبلاگ نویسی طلاب غیرحضوری ایجاد شده است.





گلواژه هاي آل محمد «ص»


حدیث موضوعی